در عشق ز تيغ و سر نينديشم در دست تو چون به دستخون ماندم پروانه ى عشقم اوفتان خيزان يك بوسه ز پايت آرزو دارم اين آرزويم ببخش و جان بستان با دل گفتم كه ترك جان كردى گفتم كه دلا ز جان نينديشى خاقاني وار بر سر كويت
خاقاني وار بر سر كويت
در كوى تو از خطر نينديشم از شش در تو گذر نينديشم كز آتش تيز پر نينديشم جان تو كه بيشتر نينديشم تا آرزوى دگر نينديشم دل گفت كز اين قدر نينديشم گفتا كه حق است اگر نينديشم سر برنهم و ز سر نينديشم
سر برنهم و ز سر نينديشم