آهوي
زخمي
آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا
آهوان رفتند در خون به خدنگ رها
آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا
تير زهر آگين بر پا شده است و رها
تيغ دشمن نوش بگذار هزاران شودا
آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا
پاي رفتن نيست ديگر به كجا رودا
عشق و هجراني وايش چه ها مي كشدا
آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا
چشمه بي آهو زين پس چه تشنه بودا
آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا
مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا
مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا
دشت بي ياران وايم چو دوزخ بودا
مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا
از دلش اما بنگر چه خون مي چكدا
واي از آن خاري كز يار بر دل خلدا
مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا
كو سراي دوست كه او سر نهدا
بر لبش لبخند در دل چه خون مي خوردا
مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا
دشت بي آهو وايم چه طوفان شودا
مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا
مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا