وجه مشترك همه احياگران اسلامى در دغدغه دين داشتن است. آنان گسستى را بين اسلام و جامعه احساس مىكنند كه مشاهده آن براى ديگران مقدور نيستيا لااقل به شكل بحرانى درك نمىكنند. اين گسست ممكن است در مقام انديشه و برداشت جامعه از اسلام باشد و نيز ممكن است كه عميقتر شده و عرصه سياست و معيشت مسلمانان را نيز شامل شود. در اين صورت، منطق احياءگرى از سطح گفتمانهاى نظرى فراتر رفته و ناظر بر عمل اجتماعى مىشود. بنابراين، احياگرى دينى، هر دو عرصه فكر و عمل را در بر مىگيرد. يعنى كار ويژه احياگرى معطوف به گسست فكرى و عملى مسلمانان از آيين اسلام است; گسست از فضاى فكرى و اجتماعى معنوى و آخرت گرايى به فضاى دنيوى و عرفىگرايى، احياگران دينى در جهت زدودن اين گسست و تغيير جهت دادن كنشهاى فكرى و عملى مسلمانان به سمتحقيقت ناب الهى، تلاش مىكنند. پس كار ويژه آنان عبارت از اصلاح و تحكيم موقعيت ايمانى و بسط معنويت در فضاى فكرى و اجتماعى جامعه اسلامى است. از تعريف كارويژه احياگران دينى، دوره تاريخى و موقعيت اجتماعى كه در آن به سر مىبرند، روشن مىگردد. احياگران در عصر گسستهاى معنوى، يا به تعبير دقيقتر در عصر بحران معنويت و عبوديتبه سر مىبرند. در چنين عصرى، جامعه و محييان در موقعيت تشديد فرآيندهاى دنيوى و غير دينى شدن قرار دارند. بر مبناى مختصات تاريخى و موقعيتى احياگران، مىتوان گفت كه كار ويژه آنان نوعى رويارويى مستقيم با فرآيندهاى عرفىكننده (دنيوى ساز) است. بر همين اساس است كه جمع بين احياگرايى و عرفىگرايى را تمناى محال مىدانيم. زيرا اين دو جريان، در جهت كاملا مخالف و متضاد حركت مىكنند. عرفىگرايى در هر دوره و موقعيتى، مصداق خاصى دارد و به يك شكل ظاهر نمىگردد. از اين رو، عرفىگرايى نيز همانند احياگرى دينى، صورتهاى نوعى مختلفى را شامل مىشود. با وصف اين، در اين جهانى شدن و دنيوى شدن اشتراك دارند. لذا ظهور احياگران دينى در هر دوره تاريخى، نقطه عطفى بر حركت آرمانخواهى دينى و معنويت طلبى بشر است و نمىتوان نهضتهاى احياگرايانه دينى را نفى كننده يكديگر دانست.