کلام نخست:
کوه حرا در اطراف مکه که هر ساله در ماه رمضان بر پاک ترين مرد زمانه آغوش مي گشايد ، دراين سال شاهد وقوع پديده اي شگفت است ، ديوارها ، قطعه قطعه ي سنگ ها ، در نواي مناجات اين مرد نرم شده اند ، در برابر روح پرستنده و بي آلايش او سر فرودآورده اند که ناگاه نوايي بس پرمهابت لرزه بر پيکره ي کوه مي افکند ، ندايي که آن مرد را به نام مي خواند و بشارت مي دهد که از سوي خالق جهان به شرف نبوت شرافت يافته ، تا انسان هاي سرگشته در تاريکي هاي جهل را به روشنايي و نور راهبر شود . و اين آغازي است بر رنج هاي بي شمار مردي که تا آن زمان محمد امين بود و پس از آن شب محمد رسول الله خاتم النبيين( ص) شد . رنج هايي که تنها شانه هاي استوار و ايمان نستوه او توان تحمل آن را داشت ، مردي که در تمام کائنات يگانه بود و براين يگانگي ، محبوب پروردگار عالميان شد .قريشيان ، تا آن زمان محمد را امين مکه مي دانستند و در حل اختلافات او را حکم مي کردند ،اما پس از آگاهي بر رسالتش ، به يکباره چون تمام دنياي خود را در برابر پيام رهايي بخش او در خطر ديدند با تمام قوا و با هر آنچه در توان داشتند عليه وي به پاخاستند ، ولي چه بيهوده تلاشي ، که آن کس را که خداوند عزيز گرداند اگر تمامي جهانيان گردآيند نخواهند توانست اندکي از عزت وي بکاهند ، و مشرکان بر اسرار و قدرت خداوند بس ناآگاه بودند و گذشت زمان اين سرخداوندي را بر آنان آشکار ساخت . ولي اينک با گذشت بيش از 1400 سال از بعثت آن بزرگمرد تاريخ بشريت و آخرين حلقه اتصال آسمان و زمين ، هنوز نواي تشکيک از سوي نه مشرکان که دينداران ديگر اديان که بر دينداري خويش داعيه بسيار دارند شنيده و خوانده مي شود ؛ و عجيب آنکه پيروان هر دين و آييني ، قرآن و پيام رسول اکرم را نسخه برداري از کتاب آسماني و دين و آيين خود مي پندارند ، اينان ديدگان حقيقت بين خود را براين مسئله مي بندند که استواري دين اسلام ، حق جويي و تازگي آن براي نومسلمانان حتي در دنياي پيشرفته غرب ، خود مي تواند حجتي بر اصالت پيام رسول اکرم باشد .اين نوشتار فرصتي است براي پاسخگويي به آن دسته ازمشرکان نويني که شرک خود را در پس اديان گوناگون پنهان ساخته و بر آخرين حجت حق ، رسول اکرم محمد مصطفي (ص) اشکال مي گيرند و او را نابغه و يا شاعري چيره دست مي خوانند نه پيامبري که از جانب خداوند بر هدايت خلق مبعوث شده است ؛ و اين نيست مگر عناد ديرپاي معاندان که بر سعي باطل خود باور دارند ولي خُـبث طينتشان ، آنان را بر طريقي چنين گمراه نگاه داشته است . « نويسندگان غربي که همه پديده ها را با اصول مادي مورد مطالعه قرارمي دهند ... مي کوشند که نبوت پيامبران و زير بناي اين موهبت الهي را که وحي باشد با اصول ماديگري توجيه وتفسير نمايند و آنچه را که پيامبران از شنيدن وحي و رويت فرشته مدعي هستند همه را مولود تخيل و تجلي شخصيت دوم پيامبران معرفي کرده و فداکاري و تلاش هاي توانفرساي آنان را نتيجه يک عمر فرورفتگي در خويش و فکر وانديشه پيرامون نجات قوم خويش مي دانند . » (1) در اين ميان تني چند از مستشرقان و سرسلسله آنان يک يهودي آلماني ، در صدد هستند با تشکيک در رسالت نبي مکرم اسلام ، اعتبار قرآن را به عنوان تنها سخن الهي که دچار تحريف نشده است زير سوال برند . بنياد تمام تفاسير غيرالهي اين مستشرقان از بعثت پيامبر اسلام و محوري ترين سخن ايشان اين است که :محمد نابغه و ابرمردي است که با مطالعه درمتون يهوديان و مسيحيان و اقتباس از آنان توانسته بنياد انديشه و تفکر خود را پي ريزي کند . اين مدعيان براي اثبات نظر خويش بر چند مورد تاکيد فراوان دارند :- انکار امي بودن (فاقد تواناني خواندن و نوشتن ) پيامبر؛- داشتن روابط فکري با علماي يهود و نصاري ؛
- داشتن روابط فعال با مراکز فکري - فرهنگي خارج عربستان .اين موارد خلاصه اي از ادعاهاي منکران بعثت نبي مکرم اسلام است که توسط گلدزيهر آلماني - يهودي و درمنگام و بعضي غرب شيفتگان بيان مي شود ، و ما در صدد هستيم با ارائه دلايل عقلي ، باطل بودن اين ادعاها را آشکار سازيم .