سلطان محمد خدابنده، علامه حلي و رواج تشيع در ايران (در قرن هشتم هجري)1 - سلطان محمد خدابنده، علامه حلی و رواج تشیع در ایران در قرن هشتم هجری نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سلطان محمد خدابنده، علامه حلی و رواج تشیع در ایران در قرن هشتم هجری - نسخه متنی

رسول جعفریان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سلطان محمد خدابنده، علامه حلي و رواج تشيع در ايران (در قرن هشتم هجري)1

رسول جعفريان

چكيده

جستجو در تاريخ تشيع در ايران در گرو بازشناسي متون تاريخي، رجالي و ادبي، كتابشناسي و تمامي آثاري است كه به نحوي، حاوي اطلاعاتي در باره سير رشد تشيع در ايران است؛ برگي از اين تاريخ مربوط به روي كار آمدن سلطان محمد خدابنده در دهه نخست قرن هشتم هجري است. سلطان محمد خدابنده تحت تأثير برخي از عالمان كه در اطرافش بودند؛ به شيعه اثني عشري گرويد. از مهمترين اين شخصيتها و عالمان مي‏توان به علامه حلي اشاره كرد. ايشان با سفر به ايران بر دولتمردان و شخصيتهاي ايراني تأثيري عميق گذاشت. در اين مقاله ضمن پرداختن به موضوع فوق فصلي هم به تأثير انديشه‏هاي علامه در ايران اختصاص داده شده است؛ اين فصل بر اين پايه قرار گرفته است كه تا پيش از صفويه چه آثاري از علامه در ايران يا توسط دانشوران ايراني نوشته شده و اكنون نسخه‏هاي آن موجود است. از مهمترين متون مربوط به تشيع اولجايتو، رساله «فوايد» خود اوست كه شرح مسلمان شدن و سپس شيعه شدن خود را به طور مشروح بيان كرده است. اين متن، تماما در اين مقاله آمده است.

شهر حله در عراق و در مرتبه‏اي پايين‏تر از شهر حلب در شام، مركز ثقل تشيع در قرن هشتم بوده است؛ كافي است به القاب عالمان شيعي كه به اين دو شهر منتسب بوده‏اند نگاهي بيفكنيم تا اين مطلب روشن شود؛ بسياري از عالمان شيعي ايراني از كاشان، گرگان و نقاط ديگر براي تحصيل به حله مي‏رفتند؛ بزرگترين عالم شيعي يعني علامه حلي و فرزندش فخرالمحققين، كه بيشتر عالمان شيعي اين دوره از شاگردان آنها بودنده‏اند، متعلق به همين شهر هستند. پيش از او محقق حلي نيز از همين شهر برخاسته بود.

مهمترين مطلب در باره تشيع ايران در قرن هشتم، رواج تشيع پس از سقوط خلافت عباسي در نيمه قرن هفتم و اندكي بعد از آن و آغاز قرن هشتم است؛ پس از سقوط خلافت عباسي به دست هلاكو و حتي پيش از آن، آزادي مذهبي رواج يافته بود. وزير مستعصم عباسي (656 ـ 640) يك شيعه دوازده‏امامي به نام ابن‏العلقمي بود. با سقوط خلافت، سمبل اسلامِ سني يكباره از ميان رفت و تب اختلافات مذهبي، هم از حيث تشيع و تسنن، هم از جهت حنفي و شافعي، آرام گرفت.2 بتدريج و با گذشت زمان، مغولان با فرهنگ اسلامي آشنا شدند و ايلخانان مغول اسلام را پذيرفتند. لكن با قبول اسلام، در برابر دو گرايش تسنن و تشيع قرار گرفتند؛ غازان خان (703 - 694) اسلام را پذيرفت و در برابر تشيع و تسنن، موضع ميانه‏اي را انتخاب كرد. رشيدالدين فضل‏الله حكايت خواب ديدن رسول خدا(ص) را به وسيله غازان، نقل كرده، نوشته است: «و ميان ايشان - رسول خدا (ص) و غازان خان - محاوره بسيار رفته و امير المؤمنين علي و حسن و حسين عليهم السلام با نبي صلوات الله عليه بهم بوده‏اند و تعريف ايشان فرموده و گفته مي‏بايد كه شما برادران باشيد و فرمود تا پادشاه اسلام با ايشان معانقه كرده و از جانبين برادري قبول كرده‏اند ... و از آن تاريخ باز دوستي او با اهل بيت نبوّت عليهم السلام زيادت شد و همواره جهت سبيل الحاج مددها مي‏فرمود و مزار خاندان را زيارت مي‏كرد و نذرها مي‏پذيرفت و مي‏فرستاد و سادات را عزيز و محترم مي‏شمرد و صدقات در حق ايشان مي‏فرمود و چون خانقاه و مدارس و مساجد و ديگر ابواب البرّ در هر موضعي مي‏ساخت و اوقاف معين مي‏فرمود، وظايف و مشاهرات هر طايفه‏اي در نظر آورده و مي‏فرمود چگونه است كه از آنِ فقها و متصوفه و ديگر طوايف هست و از آنِ سادات نيست. از آنِ علويان نيز واجب است و فرمود تا در تبريز و ديگر ولايات معظم در تمامت ممالك در بلاد معتبر چون اصفهان و شيراز و بغداد و امثالها دارالسياده سازند تا سادات آنجا فرو آيند... و همواره در عبارت آورده و مي‏فرمود من منكر هيچكس نيستم و به بزرگي صحابه معترفم؛ ليكن چون رسول را عليه الصلاة و السلام در خواب ديدم و ميان فرزندان خود و من برادري و دوستي داده، هر آينه با اهل‏البيت دوستي زيادت ورزم و الا معاذ الله كه منكر صحابه شوم و فرمود تا جهت مشهد حسين عليه‏السلام نهري جاري گردانيدند».3

در جاي ديگر نيز اشاره شده است كه در هنگام رفتن به بغداد، زيارت مشهد كاظمي و امام اعظم ابوحنيفه كوفي دريافت.4 حافظ ابرو درباره تشيع غازان خان نوشته است: «پادشاه غازان را ميلي تمام به آن طايفه (اهل تشيع) بود؛ اما هرگز از غايت كنايت اظهار نكردي و رعايت مصلحت عام فرمودي و كسي را زهره آن كه اظهار كند نبودي».5

گزارش مفصلي را از چگونگي شكل‏گيري انديشه شيعي در افكار غازان خان6 آورده و نوشته است: «قضيه از محبت وي نسبت به سادات آغاز شد؛ سيدي را به جرم آن كه پس از نماز جمعه، نمازش را اعاده كرده بود كشتند؛ وقتي غازان خان اين مطلب را شنيد و از كيفيت و كميت قضيه سادات آگاه شد، دست به قصاص بلواگراني كه آن سيد را كشته بودند زد و بسياري را كشت. پس از آن، كسي از عالمان، كه نامش نيامده، گزارش اختلافات و درگيريهاي ايجاد شده پس از رحلت رسول خدا(ص) را به تفصيل براي وي بازگفت و اين قصه را تا سقوط عباسيان ادامه داد. نقل او به گونه‏اي مدافعانه از تشيع و برضد مخالفان آنان تنظيم شده بود».7 كه غازان خان «چون از اين مطارحه آگاه شد، دست ارادت و قبول بر سينه بي‏گناه خود نهاد و گفت: كسي كه نصرت اهل بيت و خذلان دشمنان او كند منم.» بدنبال آن دستور داد تا در تمام شهرها «دارالسياده» بنا كرده «بر هر يكي چندان املاك و قري و ضياع و عقار وقف كرد كه هر سال از ربوع مستدركات و حاصل ارتفاعات ده هزار دينار به مرتزقه برسد».

به نقل مؤلف تاريخ اولجايتو «غازان بعد از آن به دوستداري و هواخواهي علي و اهل بيت رسول صلي الله عليه و آله و خذلان معاندان ايشان تبرّا نمود».8 پس از آن در باره خطبه نماز جمعه صحبت شد و غازان خان تصميم گرفت تا خطبه را شيعي كند؛ وي گفت كه «قياس خطبه بر تحياتست كه فرمود: اللهم صل علي محمد و آل محمد و نفرموده كه علي اصحابه و اله. ذكر خلفاي سه گانه در خطبه بدعت است و از آنِ اهل بيت و علي كه مقدم ايشان است واجب و من نام ايشان را در زمين ايران از خطبه وضع خواهم كردن تا مبتدع نباشم».9 در همين حال كساني وي را با توجه به گرايش عامه مردم به تسنن، از اصرار بر اين موضع برحذر داشتند. مرگ غازان خان فرصت كار ديگري را براي وي در اين زمينه نگذاشت و او در سال 709 هجري در گذشت.

/ 9