استبداد و وابستگى حكام - ناهنجاری های جهان اسلام، از دید سید جمال الدین اسد آبادی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ناهنجاری های جهان اسلام، از دید سید جمال الدین اسد آبادی - نسخه متنی

حسین شرفی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

استبداد و وابستگى حكام

آنچه كه براى جامعه اسلامى شكننده بود و جامعه را به پريشان احوالى دچار مى كرد، حاكميت انسانهاى مستبد و خود رأى بود. براى اينان، هيچ رأى و نظرى، ارزش نداشت، مگر رأى و نظر چاپلوسان و اطرافيان بد خصال، كه در راستاى اميال حيوانى وشهوانى و نفوذ و سلطه جابرانه حاكمان مستبد، ابراز مى شد.

در هر جا كه مستبدان حكم مى راندند، قانونى وجود نداشت. گفتار آنان، در هر شرايطى، چه در حال غضب و چه خوشى، حكم قانون را داشت.

انسانهاى تحت سلطه، بى ارزش بودند
و به حساب نمى آمدند. پست تر از اسب و قاطر جناب حاكم!

مردمان، وظيفه اى جز اطاعت بى چون و چرا نداشتند. اگر مصلحى به پند و اندرز مى پرداخت، سر كارش با تيغ آبدار بود.

امّا چه شد كه جامعه اسلامى چنين افول كرد و دچار حاكمان مستبد شد. چه شد كه تعاليم حياتبخش اسلام، به فراموشى سپرده شد و آن گذشته درخشان كه انسانها كرامت داشتند و در جنگ و صلح نظر مى دادند و در همه عرصه ها نقش ايفا مى كردند و حاكمان، بى رأى و نظر آنان مشروعيت نمى يافتند، از يادها رفت.

سيّد جمال، عامل اساسى اين شوم بختى را در دو حادثه بزرگ كه در جهان اسلام رخ داد و مسلمانان گرفتار آن شدند، مى داند:

يكى حمله بنيان بر افكن و ويرانى آفرين مغولها و ديگرى، تهاجم خانمانسوز اروپاييان.

ايشان بر اين نظرند كه اين دو حادثه بزرگ شيرازه امت اسلامى را از هم گسيخت و زمينه را براى حكام نا اهل و بد كنش آماده كرد:

« در اثر اين دو حادثه مهم، حكومتهاى گوناگون در ميان مسلمانان پديد آمد، امور به دست نا اهلش افتاد. كسانى كه از سياست اطلاعى نداشتند، امر حكومت را قبضه كردند. اين بود كه امرا و حكام آنان در اخلاق و طبيعت، به منزله ميكروبهاى فساد و تباهى بودند و طبعاً اين قبيل حكام و امرا، خود وسيله جلب مشقات و بلاها براى جامعه مسلمين شدند. در نتيجه، ناتوانى بر آنان مستولى گرديد و مفاسد اخلاقى و اجتماعى پديد آمد. »6

از ديد سيّد، ضررر و زيان تعدد مراكز تصميم گيرى و قدرت، در سرزمينهاى اسلامى، بسان تعدد رؤساى يك قبيله است كه همه سنگينى بار، بر دوش مردم قرار مى گيرد و تاوان اين قدرت طلبيها و فزون خواهيها را بايد توده هاى رنج كشيده بپردازند.

در عصر سيّد، ممالكك اسلامى، جولانگاه زمامداران خود سر بود. زمامدارانى كه گفتارشان حكم قانون داشت. نه شورا بود و نه پارلمان. تنها و
تنها حاكم بود كه تصميم مى گرفت.

شخص حاكم، هم قانونگذار بود و هم مجرى و هم قاضى!

هر منطقه اى در تيول يكى از درباريان، لشكريان و... بود و ملك طلق آنان محسوب مى شد. اختيار جان و مال مردم، در دست آنان بود. در همان روزهاى نخست حكومت خود، چند برابر آنچه كه رشوه به حكومت مركزى و درباريان داده بود، از رعيت بيچاره وصول مى كرد. او، بايد بار خود را مى بست و سرمايه مى اندوخت. زيرا ممكن بود، اين قدرت فراچنگ آمده ديرى نپايد و ديگرى با رشوه هنگفت ترى، طعمه را از چنگ او بر بايد، و يا سلطان، زودتر از موعد مقرر، كه معمولاً يك سال بود، حكومت منطقه را به فروش بگذارد. اين شوم بختى، اشكال گوناگون داشت. در هر كشورى، از كشورهاى اسلامى، به گونه اى جلوه مى كرد. امّا اصل و اساس همه يكى بود و آن ظلم و بيداد، بردگى و بندگى و...

در امپراتورى عثمانى، با كاهش قدرت مركزى و ضعف و بيمارى اركان آن، شيرازه از هم گسيسته بود. كار دريافت ماليات، به زور مندان محلّى، يا فئودالها واگذار مى شد، يا به اصطلاح، اجاره داده مى شد. آنان نيز، براى وصول ماليات، از هر ترفند ضد انسانى بهره مى گرفتند.

سپاه كه مى بايست از مال و جان و ناموس مردم، حراست كند، لجام گسيخته، خود، مهمترين عامل نا امنى و ظلم و اجحاف بود.

پستهاى كليدى و حساس را نالايقان و نابخردان در كف داشتند. مداهنه گران، زنان حرمسرا، چاپلوسان، دون صفتان و... صاحب راى بودند و مكرم.

اوضاع كشور بزرگ و سوق الجيشى مصر نيز، بهتر از عثمانى نبود. سيّد جمال الدين اوضاع آن ديار را چنين ترسيم مى كند:

« در سالهاى دهه 1870 م. نا آرامى پهنه سياست مصر را فرا گرفته بود. نظام خود كامه و وابسته به بيگانه حكم مى راند. امور اجتماعى، سياسى و ادارى سخت در گرداب تباهى گرفتار شده بود. در سال 1293 ه. ق. خزانه مصر، ور شكستگى خود را اعلان كرد و به دنبال آن، كشورهاى
بيگانه، سازمان دارايى مصر را در دست گرفتند. يك وزير انگليسى و يك وزير فرانسوى، در كابينه مصر بر روند امور نظارت داشتند. »
7

آن سيّد والا مقدار، در سال 1878 م. خطاب به مردم مصر مى گويد:

« اى مصريان! شما در بردگى بزرگ شده ايد و با استبدا زيسته ايد. حكومتهاى شما، همه جور و ظلم و ستم بر شما روا داشته اند و شما با خوارى و بيچارگى آن را پذيرفته ايد. گويا، سنگى هستيد كه ميانه فلاتى انداخته باشند، نه حسى داريد و نه حركتى... »8

به نظر سيّد، خطاى اصلى پادشاه در اين بود كه پاى اروپاييان را به مصر كشاند، خير انديشان را تبعيد كرد، هموطنان خود را راند و بيگانگان را جاى داد:

« خديو ما، از كثرت حماقت و نادانى، سخنانى پوچ و دروغ آنان را باور كرده و مصر را در دست و چنگال انگلستان انداخته است. و با اين همه ابلهى و خود خواهى، ما را دچار چنان مصيبت و بدبختى عظيمى كرده است كه حتّى در جنگهاى صليبى نيز سابقه نداشته. »9

خديو مصر، خود در عيش و نوش به سر مى برد و مردم مصر در فلاكت. بيگانگان، در جاى جاى كشور نفوذ كرده بودند و حكم مى راندند. سردمداران قوم، دست بوس انگليسيها بودند و لشكر و سپاه، تحت فرمان ژنرالهاى انگليسى! ايران با عظمت، سر زمين دليران و مؤمنان پاك سيرت نيز، دچار ديو و دد شده بود. از تمدن و شوكت و اقتدار آن خبرى نبود. بيغوله اى بود آشيان جغدان و كركسان.

/ 10