حقوق از دیدگاه نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حقوق از دیدگاه نهج البلاغه - نسخه متنی

زین العابدین قربانی لاهیجی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

آزادى فكرى

قرنها بر بشريت گذشت كه حق نداشت درباره ى حقائق آفرينش و مكاتيب و مسائلى كه در دور و اطرافش جريان داشته آزادانه فكر كند و در سبك و سنگين كردن آنها آزاد باشد. همواره گروهى صاحبان 'زور و زر و تزوير' كوشش مى كردند، مردم را در جهالت و نا آگاهى بگذارند، افكار و عقايدشان را سانسور كنند، مغزهايشان را با مسائل پوچ و بى اساس پر نمايند، و چقدر انسانها جان خود را در اين راه گذاشتند و طبق راى دادگاهها و 'محاكم تفتيش عقايد' در آتش سوخته و نابود شده اند. امام عليه السلام براى تحكيم اين نوع آزادى مردم را به دعوت به تفكر آزاد مى كند [ البصير من سمع فتفكر "خطبه ى 152 نهج البلاغه". ] و معتقد است: تا آراء و عقايد گونه گون در برابر آدمى قرار نگيرد و بطور آزاد آنها را سبك وسنگين نكند نخواهد توانست نظرات درست را از نادرست باز شناسد و يك روشنگر
واقعى باشد.

'من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء' [ كسى كه با آراء گوناگون روبرو شود موارد نادرست آنها را از درست باز خواهد شناخت "الامام على صوت العداله الانسانيه ج 2 ص 458". ] امام عليه السلام هيچگاه جهالت و نادانى ملت را نمى پسندد بلكه چنانكه ديديم، با سواد كردن و رشد فكرى جامعه را از وظائف خويش مى داند 'و تعليمكم كيلا نجهلوا' [ نهج البلاغه خطبه ى 33. ] و از افكار پوچ و بى اساس شديدا جلوگيرى مى نمايد.

هنگامى كه امام عليه السلام عازم حركت بسوى خوارج بود، يكى از يارانش عرض كرد: يا اميرالمومنين من از طريق علم نجوم بدست آورده ام كه، اگر در اينوقت بسوى خوارج حركت كنيم، بيم آن مى رود كه به مرادت نرسى و پيروز نگردى!!

امام عليه السلام در پاسخ او فرمود: آيا تو مى پندارى ساعتى را نشان مى دهى كه هر كه در آن ساعت سفر كند، بلا و بدى از او دور خواهد بود؟ و از وقتى برحذر مى دارى كه هر كه در آن وقت سفر كند گرفتار و بدبختى گريبانش را خواهد گرفت؟ پس هر كس ترا تصديق كند قطعا قرآن را تكذيب كرده و در نيل به خوبى و دفع بدى خود را از كمك پروردگار بى نياز دانسته است، و سزاوار است كسى كه طبق گفته ات عمل مى كند ترا سپاسگزارد نه پروردگارش را زيرا طبق پندارت تنها تو او را به وقتى كه در آن سودى برده و از زيان در امان مانده راهنمائى كرده اى!!

آنگاه امام عليه السلام رو بمردم كرد و فرمود: اى مردم از آموختن علم نجوم مگر به آن اندازه كه در پيدا كردن راهها در خشكى و دريا بكار آيد، خود دارى نمائيد، زيرا علم نجوم بتدريج انسان را به كهانت و فالگيرى و ادعاى غيبگوئى وا مى دارد، و منجم همانند كاهن و كاهن مانند ساحر و جادوگر مانند كافر است و جايگاه كافر هم آتش دوزخ است.

آنگاه امام عليه السلام رو به يارانش كرد و فرمود: به سخنان پوچ و بى اساس اين مرد گوش نكنيد و به نام خدا حركت نمائيد. [ نهج البلاغه خطبه ى 78. ] اين جريان مانند ده ها موارد ديگر از زندگانى امام عليه السلام نشان مى دهد كه، امام در عين آن كه افكار مردم را در دريافت حقائق امور آزاد مى گذارد، هيچگاه اجازه نمى دهد مردم در سايه آزاد فكرى مغزهايشان را با خرافات و مطالب پوچ و بى اساس پر نمايند.

آزادى سياسى

آزادى سياسى روى دو پايه استوار است:

1- هر فردى از افراد ملت حق دارد هر منصبى از مناصب ادارى مملكت را كه شايستگى تصدى آن را داراست اشغال نمايد و در پى ريزى تشكيلات سياسى و اجتماعى مملكت
خود سهيم باشد.

2- هر فردى از افراد مملكت حق دارد نظرات اصلاحى و انتقادى خود را بطور آزاد و بدون هيچگونه بيم و هراسى ابراز نمايد. اين حق شامل آزادى بيان و قلم و تشكيل احزاب و اجتماعات و انجمنها خواهد بود.

امام عليه السلام درباره ى پايه اول اين حق سياسى چنين فرمان مى دهد:

'و لا تقبلن فى استعمال عمالك و امرائك شفاعه الا شفاعه الكفائيه و الامانيه'. [ نظام الحكم و الاداره فى الاسلام ص 301. ]

'در استخدام كارمندان و فرمانروايان شفاعت و وساطت كسى را مپذير، مگر شفاعت شايستگى و امانت دارى خود آنها را.'

مقصود از اين فرمان اينست كه كارمندى دولت، شايستگى ذاتى مى خواهد نه آنكه حكومت اسلامى تحت تاثير عواطف و احساسات قرار گيرد و نتواند در مقابل توصيه ها و وساطت هاى افراد ذى نفوذ، مقاومت كند، در نتيجه با استخدام افراد بى كفايت مصالح عمومى را در معرض خطر قرار دهد.

فرمان تاريخى اى كه امام عليه السلام براى مالك اشتر نامزد استاندارى مصر صادر فرموده در اين باره چنين تاكيد مى فرمايد: 'در امور مربوط به كارمندان و حكام خويش، بيانديش تا ايشان را پس از آزمايش و توجه به سوابقشان انتخاب كنى نه بعلت تمايل شخصى و آئين استبدادى و خود سراى زيرا اين دو صفت معجونى از اقسام جور و خيانت است.

توجه داشته باش كه مردم كار آزموده و با آزرم از خاندانهاى صالح و داراى نيكنامى و حسن سابقه در اسلام را به حكومت برگزينى زيرا ايشان خوش خوى تر و آبرو خواه ترند و تسليم آنها در مقابل طغيان مطامع كمتر و راى آنها نسبت به عواقب امور، عميقتر است. [ نامه 53 از نهج البلاغه. ]

و در مورد انتخاب افراد نظامى و سران ارتش اينطور تصريح مى كند: 'افسران سپاه تو بايد كسانى باشند كه براى خوشنودى خدا و رسول او، و براى پيروى از امام و پيشواى مسلمين پند پذيرنده و پاكدل تر و خردمندتر و بردبارتر باشند از كسانى كه دير به خشم آيند و زود عذر افراد را بپذيرند و به زير دستان مهربان بوده و در برابر زورمندان سختگير باشند كه نه چنان خشن باشند كه از جا در روند و نه چنان نرم كه از انجام وظيفه باز مانند'. [ نامه 53 از نهج البلاغه. ] و در مورد انتخاب قضات چنين تاكيد مى فرمايند: 'براى قضاوت و داورى بين مردم، بهترين افراد ملت را انتخاب كن، كسى كه كارها به او سخت نيايد و نزاع كنندگان در ستيزه، و لجاج، راى خود را بر او تحميل ننمايند.' [ نامه 53 از نهج البلاغه. ]
امام عليه السلام در تمام دوران حكومت چند ساله اش از اين سياست عاقلانه و دنيا پسند پيروى مى نمود. 'دينورى' در جلد اول تاريخ الخلفا، مى نويسد: 'بعد از آن كه براى طلحه و زبير مسلم شد كه على بن ابيطالب آنها را بهيچوجه بعنوان فرمانروا انتخاب نخواهد كرد در گوشه و كنار از آن حضرت گله و شكايت را آغاز كردند، سخنان آنان به على "ع" رسيد آن حضرت عبدالله بن عباس را فرا خواند و با او در اين باره به مشورت پرداخت، ابن عباس به او گفت: نظر من اينست كه چون آنها علاقمند به فرمانروائى هستند، زبير را در بصره و طلحه را در كوفه فرمانروا ساز، آنها كه نسبت به تو از وليد و ابن عامر نسبت به عثمان نزديكتر نيستند! على عليه السلام خنديد و گفت: واى بر تو، آخر در بصره و كوفه مردمى زندگى مى كنند، مال و ثروتى وجود درد، هر گاه آنها "طلحه و زبير" زمام امور را در دست بگيرند، افراد نادان را با طمع به خود متوجه خواهند كرد و بينوايان را تحت شكنجه قرار خواهند داد و توانگران با نيرو و قدرت پيروز خواهند شد، چنانچه من كسى را بخاطر نفع و ضررش استخدام مى كردم، هر آينه مى بايست معاويه را براى اينكار بر مى گزيدم و اگر علاقه شديد آنها را نسبت به فرمانروائى بر مردم احساس نمى كردم، چه بسا ممكن بود آنها را استخدام نمايم. [ الامامه و السياسه ج 1 ص 52. ] و اگر در مكتب امام بعضى از مهام امور مانند رياست حكومت اسلامى- منصب فتوى و قضا و... كه نيازمندى بيشترى به امانت، صدقت و اصالت دارد، به افراد غير مسلمان، فرزندان نامشروع و طائفه گناهكاران و... سپرده نمى شود، صرفا بخاطر حفظ مصالح عمومى است كه در جاى خود مورد بررسى قرار گرفته است. [ به كتاب اسلام و حقوق بشر ص 279 -277 مراجعه شود. ] حق آزادى بيان و قلم و...

پايه دوم آزادى سياسى همان حق آزادى بيان و قلم است كه به همه ى آحاد ملت اجازه مى دهد ديگران را از نظرات اصلاحى خود به هر طريقى كه ممكن است "بيان- قلم- تشكيل احزاب- جمعيتها و..." محروم نسازند و از دعوت به حق و مبارزه با فساد دريغ ننمايند و دامنه ى اين حق چنان گسترده است كه شامل حال زمامدار نيز مى شود.

امام عليه السلام در آنجا كه حقوق والى را بر ملت و حقوق ملت را بر والى بيان مى كند، در اين باره چنين مى فرمايد:

'با من آنطور كه با جباران سخن گفته مى شود، سخن نگوئيد، و چنان كه در برابر مردمان بى باك و متكبر، از گفتن حق، خود دارى مى شود، از من
خوددارى نكنيد، با من با ظاهر سازى رفتار ننمائيد، درباره ى من اين چنين گمان مبريد كه گفتن حق، بر من سنگين خواهد بود، و يا از شما درخواست تعظيم خود را دارم، زيرا كسى كه گفتن حق يا پيشنهاد عدل بر او سنگين باشد عمل به آن دو، بر او سنگين تر خواهد بود، بنابراين از سخن حق يا مشورت بعدل به هيچوجه خود دارى نكنيد.' [ خطبه ى 211 از نهج البلاغه. ] و در جاى ديگر از همان خطابه كه قبلا هم قسمتى از آن را بمناسبتى نقل كرديم، مى فرمايد: 'از حقوق واجب خدا بر بندگان اينست كه نهايت كوشش را در راه نصيحت و خير خواهى مردم مبذل دارند و در اقامه حق و عدالت، تعاون و همكارى نمايند.' [ خطبه ى 211 از نهج البلاغه. ]

امام عليه السلام در خطبه ى ديگر رمز مشاركت مردم را در دعوت به حق و مبارزه با فساد اينطور بيان مى كند كه با ترك اين كار نا اهلان مصدر امور مى شوند، آنگاه هر چه دعا كنيد دعايتان مستجاب نخواهد شد. 'لا تتركوا الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فيولى عليكم اشراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم' [ نامه ى 47 از نهج البلاغه. ] و در مورد ديگر بالاترين مرحله امر بمعروف و نهى از منكر را گفتن سخن بجا و درست در برابر پيشواى خود كامه و ستمگر مى داند: 'و افضل من ذالك كلمه عدل عند اما جائر' [ حكمت 366 از نهج البلاغه. ] خود امام عليه السلام در دوران چند ساله ى حكومتش كه "باعتراف دوست و دشمن عادلانه ترين حكومتها بوده" بارها در برابر انتقادهاى تند خوارج و ديگران قرار گرفت ولى هيچگاه آنان را از اين حق قانونى محروم نكرد و حتى مجالس و محافل آنان را تعطيل نفرمود و تنها در صورت قيام مسلحانه ى آنان در 'نهروان' با آنان جنگيد و در غير اين صورت نه قلم آنان را شكست و نه زبانشان را بست و نه تبعيد و خانه نشينشان كرد و نه انجمنها و محافلشان را تعطيل كرد و...

/ 13