جلسه دوم بحث نبوت
عصمت پيامبران
يكي از مهمترين ويژگيهاي انبياء (ع) عصمت است . عصمت يعني مصونيت از گناهان ، خطاو اشتباه .دلايل عصمت
كساني كه قرار است از جانب خداوند حرفي بزنند ، مي بايست مانند خداوند از اشتباه مصون باشند تا حرف آنها براي ما حجت باشد . در مورد گناه هم چگونه مي شود راهنماي الهي خود اسير هواي نفس و شهوات باشد و بخواهد ملت را به سوي خدا رهنمون شود ؟ لذا اگر در كل معصومين ، يك خطا يا اشتباه ديده شود اعتماد مردم نسبت به سفراي الهي از بين مي رود و مهمترين دليل ما براي عصمت اين است كه كسي نتوانسته خطا يا اشتباهي از آنها نقل كند . پس بحث بر سر اين موضوع است كه اگر قرار باشد سفيري از طرف خداوند حرفي بزند و وكيل باشد و هر چه مي گويد ، حرف خدا باشد ، و هر عملي مي كند ، مورد تأييد خدا باشد ، بايد از هر گونه گناه دور باشد و از هر گناه مبرا باشد . بعضي وقتها كه كسي مثل من و شما اشتباه مي كنيم به خودمان ضرر مي رسانيم ، اما اگر سفير خدا اشتباهي كند ، يك ملت و يك مكتب را به انحراف مي كشاند . لذا اجازه اشتباه هم ندارد . پس از اين طريق عصمت براي سفراي الهي نيز اثبات مي شود . ما مي گوييم لازمه اين كه يك پيغمبر يا امام بخواهد ملتي را راهنمائي كند ، اين است كه عصمت داشته باشد . تنها در اين صورت است كه ما مي توانيم به او اعتماد كنيم .اما فلسفه عصمت
آيا ممكن است انساني در برابر گناه و حتي فكر گناه معصوم باشد ؟جواب : ما در مقابل مسائلي كه عقل ما ، آنها را زشت مي داند عصمت داريم و پيامبران به دليل آشنائي با عقل برتر تمام مسائل زشت را با عقل خويش درك مي كنند لذا به هيچ عنوان نه نزديك گناه مي شوند و نه فكر گناه مي كنند . ما انسانها هركدام به اندازه اي عصمت داريم . عصمت ما نسبت به آن چيزهايي است كه عقلمان درك كرده . مثلاً عقل ما درك كرده كه آتش مي سوزاند . هيچ وقت نه دستمان را در آتش مي بريم و نه در آرزو و رؤياي خود فكر مي كنيم كه اي كاش دستم را در آتش مي بردم ! چون مي دانيم كه آتش چقدر ضرر دارد . و يا يك گناه ملموس تر ؛ مثلاً : شرب خمر، خيلي از ما نه فكرش را مي كنيم و نه به سراغش مي رويم . هيچ كدام از ما هر وقت مي خواهيم بخوابيم در آرزوي يك ليوان عرق نمي خوابيم !! و هيچ گاه به مخيله ما خطور نمي كند كه چنين گناهي را انجام دهيم . چرا ؟ براي اينكه ما مي دانيم و عقل ما درك مي كند كه هيچ سودي ندارد و كاملاً مضر است و خوردن آن عملي زشت و ناپسند است . اما پيامبران و معصومين (ع) چون عقلشان بزرگ است ، به همين شكل ، به زشتي همه گناهان رسيده اند . يعني زشتي گناهان را مي بينند . لذا يكي از فلسفه هاي عصمت همين است كه پيامبران و معصومين (ع) عقل بزرگي دارند . به همين دليل اصلاً نه نزديك گناه مي شوند و نه به آن فكر مي كنند . همين طور كه من و شما در خيلي از مسائل عصمت داريم اما عصمت پيامبران به همه مسائل كشيده شده است . يعني آن قدر عقلشان باز است كه تمام زشتي ها و پليدي هاي گناهان را مي بينند و اصلاً به آنها نزديك نمي شوند . پس اولين فلسفه عصمت آگاهي وسيع پيامبران (ع) است.2) آيا عصمت اكتسابي است يا خدادادي ؟ آنچه مسلم است اين است كه نيروي عصمت اجباري نيست يعني مردم و پيامبران هر دو قدرت گناه كردن را دارند اما معصومين به دليل ديدن زشتي گناه ، با اينكه قدرت انجام گناه را دارند ، به سمت گناه نمي روند از طرفي خود را در محضر خدا مي بينند لذا از محضر خداوند حيا مي كنند و خدا چون قبل از آنها به اين امتيازات پيامبران آگاهي داشته است ، آنان را به خاطر رهبري بر جامعه انتخاب كرده و امتيازات مختلفي به آنها اهداء كرده است . امام باقر u در اين باره مي فرمايند : « وقتي خداوند حسن نيت كسي را دانست ، او را به وسيله عصمت حفظ مي كند .»و امام صادق (ع) مي فرمايند : « خداوند به موسي (ع) وحي كرد كه من به همة انسانها توجهي كردم و چون تواضع تو را نسبت به خودم از همه بيشتر يافتم تو را برگزيدم . »آية شريفه قرآن نيز دلالت بر اين مطلب دارد كه اگر كسي حسن نيت نشان داد خداوند ضمانت هايي برايش مي گذارد و اين ضمانتها باعث مي شود شخص در خيلي از مسائل بتواند خودش را كنترل كند و خيلي از راهها برايش روشن مي شود . « و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين»( 69 / عنكبوت ) خب بحثي كه در اينجا مطرح مي شود بحث عصمت است كه آيا اكتسابي است يا انتسابي ؟ و ما در اينجا فهميديم كه مراحل اول عصمت اكتسابي است و مراحل پاياني آن انتسابي . يعني در ابتدا انسان بايد شايستگي هائي را از خودش نشان دهد ، و اين شايستگي ها ، ظرفيت انسان را نشان مي دهد تا اين انتساب حاصل شود . دقيقاً مثل اين است كه فرض كنيم مي خواهيم براي تيم ملي بسكتبال نيرو انتخاب كنيم . دقت مي كنيم كه چه كساني شايستگي عضويت تيم ملي را دارند حتماً كساني را انتخاب مي كنيم كه خصوصيات و شايستگي هاي لازم را دارا مي باشند . مثلاً كسي را انتخاب مي كنيم كه قدش 2 متر است ، سرعت و قدرت بالايي دارد و . . . وقتي كه آنها را انتخاب كرديم ، در مرحله بعد ، بحث آموزش بسكتبال مطرح مي شود . خداوند تبارك و تعالي نيز ظرفيتها و شايستگي هائي در پيامبران (ع) ديده است ، يعني اول آنها قدم جلو گذاشته اند . پيامبران ويژگي هاي جسمي ، روحي و عبادي داشته اند . لذا پيغمبري نبوده است كه معلوليت جسمي داشته باشد و يا هيچ پيغمبري زن نبوده است و . . . و خداوند اين ويژگي هاي جسمي ، روحي و عبادي را در وجود آنها ديده است و بر طبق آن پيامبران را انتخاب كرده است . وقتي مي خواهند كارگزاري را انتخاب كنند ، بايد شرايط لازم را داشته باشد و هر كسي نمي تواند كارگزار باشد . اگر غير از اين بود مي گفتيم : « چه هنريست ؟ خُب اگر خدا به ما هم عصمت مي داد ، ما هم پيغمبر مي شديم ! »نه ! اولين قدم را بايد ، آنها خود ، جلو بيايند . و البته اين ظرفيت را به همه داده اند . همان گونه كه خداوند در قرآن مي فرمايد : « اَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ »اين ظرفيت را به همه داده اند و آنها در مرحله اكتساب و در ابتداي كار ، بالاتر از آن چيزي كه ما هستيم را از خداوند گرفته اند . همه مي توانند به آن درجه برسند و آقاي جوادي آملي نيز در جايي مي فرمايند : همه انسانها مي توانند به مقام عصمت برسند . هر كس هم ادعا دارد كه چرا ما به عنوان پيامبر انتخاب نشديم ؟ خودش قضاوت كند ، معصوم كه نه ، آيا بي گناه هست ؟ اگر بي گناه بود بعد به خداوند اعتراض كند . آيا ما الان در جهان كسي را داريم كه واقعاً بي گناه باشد ؟ روي انتخاب خدا نمي شود شك كرد . ببينيد ! پيغمبر اكرم (ص) چقدر امين بود ؟ چقدر در جامعه آن زمان مشهور بود ؟ آنها خود جلو آمدند . پيامبران (ع) اوايل عمرشان ، قبل از اينكه به درجه پيامبري برسند ، شايستگي هايشان را نشان دادند و خداوند بر طبق آگاهي كه قبل از خلقتشان ، به اوايل عمرشان داشت ، اينها را آن زمان انتخاب كرد . و مقام عصمت را به آنها عنايت كرد . از لحظه تولد ، پيامبران و ائمه (ع) ، عصمت داشته اند . ائمه (ع) قدرت هم داشته اند . از وقتي كه ولايت پدرشان برداشته مي شد ، قدرت هم پيدا مي كردند . ولايت پدر بايد اجازه مي داد ، وقتي آقا اميرالمؤمنين (ع) امام حسين (ع) را صدا مي زد ، او بايد اجازه مي داد . تا وقتي ولي قبلي هست ، بر نفر بعدي ولايت دارد . يعني امام حسين (ع) و امام حسن (ع) عصمت و قدرت دارند ، به شرطي كه اميرالمؤمنين (ع) ولايت نداشته باشد . وقتي ولايت اميرالمؤمنين (ع) مي آيد ، ولايت آنها تحت ولايت ايشان است . به ترتيب است . پس خداوند در پيامبران (ع) يك سري فاكتورهايي را ديده است و من و شما نمي توانيم از همة آن فاكتورها سر در بياوريم . در قرآن كريم نيز آمده است : « و اِذِا بْتَلي اِبْراهِيمَ رَبَّهُ بِكَلَماتٍ فَاَتَمَّهُمْ ». وقتي خداوند حضرت ابراهيم (ع) را به وسيله كلماتي امتحان كرد ، آن وقت فرمود : “ اِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً » حالا تو مي تواني امام و پيشوا باشي و عصمت داشته باشي . يعني در شرايط عصمت ، يك شرايط مقدماتي داريم كه خود پيامبران و معصومين (ع) اين شرايط را اخذ كرده اند ، خودشان گرفته اند . در درگاه خداوند شايستگي هاي بسيار بزرگي از خود نشان داده اند . و بعد خداوند عصمت را براي آنها جاري كرده است . مناظره امام صادق(ع) ؛ مردي خدمت امام صادق(ع) رسيد ، عرض كرد آيا تمام فرزندان آدم يكسان نيستند ؟ و ملاك فقط تقوا نيست ؟ فرمودند : بله ! سؤال شد : چرا خداوند پيامبران را در صلب پدران و در رحم مادران از نجاسات و گناه حفظ كرد ؟ امام جعفرصادق (ع) فرمودند : فلسفه اين امتياز آن است كه خداوند هنگام آفرينش آنها مي دانست كه از او اطاعت مي كنند و همتايي براي او بر نمي گيرند . پس علت اين امتياز و مقام بلند ، اطاعت و عمل آنهاست .شبهه : در قرآن كريم در برخي از آيات ، به تعدادي از معصومين نسبت گناه داده شده ، كه مشهورترينش حضرت آدم (ع) است ، آيا اين آيات با مقام عصمت منافات ندارد ؟ جواب 1) برخي از اعمالي كه پيغمبران (ع) انجام مي دهند اگر چه گناه نيست اما انتخاب برتر هم نيست ( كه به اين مي گويند : “ ترك اولي” ) و خداوند به همين دليل ، در مورد پيامبران سختگيري مي كند . و مي گويد شما ترك اولي كرديد . 2) در آيه : « وَ عَصي آدم »( آدم عصيان كرد ، پس گمراه شد ) در برخي از كتب ترجمه صحيحي از آيه نشده است . بلكه ترجمه صحيح آن اين است : « آدم خدايش را نافرماني كرد ، پس بي بهره شد . »( بي بهره يعني : يك مستحبي را از دست داد )در مسائل فقهي و كلامي اين قاعده و جود دارد كه ترك مستحب و انجام مكروه نيز گناه شمرده مي شود . ( چون عصيان به معني ترك اطاعت است ) و قضيه نافرماني آدم ، به اين شكل بود كه آدم (ع) امر ارشادي خداوند را ترك كرد . خداوند فرمود : اين درخت ، تو را به رنج و زحمت مي اندازد . يعني برايش توضيح داد و نفرمود : حرام است . كلام ،ارشادي بود .