شرايط و صفات قانونگذار - نبوت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نبوت - نسخه متنی

سید محمد انجوی نژاد

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

شرايط و صفات قانونگذار

1. نوع انسان را به طور كامل بشناسد و از تمام عواطف ، نيازها و مشكلات او كاملا آگاه باشد .

2. تمام شايستگي ها واستعدادهايي را كه در انسان وجود دارد در نظر بگيرد تا براي شكوفا شدن قوانين از آنها استفاده كند .

3. حوادثي را كه ممكن است براي جامعه پيش بيايد پيش بيني كرده وعكس العملهاي لازم را هم پيش بيني نمايد .

4. منافع شخصي خود را درقانون دخيل نكند .

5. از پيشرفتهاي آينده انسان خبرداشته باشد و از انحطاط هاو سقوطهاي آينده نيز خبر داشته باشد .

6. حداكثر مصونيت از خطا ، اشتباه و فراموشي را داشته باشد .

7. در وضع قوانين ، نسبت به انسانها مهر و رافت داشته باشد .

8. قدرتمند بوده واز هيچ كس نترسد .

توضيحات

اين 8 مورد ، در حقيقت از اصول رهبري و مديريت و نظارت هستند . مسائلي كه در جوامع امروزي هم وجود دارد . چون تعيين قانون يك حرف خيلي كلي است تمام اينها را در زير مجموعه خود دارد انساني كه قانون مي گذارد هم رهبر جامعه است هم ناظر جامعه ، و جامعه را هدايت و مديريت مي كند . اين 8 مورد در حقيقت شروط نظارت ، رهبري ، هدايت و مديريت است .

اول اينكه : انسان را به طور كامل بشناسد ، وقتي شخصي روحيه جوان دبيرستاني را نمي شناسد ، نمي تواند براي او تصميم بگيرد . وقتي كسي در محيط دانشگاه زندگي نكرده و روحيه دانشگاهي را نمي شناسد ، نمي تواند برايش تصميم بگيرد . در محيط هاي خاص هم به همين شكل است . وقتي شخصي مجموعه كانون را نمي شناسد و در كانون زندگي نكرده است ، نمي تواند براي كانون تصميم بگيرد . وقتي كسي در بين كادر كار نكرده است نمي تواند براي كادر تصميم بگيرد و اينها همه چيزهاييست كه در مديريت و هدايت و قانون گذاري كاملاً مؤثر و مفيد است .

دوم : شايستگي هاي انسانها را كاملاَ بشناسد . بداند انسان يعني چه . انسان كامل را بشناسد و بداند جامعه فعلي براي اين انسان چه جايگاه هايي دارد تا بتواند براي انسانها جايگاه شان را مشخص كند . اگر بنده ندانم كه مثلاً اين حسينيه به طور عادي ، متوسط و فشرده ، گنجايش چند نفر را دارد ، نمي توانم بگويم ورود بيش از 20 نفر ممنوع ! بايد بدانم اينجا چه خبر است .

پس قانون گذار ، بايد شرايط و استعدادها و ظرفيت هاي جامعه را بشناسد و بعد قانون را تعيين كند . لذا ممكن است اين اشتباه بزرگ پيش بيايد . كه ما اين اشتباه بزرگ را در رهبران غير الهي داشته ايم ،كساني كه سيستم هاي اعتقادي و اجتماعي غيرالهي مي آورند ، بسياري از اينها شرايط جامعه خودشان را لحاظ نمي كنند ( كه نام اين « جغرافياي سخن »است ) جغرافياي سخن در امر هدايت يك بحث بسيار مهم است .

قانون گذار بايد محيط خود را بشناسد . اكر جامپولسارت حرفي مي زند كه در جامعه آن روز انگليس مفيد است ، ممكن است در جامعه امروز ايران اين حرف ، به مراتب مضر باشد و ممكن است اين حرف براي فرانسه امروز از انگليس هم مفيدتر باشد . بايد شرايط جامعه را بشناسد . جغرافياي سخن !

اگر قانون اساسي بلژيك براي بلژيك عالي است ، اين قانون اساسي براي كشور ما اصلاً خوب نيست . قانونگذار بايد شرايط را بشناسد و وقتي دارد قانون تعيين مي كند ، بايد بداند براي كجا تعيين مي كند . اگر جواني مثلاً پاكستاني ، با شرايطي كه دارد ، با يك سري قوانين ، به سمت خدا ، يا به سمت شكوفائي استعداهاي مادي كشيده مي شود ، جوان ايران لزوماً اينگونه نيست . و جوان تهراني ، شيرازي يا مشهدي ما اينگونه نيستند .

جوان شيرازي مذهبي و غير مذهبي هم قوانين شان با هم فرق مي كند . در بين مذهبي ها ، هم جواني كه عضو كانون است با جوان غير كانوني ، شايد قوانين شان فرق كند . و در خود كانون جوانهاي دانشجو ، دبيرستاني و مقاطع ديگر با هم فرق مي كنند . قانونگذار بايد اينها را بداند و مسلط باشد .

سوم : حوادثي را كه ممكن است پيش بيايد و خود بشر ممكن است عقلش نرسد بتواند پيش بيني كند . كسي كه مدعي رهبري يك مجموعه است بايد حوادثي را كه اعضاي عادي نمي فهمند ، بتواند براي آينده درك كند ، تا اگر كسي حرفي زد ، بگويد شما الان در يك مقطع زماني قرارداريد كه آن چيزي را كه من مي بينم ، نمي بينيد .

“ آن چيزي روكه پير در خشت خام مي بيند جوان در آينه نمي بيند ”

اغلب مشكلات ما در مسائل اجتماعي و اخلاقي يمان ، پا گذاشتن جاي پاي خودمان است براي اينكه نيامديم تجربيات ديگران را بكار بگيريم . اگر تجربيات مكتوب و آماده ديگران را ( قوانين آمادة‌ ديگران را )در امر تحصيل ، زندگي ،كار و ازدواج و . . . در نظر بگيريم ، تمام مشكلات جلوي راه مان برداشته مي شود .

يعني شخصي كه هنوز به مرحله كار نرسيده ، هنوز در مقطع تحصيلي خود به قدرت انتخاب نرسيده ، هنوز در امر ازدواج خام است ، براي خودش راههائي را انتخاب مي كند كه اين راه ها ،‌ همه عقيم هستند .

وظيفه قانون گذار اين است كه در مسير شخص يك سري نشانه هايي را قرار بدهد كه اين ها شخص را در مسير صحيح به جلو راهنمايي كند . نه اينكه دائم سرش به سنگ بخورد و برگردد . اين وظيفه قانون گذار است .

جهان را بشناسد و بداند كه به كجا مي رود . كسي كه مي خواهد براي مملكت ايران تصميم گيري كند ، بايد بداند كه كشور ايران در سطح جهاني در چه جايگاهي قرار دارد و اصلاً قوانين جهاني چيست . يك شخص كاملاً جهاني باشد ، شخصي مثل من نمي تواند براي كل مملكت تصميم گيري كند . چون من جهاني نيستم ، بايد شخصي باشد كه همسايگان ما را بشناسد ، قاره ما را بشناسد . قاره هاي ديگر را بشناسد ، با سياست جهاني آشنا باشد . بر اقتصاد جهاني مسلط باشد . بر علم جهان مسلط باشد . بر اعتقادات جهاني تسلط داشته باشد ، به علوم ، حتي علوم ماورائي ، تسلط داشته باشد تا بتواند تصميمي صحيح بگيرد .

چهارم : منافع شخصي ؛ بعضي از قانون گذاران در تعيين قانون ، منافع شخصي خود را در نظر مي گيرند . يعني در حقيقت اين قانون منتهي مي شود به اينكه خودش به جايي برسد . مثلاً در برخي از كشورها كسي كه رئيس جمهور مي شود ، مدت رياست جمهوري را قانوناً به صورت مادام العمر مي كند . منفعت شخصي خودش را در نظر گرفته چون اگر در آن لحظه ، او رئيس جمهور نبود اين قانون تصويب نمي شد . اين خيلي مهم است كه اگر الان بنده بخواهم يك قانوني را تصويب كنم ، اگر خودم در اين قانون دخيل نباشم ، آيا اين را تصويب مي كنم يا خير ؟ آن كسي كه قانون مادام العمر بودن رياست جمهوري را براي خودش تصويب مي كند ، ( در كشورهايي مثل شيلي و تركيه ) مي گويد چون من رئيس جمهور هستم ، بايد رياست جمهوري مادام العمر شود .

يا مثلاً اگر بخواهد براي يك مملكت 65 ميليون نفري ، قانون سربازي تعيين كند ، به اين نگاه نمي كند كه اين قانون پسر خودش را معاف مي كند يا خير ؟ خُب مي خواهد قانوني را تعيين كند كه 200 سال در اين مملكت حاكميت دارد .

پنجمين و ششمين مورد كه كاملاً مشخص است .

هفتم : گفتيم كه قانون گذار بايد مهربان و دلسوز باشد . قوانين بشري بايد بر مبناي رأفت و مهر بشري باشد . قانوني كه خشك باشد ، در جامعه بشري قابل پياده شدن نيست . قانوني كه از قلب بلند شود ، يعني شخص قانون گذار ، قانوني را تعيين كند براي اين كه دلش براي جامعه مي سوزد .

پيغمبر(ص) مي فرمايد : “ هيچ پيغمبري به اندازه من اذيت نشد . . . . ”

چرا ؟ مي فرمايد : براي اينكه من مردم را دوست داشتم . مثل يونس(ع) نبودم

نمي توانستم مردم را نفرين كنم . مردم را خيلي دوست داشتم .

و اين مي تواند بهترين شخص باشد براي اينكه قانون را تعيين كند .

هشتم و آخرين نكته اينكه بايد قدرتش را داشته باشد . اگر فردي برود در خانه خود بنشيند و دائم دكترين بنويسد كه فايده اي ندارد . بايد كسي دكترين را بنويسد كه خودش قدرت اجراي اين دكترين را داشته باشد . ( دكترين يعني سياستي كه براي يك حكومت يا يك جامعه تعيين مي شود ) اين سياست شكل دهنده و اين چارت تشكيلاتي يك جامعه ، در صورتي فايده دارد كه بتوانند در همان جامعه اعمال كنند و اين اعمال هم قدرت مي خواهد به اين مي گويند « قانون ».

با اين شرايطي كه بيان شد ، مي خواهيم ببينيم بهترين و تنها ترين كسي كه همه اين شرايط را دارد و ميتواند قانون را تعيين كند چه كسي است ؟جواب كاملاً مشخص است ، خداوند تبارك و تعالي . اصلاً غير از خدا كسي نمي تواند قانون گذار باشد .

اگر روي اين شرايطي كه براي قانون گذار گذاشتيم كسي حرف عقلي دارد عنوان كند . بگويد : اين شرط شما اشتباه است . اگر براي اين شرايط يك مصداق بشري داريم بگوئيم ، مثلاً آقاي فلاني به نظر ما همه اين شرايط را دارد و بعد با هم بحث مي كنيم كه آيا واقعاً همه اين شرايط را دارد يا خير ؟ و اگر ندارد ، ما مجبوريم بگوئيم تنها و تنها قانون گذاري كه مي تواند بر جوامع بشري قانون بگذارد خداست . خب خود خداوند هم كه نمي تواند بيايد در زمين و اين قانون را اجرا كند . به چه چيز مي رسيم ؟ به اين كه خداوند بايد فرستاده اي از نوع بشر بياورد تا قوانين الهي را اجرا كند .

پس اين شد اثبات وجود قوانين الهي و ربط آن با خداوند . پس به توحيد رسيديم :

/ 11