غيبت كبرا از منظر روايات - تاریخ عصر غیبت کبری (4) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

تاریخ عصر غیبت کبری (4) - نسخه متنی

سید منذر حکیم

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

غيبت كبرا از منظر روايات

در مدت دويست و پنجاه و پنج‏سال، صدها روايت از پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و اهل بيت معصوم عليهم السلام او به سمع شيعيان و عموم مسلمان درباره‏ى مهدى عليه السلام رسيده و در متون كتاب‏هاى حديث، از شيعه و غير شيعه، ثبت‏شده است.

طبق استقراء و نقل آية‏الله العظمى سيد صدر الدين صدرقدس سره در كتاب شريف المهدي، چهار صد روايت از پيامبر، از طرق اهل سنت، و شش هزار روايت، از طريق شيعه و غير شيعه، درباره‏ى حضرت مهدى عليه السلام به ما رسيده است. [20]

در حدود هفتاد روايت از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام به فلسفه و غيبت امام مهدى عليه السلام و طولانى بودن غيبت او، به طور صريح يا به اشاره، همراه با تعليل و تحليل، پرداخته است.

از حضرت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله به سه سبب (در نه روايت)، و از حضرت على عليه السلام پنج‏سبب (در ده روايت)، و از امام حسن و حسين عليهما السلام به دو سبب (از هر كدام يك روايت)، و از امام سجاد عليه السلام به دو سبب (در سه روايت) و از امام باقر عليه السلام به پنج‏سبب (در دوازده روايت)، و از امام صادق عليه السلام به ده سبب (در بيست و يك روايت)، و از امام كاظم و امام رضا عليهما السلام هر كدام پنج روايت و پنج‏سبب، و از امام جواد عليه السلام به دو سبب (در دو روايت) و از امام هادى عليه السلام يك روايت و از امام حسن عسكرى عليه السلام دو سبب (در چهار روايت) اشاره شده است. [21]

اينك، به برخى از روايات در زمينه‏ى اسباب و فلسفه‏ى غيبت، اشاره مى‏كنيم:

1- زراره، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه امام فرمودند: «به درستى كه براى حضرت قائم عليه السلام غيبتى قبل از ظهور او خواهد بود.» . زراره عرض مى‏كند: «چرا؟» . امام مى‏فرمايد: «مى‏ترسد.» . [22]



2- امام صادق عليه السلام از اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه‏اى كه سنت‏هاى الهى را در تحولات اجتماعى امت‏ها يادآورى كرده، به برخى اسباب غيبت و سرگردانى آينده‏ى مردم اشاره كرده، نقل مى‏فرمايد:

لقد اجتمعتم على سلطان الداعي الى الضلالة و احييتم الباطل و اخلفتم الحق وراء ظهوركم، وقطعتم الادنى من اهل بدر و وصلتم الابعد من ابناء الحرب لرسول الله‏9; [23]

به درستى كه بر سلطنت كسى كه به گمراهى دعوت كننده است، جمع شده‏ايد و باطل را زنده كرده‏ايد و حق را پشت‏سر نهاده‏ايد و از نزديك‏ترين فرد به رسول خدا، از بدريون، بريده، و به دورترين فردى كه از جنگ افروزان بر ضد رسول خدا بوده، وصلت كرده‏ايد و از او پيروى مى‏كنيد» .

و در همين خطبه نيز چنين فرموده‏اند:

فقد نبذتم قدسكم و اطفاتم مصابيحكم و قلدتم هدايتكم من لايملك لنفسه ولا لكم سمعا و لابصرا... ولو لم تتواكلوا امركم ولم تتخاذلوا عن نصرة الحق بينكم ولم تهنوا عن توهين الباطل، لم يتشجع عليكم من ليس مثلكم، و لم يقو من قوي عليكم و على هضم الطاعة و ازوائها عن اهلها فيكم. تهتم كما تاهت‏بنو اسرائيل على عهد موسى...; [24]

آن چه را كه به شما قدس و عظمت مى‏دهد، رها كرديد، و چراغ‏هاى (هدايت) خود را خاموش كرديد، و هدايت (و افسار) خود را به دست كسانى سپرديد كه هيچ‏گونه شنوايى و بصيرت و دانايى براى خود و شما ندارد و مالك امر خويشتن نبوده. هر آينه، اگر كارهاى خود را به هم واگذار نمى‏كرديد و ضعف نشان نمى‏داديد و از يارى حق، صرف نظر نمى‏كرديد و در تضعيف و توهين باطل سستى نمى‏كرديد، كسانى كه مانند شما نبودند، بر شما مسلط نمى‏شدند و چيره نمى‏گشتند، و اطاعت و فرمان‏بردارى از فرمانروايان به حق را زير پا قرار نمى‏دادند... همان طور كه بنى اسراييل در عهد موسى، گم گشته شدند، شما نيز همانند آنان گم شده‏ايد و سرگردان گشته‏ايد...

رها كردن چراغ‏هاى هدايت الهى و پيروى از مدعيان دروغين هدايت، كه ستمگران و دژخيمان باشند، هر دو، دو روى يك سكه هستند كه نتيجه‏اى جز سرگردانى و از دست دادن مشعل‏هاى فروزان هدايت الهى كه بسيار پرفروغ‏اند و راه را از چاه نشان مى‏دهند و بشريت را از ظلمت‏ها به سوى نور هدايت مى‏كنند، نخواهد داشت.









[20] ) ر.ك: بحث‏حول المهدي، شهيد سيد محمد باقر صدر، ص 104; المهدى الموعود المنتظر، شيخ نجم الدين الطبسى.

[21] ) بحارالانوار، جلدهاى 51 و 52 به بيست و دو روايت اكتفا شده، و با بررسى ساير روايات در باب‏هاى ديگر، بيش از هفتاد روايت‏به دست آمد.

[22] ) علل الشرايع، ج 1، ص 246.

[23] ) بحارالانوار، ج 51، ص 122- 123.

[24] ) بحارالانوار; ج 51، ص 111.

/ 14