1. نوع انسان را به طور كامل بشناسد و از تمام عواطف ، نيازها و مشكلات او كاملا آگاه باشد .2. تمام شايستگي ها واستعدادهايي را كه در انسان وجود دارد در نظر بگيرد تا براي شكوفا شدن قوانين از آنها استفاده كند .3. حوادثي را كه ممكن است براي جامعه پيش بيايد پيش بيني كرده وعكس العملهاي لازم را هم پيش بيني نمايد . 4. منافع شخصي خود را درقانون دخيل نكند .5. از پيشرفتهاي آينده انسان خبرداشته باشد و از انحطاط هاو سقوطهاي آينده نيز خبر داشته باشد .6. حداكثر مصونيت از خطا ، اشتباه و فراموشي را داشته باشد .7. در وضع قوانين ، نسبت به انسانها مهر و رافت داشته باشد .8. قدرتمند بوده واز هيچ كس نترسد .
توضيحات
اين 8 مورد ، در حقيقت از اصول رهبري و مديريت و نظارت هستند . مسائلي كه در جوامع امروزي هم وجود دارد . چون تعيين قانون يك حرف خيلي كلي است تمام اينها را در زير مجموعه خود دارد انساني كه قانون مي گذارد هم رهبر جامعه است هم ناظر جامعه ، و جامعه را هدايت و مديريت مي كند . اين 8 مورد در حقيقت شروط نظارت ، رهبري ، هدايت و مديريت است . اول اينكه : انسان را به طور كامل بشناسد ، وقتي شخصي روحيه جوان دبيرستاني را نمي شناسد ، نمي تواند براي او تصميم بگيرد . وقتي كسي در محيط دانشگاه زندگي نكرده و روحيه دانشگاهي را نمي شناسد ، نمي تواند برايش تصميم بگيرد . در محيط هاي خاص هم به همين شكل است . وقتي شخصي مجموعه كانون را نمي شناسد و در كانون زندگي نكرده است ، نمي تواند براي كانون تصميم بگيرد . وقتي كسي در بين كادر كار نكرده است نمي تواند براي كادر تصميم بگيرد و اينها همه چيزهاييست كه در مديريت و هدايت و قانون گذاري كاملاً مؤثر و مفيد است . دوم : شايستگي هاي انسانها را كاملاَ بشناسد . بداند انسان يعني چه . انسان كامل را بشناسد و بداند جامعه فعلي براي اين انسان چه جايگاه هايي دارد تا بتواند براي انسانها جايگاه شان را مشخص كند . اگر بنده ندانم كه مثلاً اين حسينيه به طور عادي ، متوسط و فشرده ، گنجايش چند نفر را دارد ، نمي توانم بگويم ورود بيش از 20 نفر ممنوع ! بايد بدانم اينجا چه خبر است . پس قانون گذار ، بايد شرايط و استعدادها و ظرفيت هاي جامعه را بشناسد و بعد قانون را تعيين كند . لذا ممكن است اين اشتباه بزرگ پيش بيايد . كه ما اين اشتباه بزرگ را در رهبران غير الهي داشته ايم ،كساني كه سيستم هاي اعتقادي و اجتماعي غيرالهي مي آورند ، بسياري از اينها شرايط جامعه خودشان را لحاظ نمي كنند ( كه نام اين « جغرافياي سخن »است ) جغرافياي سخن در امر هدايت يك بحث بسيار مهم است .قانون گذار بايد محيط خود را بشناسد . اكر جامپولسارت حرفي مي زند كه در جامعه آن روز انگليس مفيد است ، ممكن است در جامعه امروز ايران اين حرف ، به مراتب مضر باشد و ممكن است اين حرف براي فرانسه امروز از انگليس هم مفيدتر باشد . بايد شرايط جامعه را بشناسد . جغرافياي سخن !اگر قانون اساسي بلژيك براي بلژيك عالي است ، اين قانون اساسي براي كشور ما اصلاً خوب نيست . قانونگذار بايد شرايط را بشناسد و وقتي دارد قانون تعيين مي كند ، بايد بداند براي كجا تعيين مي كند . اگر جواني مثلاً پاكستاني ، با شرايطي كه دارد ، با يك سري قوانين ، به سمت خدا ، يا به سمت شكوفائي استعداهاي مادي كشيده مي شود ، جوان ايران لزوماً اينگونه نيست . و جوان تهراني ، شيرازي يا مشهدي ما اينگونه نيستند . جوان شيرازي مذهبي و غير مذهبي هم قوانين شان با هم فرق مي كند . در بين مذهبي ها ، هم جواني كه عضو كانون است با جوان غير كانوني ، شايد قوانين شان فرق كند . و در خود كانون جوانهاي دانشجو ، دبيرستاني و مقاطع ديگر با هم فرق مي كنند . قانونگذار بايد اينها را بداند و مسلط باشد . سوم : حوادثي را كه ممكن است پيش بيايد و خود بشر ممكن است عقلش نرسد بتواند پيش بيني كند . كسي كه مدعي رهبري يك مجموعه است بايد حوادثي را كه اعضاي عادي نمي فهمند ، بتواند براي آينده درك كند ، تا اگر كسي حرفي زد ، بگويد شما الان در يك مقطع زماني قرارداريد كه آن چيزي را كه من مي بينم ، نمي بينيد . “ آن چيزي روكه پير در خشت خام مي بيند جوان در آينه نمي بيند ”اغلب مشكلات ما در مسائل اجتماعي و اخلاقي يمان ، پا گذاشتن جاي پاي خودمان است براي اينكه نيامديم تجربيات ديگران را بكار بگيريم . اگر تجربيات مكتوب و آماده ديگران را ( قوانين آمادة ديگران را )در امر تحصيل ، زندگي ،كار و ازدواج و . . . در نظر بگيريم ، تمام مشكلات جلوي راه مان برداشته مي شود .يعني شخصي كه هنوز به مرحله كار نرسيده ، هنوز در مقطع تحصيلي خود به قدرت انتخاب نرسيده ، هنوز در امر ازدواج خام است ، براي خودش راههائي را انتخاب مي كند كه اين راه ها ، همه عقيم هستند . وظيفه قانون گذار اين است كه در مسير شخص يك سري نشانه هايي را قرار بدهد كه اين ها شخص را در مسير صحيح به جلو راهنمايي كند . نه اينكه دائم سرش به سنگ بخورد و برگردد . اين وظيفه قانون گذار است . جهان را بشناسد و بداند كه به كجا مي رود . كسي كه مي خواهد براي مملكت ايران تصميم گيري كند ، بايد بداند كه كشور ايران در سطح جهاني در چه جايگاهي قرار دارد و اصلاً قوانين جهاني چيست . يك شخص كاملاً جهاني باشد ، شخصي مثل من نمي تواند براي كل مملكت تصميم گيري كند . چون من جهاني نيستم ، بايد شخصي باشد كه همسايگان ما را بشناسد ، قاره ما را بشناسد . قاره هاي ديگر را بشناسد ، با سياست جهاني آشنا باشد . بر اقتصاد جهاني مسلط باشد . بر علم جهان مسلط باشد . بر اعتقادات جهاني تسلط داشته باشد ، به علوم ، حتي علوم ماورائي ، تسلط داشته باشد تا بتواند تصميمي صحيح بگيرد . چهارم : منافع شخصي ؛ بعضي از قانون گذاران در تعيين قانون ، منافع شخصي خود را در نظر مي گيرند . يعني در حقيقت اين قانون منتهي مي شود به اينكه خودش به جايي برسد . مثلاً در برخي از كشورها كسي كه رئيس جمهور مي شود ، مدت رياست جمهوري را قانوناً به صورت مادام العمر مي كند . منفعت شخصي خودش را در نظر گرفته چون اگر در آن لحظه ، او رئيس جمهور نبود اين قانون تصويب نمي شد . اين خيلي مهم است كه اگر الان بنده بخواهم يك قانوني را تصويب كنم ، اگر خودم در اين قانون دخيل نباشم ، آيا اين را تصويب مي كنم يا خير ؟ آن كسي كه قانون مادام العمر بودن رياست جمهوري را براي خودش تصويب مي كند ، ( در كشورهايي مثل شيلي و تركيه ) مي گويد چون من رئيس جمهور هستم ، بايد رياست جمهوري مادام العمر شود . يا مثلاً اگر بخواهد براي يك مملكت 65 ميليون نفري ، قانون سربازي تعيين كند ، به اين نگاه نمي كند كه اين قانون پسر خودش را معاف مي كند يا خير ؟ خُب مي خواهد قانوني را تعيين كند كه 200 سال در اين مملكت حاكميت دارد . پنجمين و ششمين مورد كه كاملاً مشخص است . هفتم : گفتيم كه قانون گذار بايد مهربان و دلسوز باشد . قوانين بشري بايد بر مبناي رأفت و مهر بشري باشد . قانوني كه خشك باشد ، در جامعه بشري قابل پياده شدن نيست . قانوني كه از قلب بلند شود ، يعني شخص قانون گذار ، قانوني را تعيين كند براي اين كه دلش براي جامعه مي سوزد . پيغمبر(ص) مي فرمايد : “ هيچ پيغمبري به اندازه من اذيت نشد . . . . ”چرا ؟ مي فرمايد : براي اينكه من مردم را دوست داشتم . مثل يونس(ع) نبودم نمي توانستم مردم را نفرين كنم . مردم را خيلي دوست داشتم . و اين مي تواند بهترين شخص باشد براي اينكه قانون را تعيين كند .هشتم و آخرين نكته اينكه بايد قدرتش را داشته باشد . اگر فردي برود در خانه خود بنشيند و دائم دكترين بنويسد كه فايده اي ندارد . بايد كسي دكترين را بنويسد كه خودش قدرت اجراي اين دكترين را داشته باشد . ( دكترين يعني سياستي كه براي يك حكومت يا يك جامعه تعيين مي شود ) اين سياست شكل دهنده و اين چارت تشكيلاتي يك جامعه ، در صورتي فايده دارد كه بتوانند در همان جامعه اعمال كنند و اين اعمال هم قدرت مي خواهد به اين مي گويند « قانون ». با اين شرايطي كه بيان شد ، مي خواهيم ببينيم بهترين و تنها ترين كسي كه همه اين شرايط را دارد و ميتواند قانون را تعيين كند چه كسي است ؟جواب كاملاً مشخص است ، خداوند تبارك و تعالي . اصلاً غير از خدا كسي نمي تواند قانون گذار باشد . اگر روي اين شرايطي كه براي قانون گذار گذاشتيم كسي حرف عقلي دارد عنوان كند . بگويد : اين شرط شما اشتباه است . اگر براي اين شرايط يك مصداق بشري داريم بگوئيم ، مثلاً آقاي فلاني به نظر ما همه اين شرايط را دارد و بعد با هم بحث مي كنيم كه آيا واقعاً همه اين شرايط را دارد يا خير ؟ و اگر ندارد ، ما مجبوريم بگوئيم تنها و تنها قانون گذاري كه مي تواند بر جوامع بشري قانون بگذارد خداست . خب خود خداوند هم كه نمي تواند بيايد در زمين و اين قانون را اجرا كند . به چه چيز مي رسيم ؟ به اين كه خداوند بايد فرستاده اي از نوع بشر بياورد تا قوانين الهي را اجرا كند .پس اين شد اثبات وجود قوانين الهي و ربط آن با خداوند . پس به توحيد رسيديم :