غيبت كبرا از منظر روايات
در مدت دويست و پنجاه و پنجسال، صدها روايت از پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و اهل بيت معصوم عليهم السلام او به سمع شيعيان و عموم مسلمان دربارهى مهدى عليه السلام رسيده و در متون كتابهاى حديث، از شيعه و غير شيعه، ثبتشده است. طبق استقراء و نقل آيةالله العظمى سيد صدر الدين صدرقدس سره در كتاب شريف المهدي، چهار صد روايت از پيامبر، از طرق اهل سنت، و شش هزار روايت، از طريق شيعه و غير شيعه، دربارهى حضرت مهدى عليه السلام به ما رسيده است. [20] در حدود هفتاد روايت از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام به فلسفه و غيبت امام مهدى عليه السلام و طولانى بودن غيبت او، به طور صريح يا به اشاره، همراه با تعليل و تحليل، پرداخته است. از حضرت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله به سه سبب (در نه روايت)، و از حضرت على عليه السلام پنجسبب (در ده روايت)، و از امام حسن و حسين عليهما السلام به دو سبب (از هر كدام يك روايت)، و از امام سجاد عليه السلام به دو سبب (در سه روايت) و از امام باقر عليه السلام به پنجسبب (در دوازده روايت)، و از امام صادق عليه السلام به ده سبب (در بيست و يك روايت)، و از امام كاظم و امام رضا عليهما السلام هر كدام پنج روايت و پنجسبب، و از امام جواد عليه السلام به دو سبب (در دو روايت) و از امام هادى عليه السلام يك روايت و از امام حسن عسكرى عليه السلام دو سبب (در چهار روايت) اشاره شده است. [21] اينك، به برخى از روايات در زمينهى اسباب و فلسفهى غيبت، اشاره مىكنيم: 1- زراره، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه امام فرمودند: «به درستى كه براى حضرت قائم عليه السلام غيبتى قبل از ظهور او خواهد بود.» . زراره عرض مىكند: «چرا؟» . امام مىفرمايد: «مىترسد.» . [22]2- امام صادق عليه السلام از اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبهاى كه سنتهاى الهى را در تحولات اجتماعى امتها يادآورى كرده، به برخى اسباب غيبت و سرگردانى آيندهى مردم اشاره كرده، نقل مىفرمايد: لقد اجتمعتم على سلطان الداعي الى الضلالة و احييتم الباطل و اخلفتم الحق وراء ظهوركم، وقطعتم الادنى من اهل بدر و وصلتم الابعد من ابناء الحرب لرسول الله9; [23] به درستى كه بر سلطنت كسى كه به گمراهى دعوت كننده است، جمع شدهايد و باطل را زنده كردهايد و حق را پشتسر نهادهايد و از نزديكترين فرد به رسول خدا، از بدريون، بريده، و به دورترين فردى كه از جنگ افروزان بر ضد رسول خدا بوده، وصلت كردهايد و از او پيروى مىكنيد» . و در همين خطبه نيز چنين فرمودهاند: فقد نبذتم قدسكم و اطفاتم مصابيحكم و قلدتم هدايتكم من لايملك لنفسه ولا لكم سمعا و لابصرا... ولو لم تتواكلوا امركم ولم تتخاذلوا عن نصرة الحق بينكم ولم تهنوا عن توهين الباطل، لم يتشجع عليكم من ليس مثلكم، و لم يقو من قوي عليكم و على هضم الطاعة و ازوائها عن اهلها فيكم. تهتم كما تاهتبنو اسرائيل على عهد موسى...; [24] آن چه را كه به شما قدس و عظمت مىدهد، رها كرديد، و چراغهاى (هدايت) خود را خاموش كرديد، و هدايت (و افسار) خود را به دست كسانى سپرديد كه هيچگونه شنوايى و بصيرت و دانايى براى خود و شما ندارد و مالك امر خويشتن نبوده. هر آينه، اگر كارهاى خود را به هم واگذار نمىكرديد و ضعف نشان نمىداديد و از يارى حق، صرف نظر نمىكرديد و در تضعيف و توهين باطل سستى نمىكرديد، كسانى كه مانند شما نبودند، بر شما مسلط نمىشدند و چيره نمىگشتند، و اطاعت و فرمانبردارى از فرمانروايان به حق را زير پا قرار نمىدادند... همان طور كه بنى اسراييل در عهد موسى، گم گشته شدند، شما نيز همانند آنان گم شدهايد و سرگردان گشتهايد... رها كردن چراغهاى هدايت الهى و پيروى از مدعيان دروغين هدايت، كه ستمگران و دژخيمان باشند، هر دو، دو روى يك سكه هستند كه نتيجهاى جز سرگردانى و از دست دادن مشعلهاى فروزان هدايت الهى كه بسيار پرفروغاند و راه را از چاه نشان مىدهند و بشريت را از ظلمتها به سوى نور هدايت مىكنند، نخواهد داشت.
[20] ) ر.ك: بحثحول المهدي، شهيد سيد محمد باقر صدر، ص 104; المهدى الموعود المنتظر، شيخ نجم الدين الطبسى. [21] ) بحارالانوار، جلدهاى 51 و 52 به بيست و دو روايت اكتفا شده، و با بررسى ساير روايات در بابهاى ديگر، بيش از هفتاد روايتبه دست آمد. [22] ) علل الشرايع، ج 1، ص 246. [23] ) بحارالانوار، ج 51، ص 122- 123. [24] ) بحارالانوار; ج 51، ص 111.