تشيع اولجايتو به روايت خودش - سلطان محمد خدابنده، علامه حلی و رواج تشیع در ایران در قرن هشتم هجری نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سلطان محمد خدابنده، علامه حلی و رواج تشیع در ایران در قرن هشتم هجری - نسخه متنی

رسول جعفریان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

نويسنده فصول الحق مي‏گويد: «چون او (محمد خدابنده ) به جوار رحمت حق واصل شد شيعه متواريِ كنج خمول شده، تقيه شيوه خود نمودند تا آن كه پادشاه فريدون جاه ... شاه اسماعيل الصفوي الحسيني ظهور نمود».19 از نشان‏هاي برجاي مانده تشيع اولجايتو كتيبه علي وليُّ الله است كه هنوز بر روي گنبد سلطانيه موجود بوده و مربوط به سال 710 هجري است.20 بعلاوه در قسمت تحتاني گنبد سلطانيه با خطوط كوفي كلمات الله و محمد و علي آمده است؛ همينطور در بدنه منارها با تركيبي از آجر و كاشي به شيوه معقلي نام الله و محمد و علي آمده است.21

تاج الدين آوجي، كه سهمي بسزا در تشيع خدابنده داشته، همان است كه افندي از وي با عنوان تاج الدين آوي شهيد نام برده و نوشته است كه وي نزد خدابنده سخت مقرب بوده است. او گفته كه پس از درگذشت سلطان، امراي سني وي را به همدستي با مخالفان دولت متهم كرده و به شهادت رساندند.22 شهادت وي در سال 711 و بعد از آني بوده كه دو فرزندش را پيش از وي به قتل رساندند.

علي رغم آن چه كه در باره بازگشت خدابنده از تشيع نقل شده است، ابن‏كثير با اشاره به گروش او پس از يك سال از سلطنتش به تشيع تصريح مي‏كند كه و لم يزل علي هذا المذهب ... الي ان مات في هذه السنة (716).23 گرچه ممكن است كه وي به دليل اعتراضات مردم پس از مدتي از اصرار در رسميت تشيع كاسته باشد. ابن‏كثير از اقدامات يكي از فرماندهان شيعي خدابنده با نام دلقندي ياد مي‏كند كه كوشش كرد تا تشيع را در بلاد حجاز نيز رواج دهد اما با مرگ خدابنده اين اقدامات متوقف شد.24

نمونه‏هايي از سكه‏هاي ضرب سال 709 و 710 در اربل، آران، بصره، بغداد، ساوه سلطانيه، اصفهان، شيراز و بسياري از شهرهاي ديگر ايران و عراق به نام سلطان محمد خدابنده موجود است كه بر آنها نام دوازده امام ( به صورت صلوات كبير) و تعبير علي ولي الله آمده است.25

تشيع اولجايتو به روايت خودش

رساله كوچكي با عنوان فوايد از اولجايتو برجاي مانده است. اين رساله، به تعبير خود اولجايتو مشتمل است بر «سخنهاي علمي كه از حضرت آفريدگار جل جلاله به دل ما مي‏رسد». اولجايتو دستور داده است اين سخنان را بنويسند «تا اگر خداي تعالي خواهد كتابي بدستور شود كه آن را همه جا بخوانند و فائده آن بگيرند و از ما ياد كنند و دعاي خير گويند.» تحميديه رساله كاملا رنگ تشيع دارد با اين عبارات: بسم الله الرحمن الرحيم رب وفِّق بحق وليك الرضا علي بن موسي عليهما الصلاة و التسليم، الحمدلله رب العالمين ... و الصلوة علي محمد و اله و ذرّياته و اتباعه الطيبين الطاهرين و جميع انبيائه المرسلين.

بخش مهمي از اين رساله مربوط به گرايشات مذهبي اولجايتو است. وي ابتدا از دين آباء و اجدادي خود ياد كرده، سپس از اسلام آوردن خود و در ادامه به تفصيل از دليل شيعه شدن خود سخن گفته است. در اينجا عينا اين بخش را نقل مي‏كنيم.

فصل ديگر من كه سلطانم در اوّلْ مذهب و راه پدران داشتم. چون حق تعالي راهنمايي كرد، در دل من روشنايي ايمان پديد آمد. خداي تعالي را به يگانگي شناختم و او را به پاكي بدانستم و از شرك و كفر برون آمدم و معلوم من شد كه پيغمبران او همه بر حق‏اند و هرچه حق فرمود همه به خلف رسانيدند و نيز معلوم كردم كه از همه پيغمبران پيغمبر آخرين محمد مصطفي صلي الله عليه و اله و سلم فاضلتر و بزرگتر بوده است و بدينِ او درآمدم و شريعت او قبول كردم. بعد از آن ديدم كه هر كسي راهي و روشي و مذهبي گرفته‏اند؛ چنانچه تقرير كردند كه هفتاد و دو فرقه‏اند و هر يكي مي‏گفتند كه مذهب حق، من دارم. آخر كار آنچه بيشتر اهل ممالك ما بودند گفتند كه بهترين مذهبها چهار است [مذهب] شافعي و ابوحنيفه و مالكي و حنبل. چون ازين چهار پرسيدم كه كدام بهتر است، بيشتر گفتند ابوحنيفه كه استادتر و مذهب او بهترست آن مذهب اختيار كردم. بعد از چند سال قاضيان مذهب شافعي بيامدند و تقرير كردند كه در مذهب ابوحنيفه بچه سگ حلالست و مذهب ما بهتر است. قاضيان مذهب ابوحنيفه مسلم نداشتند. ميان ايشان نزاع افتاد و يكديگر را عيبها بيرون آوردند. حنفي مذهبان گفتند در مذهب شما... چون اين صورتها مشاهده شد به تحقيق آن مشغول شدم كه اين خلافها از كجا پيدا شده است. جمعي از دوستداران خاندان پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم بودند و تقرير كردند: از آنجا كه بعد از پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم سخن اميرالمؤمنين و امام المتقين علي بن ابي طالب عليه الصلوة و السلام نشنودند كه از همه عالمتر و به پيغمبر نزديكتر بود، دانستم كه اين سخن راست خواهد بود و درين سخن نيك تأمل كردم و دانشمندان اهل بيت و سادات را حاضر كردم و به تحقيق اين سخن مشغول شدم تا خداي تعالي به واسطه سخن ايشان راه حق پيش ما روشن گردانيد كه در اسلام مذهب حق اين است كه اهل البيت پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم داشته‏اند و بعد از آن در اين مسأله شروع كردم كه بعد از پيغمبر خلافت به كه مي‏رسد و بجاي پيغمبر كه نزديكتر بود كه بنشيند. اهل سنت تقرير كردند كه ابوبكر. گفتم: به چه دليل؟ گفتند كه صحابه پيغمبر بود و به سال از همه بزرگتر و در خدمت پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم مدح ايشان بسيار مي‏فرمود. ما را جوابي لطيف بخاطر رسيد كه با امرا و حاضران گفتيم كه در زمان پدران ما اميران بودند كه از ما بسال بزرگتر بودند و نزديك پدر ما مي‏نشستند و پدر ما همه را تعريف و مدح مي‏فرمود. بعد از آن كه پدر بزرگ ما از دنيا رفت، اگر آن اميران دعوي كردندي كه پادشاهي به ما مي‏رسد و به زور ستادندي روا بودي؟ همه اتفاق كردند كه روا نبودي و ظلم بودي. پس به تحقيق دانستيم كه با وجود اميرالمؤمنين علي عليه الصلوة و السلام كه از همه عالمتر و كاملتر و پسر عم و داماد پيغمبر صلي الله عليهما و الهما و سلم بود و فرزندان بزرگ از دختر صلي الله عليه و اله و سلم داشت روا نبود كه ديگري بجاي او نشيند و خلافت حق او بود و بر تمامي امّت واجب و لازم بود كه فرمان او برند و آنچه فرمايد پيروي آن نمايند و به يقين دانستم كه هر كه مذهب اهل بيت عليهم الصلوة و السلام اختيار كند ناجي و رستگار باشد. بدين سبب ما اهل بيت را تربيت كرديم و ايشان را بعد از آن كه از دست ظالمان سر برون نمي‏توانستند آورد سرافراز گردانيديم و هر چه مناصب شرعي بود حكم كرديم كه هر علوي كه دانشمند بود در شهر خود حاكم آنها او باشد.

فصل بعد از آن پرسيدم كه از علما و دانشمندان كه از كلام الله و احاديث، هيچ چيزي هست كه دلالت بر خلافت حضرت اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام كند و الزام اهل‏سنت به آن توان داد. جواب دادند كه بسيار. از جمله قوله تعالي: انَّما وليُّكُمُ اللهُ و رسولُهُ و الذينَ آمنوا الذينَ يُقيمون الصَّلوة و يُؤْتونَ الزكوةَ و هم راكِعون، يعني اين است و جز اين نيست وليّ شما [خداست و رسول اوست و [آنكس كه نماز گزَارد و در حال ركوع، صدقه دهَد و اين آيه بعد از آن نازل شده كه حضرت اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام در نماز انگشتري به سايل داد و به اتفاق همه اين امر مخصوص آن حضرت است، صلوات الله عليه.

فصل ديگر نقل كردند كه چون پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم از حجة‏الوداع بازگشت به موضعي رسيد كه آن را غدير خم مي‏گويند. جبرئيل عليه السلام فرود آمد و اين آيه آورد، قوله تعالي: يا أيُّهَا الرَّسول بلِّغْ ما اُنْزل اليك مِن ربِّك و اِنْ لمْ‏تَفْعَلْ فما بلَّغْتَ رسالَتَه وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاس وسبب نزول اين آيه آن بود كه جبرئيل عليه السلام پيشتر آيه انما وليُّكُم الله آورده بود در باب ولايت وامامت حضرت اميرالمؤمنين علي صلوات الله و سلامه عليه و حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم جهت خوف از بعضي آن را اظهار نمي‏فرمود. خداي تعالي درين محل از آن خبر داد كه، برسان امامت اميرالمؤمنين علي را عليه الصلوة و السلام و ادا كن كه اگر نرساني آنچه به تو نازل شده است از خداي تعالي يعني آيه انَّما وليُّكم الله پس تبليغ و اداي رسالت نكرده باشي و مترس كه خداي تعالي عاصم و نگه دار تست و نگاه دارد ترا از ضرّ و شرِّ همه ظالمان. پس رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم آنجا فرود آمد و تمام صحابه حاضر شدند و از جهاز شتران منبري ساختند. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بر آن منبر شد و فرمود: أيُّها الناس ألَسْتُ اَوْلي بِكم مِن اَنْفسكم يعني اي مردمان نيستم من اولي‏تر به شما از نفسهاي شما و صاحب تصرف در امورات شما؟ تمامي گفتند: بلي يا رسول الله. يعني هستي اولي‏تر. پس رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم دست حضرت اميرالمؤمنين علي عليه الصلوة و السلام گرفت و فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عليٌ مَولاه، اللهمَّ والِ من والاه و عادِ من عاداه و انْصُر من نَصَرَه و اخْذُلْ من خَذَله يعني هر كه من به وي اولي‏ترم و وليّ وِيَم اين علي به وي اولي‏تر است و ولي و امام و صاحب تصرف وي است. بار خدايا دوست دار هر كه علي را دوست دارد و دشمن بدار هر كه علي را دشمن بدارد و ياري ده هر كه علي را ياري دهد و فروگذار هر كه علي را فرود گذارد. پس تمامي خلايق تهنيت و مباركي اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام گفتند و اول كسي كه مباركي گفت عمر بود و گفت: بَخٍ بَخٍ يا اباالحسن صِرْتَ مولايَ و مولي كل مؤمن و مؤمنة يعني خوش و گوارنده باد ترا اي ابوالحسن، گشتي مولاي من و مولاي هر مؤمن و مؤمنة.

فصل ديگر چند حديث از پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم نقل كردند. اول آن كه فرمود: مَثَلُ اَهْلِ بيتي كمثل سفينةِ نوحٍ من رَكِبَ فيها نَجي و من تَخَلَّفَ عنها غرق. يعني مثل و داستان اهل بيت من مثل و داستان كشتي نوح است، همچنان كه هر كه در كشتي نوح نشست نجات يافت و غرق نشد و هر كه تخلف كرد و ننشست غرق شد و هلاك گرديد، همچنين هر كه دست در دامن اهل بيت من زَنَد و به طريق و مذهب ايشان رَوَد نجات يابد و از عذاب آخرت ايمن گردد و رستگار باشد و هر كه تخلف ورزد و متابعت مذهب اهل‏البيت نكند هالك و زيان كار باشد و به عذاب آخرت گرفتار گردد.

و حديث دوم فرموده: سَتَفْتَرِقُ اُمَّتي علي ثلاثة و سبعين فرقة فرقه واحدة منها ناجية و الباقية هالكة يعني زود باشد كه امت من به هفتاد و سه گروه شوند يكي از ايشان ناجي و رستگار و ديگران همه هالك و زيان كار.

/ 9