خورشيد شرق
محمد عابدي ميانجي
خلق ايستاده كو به كو چشم انتظار روي او
شد جلوهگر نور خدا در روز ميلاد رضا
از نجمه سر زد اختري، خورشيد روشن گوهري
چون لعل شكّر بار او شيرين بود گفتار او
شاهي كه او را خاك در رُوبد مَلَك با بال و پر
مهرش فروغ محفلم خاكش صفا بخش دلم
صبح سعادت روي او، خرّم فضا از بوي او
از تكتم آن فخر زنان شد سرّ مكتومي عيان
دل و اله و حيران او جانها فداي جان او
از خرمن احسان او ذرات عالم خوشه چين1
تا پرده از روي نكو گيرد نگار نازنين
كز بوي دلجويش فضا شد مشكبار و عنبرين
جانم فداي مادري كاورده فرزندي چنين
بر قامت و رخسار او بادا هزاران آفرين
بر خاك پاكش مشك تر، ريزد ز گيسو حور عين
گويي كه با آب و گلم گشته ولاي او عجين
فردوس رضوان كوي او قل فادخلوها آمنين
رازي كه روشن شد از آن اسرار قرآن مبين
از خرمن احسان او ذرات عالم خوشه چين1
از خرمن احسان او ذرات عالم خوشه چين1