حقوق از دیدگاه نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حقوق از دیدگاه نهج البلاغه - نسخه متنی

زین العابدین قربانی لاهیجی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

آزادى مدنى

آزادى مدنى مصاديق فراوانى دارد كه اهم آنها عبارتست از:

آزادى در مسكن

منظور از آزادى در مسكن اينست كه دهر فردى حق دارد در داخله كشور، هر كجا كه دلش
خواست سكونت كند و هيچكس بدون اجازه ى او و يا بدون اجازه ى قانون، حق ندارد، وارد منزل ويژه او شود. و يا او را از محل سكونتش تبعيد نمايد.

اين نوع آزادى نيز در مكتب امام عليه السلام از حقوق مسلم همه ى افراد بشر بشمار مى رود زيرا آن حضرت نيز مانند پيامبر اسلام "ص" معتقد است: 'همه ى سرزمينها متعلق به خداست و مردم نيز بندگان خدايند، و هر جا كه موجب خير و سعادت آنهاست مى تواند بدون هيچ مانع و رادعى اقامت نمايند.' [ البلاد بلاد الله و العباد عباد الله فحيثها احبت خيرا فاقم "نهج الفصاحه ص 223". ] و بسيار روشن است كه جلوگيرى از اين آزادى و تبعيد افراد از نقطه اى به نقطه ديگر بدون دليل شرعى ناديده گرفتن اين حق مسلم الهى است.

و اما در مورد مصونيت در منزل نيز امام عليه السلام نص جالبى دارد، در يكجا در فرمانى كه براى عامل خود در موضوع جمع آورى زكوه صادر فرموده چنين دستور مى دهد: 'البته مسلمانى را مترسان، چنان كه كسى مايل نباشد بر او گذر مكن و بيشتر از حقى كه خدا در مالش دارد از او مگير، و اگر به قبيله اى رسيدى، بر لب آن قبيله فرود آى، بدون آنكه به منزلشان وارد شوى، و در درود و تحيت بر آنان دريغ منما، آنگاه به آنها بگو: اى بندگان خدا دوست و خليفه ى خدا مرا بسوى شما فرستاده كه هر گاه حق خدا در مالهاى شما باشد، از شما بستانم، آيا در اموال شما خداوند را حقى هست كه به ولى او بپردازيد [ نهج البلاغه قسمت نامه ها نامه ى 25. ] و در مورد ديگر، كسانى را كه از غير طريق معمولى وارد خانه كسى مى شوند، دزد مى خواند. 'داخل خانه هاى ديگران نشويد مگر از درهاى آنها، و هر كسى كه از غير درها وارد شود دزد ناميده مى شود.' [ و لا توتى البيوت الا من ابوابها فمن اتاها من غير ابوابها سمى سارقا.' "نهج البلاغه خطبه ى 150". ]

از اين دو بيان امام عليه السلام نتيجه گرفته مى شودكه هر فردى در محيط و خانه هاى خود مصونيت دارد و نمى شود اين حق قانونى را از او سلب كرد. البته در هر دو قسمت، اسلام به حاكم اسلامى اختيار داده كه در صورت ضرورت بطور موقت اين حق را ناديده بگيرد كه تفصيل آن را بايد در كتب فقهى جستجو كرد.

آزادى كار و...

بيگارى و كار اجبارى يكى از سنتهاى معمول دوران فئوداليته و تيولدارى بوده است. اسلام چنين كارى را مخالف با شرف و عزت انسانى مى داند امام على عليه السلام بطرز بسيار جالبى از اين حق انسانى حمايت مى كند.

در زمان خلافت آن حضرت، مردم يكى از مناطق اسلامى خدمت امام شرفياب شدند و چنين عرضه داشتند: در سرزمين ما نهرى است كه گذشت زمان و حوادث روزگار آن را خراب كرده و
ما را از فوائد آن محروم نموده است، هر گاه دوباره آن نهر كنده و تعمير شود در آبادى سرزمين و رونق زندگى ما تاثير بسزائى خواهد داشت، آنگاه از حضرت تقاضا كردند كه به حاكم خود كه در آن ناحيه فرمانروائى داشت، فرمان دهد تا از راه بيگارى گرفتن مردم و تحميل كار اجبارى اقدام به حفر مجدد آن نهر خراب شده بنمايد.

امام عليه السلام چون درخواست ايشان را شنيد، كمى فكر كرد و سپس نسبت به تجديد حفر نهر ابراز علاقه نمود ولى با موضوع بيگارى و كار اجبارى با آنكه مورد علاقه ى درخواست كنندگان بود، موافقت نفرمود و نامه اى به اين مضمون براى 'قرطبه بن كعب' حاكم آن ناحيه نوشت: 'گروهى از حوزه ماموريت تو نزد من آمدند و گفتند كه ايشان را نهرى است كه متروك شده و اگر آن را حفر و استخراج نمايند، سرزمينهايشان آباد خواهد شد و به پرداخت تمام ماليات و خراجشان قدرت خواهند يافت و درآمد بيت المال مسلمانها از ناخحيه ايشان فزونى خواهد گرفت، آنها از من درخواست كردند كه نامه اى براى تو بنويسم تا آنان را به كار بگمارى و به كندن نهر و تامين هزينه آن مجبور سازى.

ليكن 'لست ارى ان اجبر احدا على عمل يكرهه': 'من صحيح نمى دانم كسى را به كارى كه دوست ندارد وادارم و به بيگارى و كار اجبارى تحميل نمايم.'

بنابر اين مردم آنجا را نزد خود بطلب تا اگر كار نهر بر آنگونه باشد كه وصف كرده اند هر كدام از آنان را كه به طيب خاطر مايل به كار باشند، به كار بگمار، ولى چون نهر ساخته و پرداخته شود، متعلق به كسانى خواهد بود كه در تجديد آن كار كرده و زحمت كشيده اند، نه آن كسان كه از كار خود دارى كرده و علاقه اى به آن نشان نداده اند، و در هر حال، رونق داشتن زندگى و نيرومندى آنان نزد من، بهتر از ضعف و ناتوانى آنان است.' [ الامام على صوت العداله الانسانيه ج 1 ص 208- عدالت و قضا در اسلام. ]

دقت در اين فرمان، دو اصل مهم مربوط به آزادى كار و نتيجه ى تلاش و فعاليت را براى ما روشن مى كند. يعنى: از طرفى بيگارى و تحميل كار اجبارى را نادرست اعلام مى كند و از طرفى ديگر، درآمد و منفعت كار را به طبقه ى زحمتكش و مولد ثروت اختصاص مى دهد.

امام عليه السلام نه تنها مردم را در انجام كارهاى مشروع، آزاد مى گذارد بلكه حكومت اسلامى را موظف مى داند كه در پيشرفت امور كارگران و بهبود شرايط كار و پيشه اقدامات لازم را به عمل آورد.

در فرمان تاريخى كه براى مالك اشتر نامزد استاندارى مصر صادر مى كند در اين باره چنين مى فرمايد: 'در باره ى بازرگانان و صنعتگران، سفارش مرا بپذير و عمال خود را درباره ى ايشان سفاش كن، چه آنهائى كه در جائى اقامت دارند، و چه آنهائى كه با سرمايه و دارائى خود، در رفت و آمدند، و چه كسانى كه به صنايع دستى، روزگار مى گذرانند، زيرا اينان، سرچشمه هاى منافع
كشورند، همين ها هستند كه سودها را از نقاط دور دست، از خشكى و دريا، جلگه و كوه، و جاهائى كه مردم نمى تواند در آن گرد آيند و جرات رفتن به آنجاها را ندارند، بسوى تو جلب مى كنند، ديگر آنكه اين گروه مردمى آرام و صلح طلبند هيچ عصيان و خوف طغيانى از جانب ايشان متصور نيست، از اين امور، ايشان را چه در مركز فرمانروائى تو باشند و چه در شهرهاى اطراف بدقت مورد رسيدگى قرار ده و به آنان توجه داشته باش.' [ نهج البلاغه قسمت نامه ها نامه ى 53. ]
و درباره ى كشاورزان نيز توصيه مى كند: 'در جمع آورى ماليات، راه و رسمى پيش گير كه كار ماليات دهندگان را به اصلاح آرد، زيرا با اصلاح امر خراج و خراج گذار، كار ساير مردم نيز، روبراه مى شود، اصلاح كار ديگر مردم، بستگى به اصلاح كار آنها دارد، چه همه ى مردم جيره خوار خراج و اهل خراجند. و البته بايد توجه تو به آبادانى اراضى بيشتر از توجه تو بدريافت خارج باشد، زيرا خراج جز با آباد كردن زمين، بدست نمى آيد، و هر كسى از زمين آباد نشده خراج طلب كند، كشور را ويران كرده و بندگان خدا را هلاك مى سازد و جز مدت كوتاهى كار حكومتش استقرار نخواهد يافت. و هر گاه خراج دهندگان و زحمت كشان از گرانى بار ماليات، يا از آفت زدگى محصول، يا كمى آب در نيامدن باران، يا افتادن سيل در مزارع، يا خشكى زمين، شكايت كردند، آنقدر بايستى به آنان تخفيف بدهى كه اميدوار شوى به آن مقدار، كارشان درست و اصلاح مى شود. و البته نبايد اين كار بر تو گران آيد زيرا تخفيفى كه به آنها مى دهى ذخيره اى است كه از راه آبادى شهرها و آراستن حكومت، به تو باز خواهد گشت'. [ نهج البلاغه قسمت نامه ها نامه ى 53. ]

امام عليه السلام در عين آنكه مردم را در اشتغال به هر نوع كارى كه دلشان خواست آزاد مى گذارد و از آنان حمايت مى كند، در صورتى كه آزادى آنان مضر به مصالح عمومى باشد اين حق مسلم را محدود مى نمايد.

امام عليه السلام در همان فرمان تاريخى به برخى از اين محدوديتها چنين تصريح مى فرمايد: 'با همه ى اين سفارشها كه در حق بازرگانان كرديم و صفات نيكى كه براى آنان برشمرديم، بدان برخى از آنان در داد و ستد، سختگير و بخيل هستند و احتياجات و مواد خوراكى مردم را احتكار مى كنند، و در خريد و فروش، زور گو هستند و اين اعمال براى عامه ى مردم زيان آور و براى فرمانروايان عيب بزرگى است. بنابر اين از احتكار جلوگيرى كن كه رسول خدا از آن جلوگيرى فرموده است، و بايد خريد و فروش، آسان و از روى عدالت و انصاف، انجام گيرد، و قيمت اجناس، بايد طورى باشد كه به هيچيك از فروشنده و خريدار، زيانى وارد نيايد.

و هر گاه پس از اينكه از احتكار نهى كردى، باز كسى مرتكب آن شد، او را عقوبت كن و به كيفر عملش برسان، بدون آنكه در مجازات او كوتاهى كنى.' [ نهج البلاغه قسمت نامه ها نامه ى 53. ]

/ 13