بیشترلیست موضوعات زن و قانون مجازات توجه به مباني نظام حقوقي عدالت و انصاف در حقّ زنان حقّ قصاص ديه اعتبار "شهادت" توضیحاتافزودن یادداشت جدید
آيا واقعاً زنان از پرداختن به امور صعب و دشوار و جنجالي چون نزاع و رفع آن امتناع ندارند؟ حتي زناني كه در موارد استثنا به اين امور ميپردازند معلوم نيست از وضعيت شغلي خود رضايت كامل داشته باشند. شهادت زن در دادگاه اعتبار دارد، شاهد اعم از زن و مرد بايد در دادگاه حضور يابد و شهادت دهد. اما آيا طبع عاطفي زن ميطلبد كه او را همچون مردان در همه نزاعها وارد كنيم تا در دادگاه شهادت دهد و به ويژه در وضعيت امروز، عواقب آن را نيز متحمل گردد؟ همه انسانها در مواردي تحت تأثير عاطفه قرار ميگيرند، زن از آن رو كه جنبه عاطفي شخصيتش قويتر است، به خاطر طبيعت ويژهاي كه دارد، در اين مسأله به علل و دلائل گوناگون رواني، جسمي، مالي و... بيشتر تحت تأثير واقع ميشود. افزون بر آيه مذكور، در روايات فراواني، شهادت دو زن، برابر با شهادت يك مرد دانسته شده است. صاحب جواهرالكلام در بحث از اقسام حقوق ميگويد:«حق بر دو نوع است: حقّ اللّه و حقّ الناس و حق اللّه تنها با شهادت چهار مرد ثابت ميشود، همچون زنا، لواط و سحق و در اينكه اين جرايم با شهادت چهار مرد ثابت ميگردد، خلافي نيست... [و هي قسمان: حق اللّه و حق الآدمي و الاوّل منه لا يثبت إلاّ باربعة رجال كالزنا و اللواط و السحق بلا خلاف في ثبوت الثلاثه بذلك...]فقيه مزبور در توجيه اختلاف راههاي اثبات حدود ميافزايد:«وجه در اختلاف اين است كه اين امر تعبّد محض است، بلكه اين اختلاف را ميتوان از دلايل بطلان قياس در احكام دانست چه آنكه مسلّماً قتل بزرگتر از زناست. باري، گاهي گفته ميشود حكمت آن مطلوبيت ستر و پنهان بودن جرم تا حد امكان و مراقبت بر عدم هتك حرمت است. [والوجه من ذلك انه تعبّد محض، بل هو من الادلّة علي بطلان القياس من الاحكام ضرورة كون التقل اعظم منه «الزنا» نعم قد يقال: ان حكمته طلب السترمهما امكن و المحافظة علي عدم الهتك.](26)در حقوق اللّه عنايت چنداني به اثبات جرم نيست، بلكه توبه مجرم و اصلاح وي حائز اهميت است. در صورت اثبات جرم، حدود الهي تعطيل نميگردد ولي درحدّ امكان، مستور ماندن جرايم و حفظ حرمت متهمان از مطلوبيت بيشتري برخوردار است. قضيه ماعز و پارهاي ديگر از روايات كه در باب زنا وارد شده است به روشني بر اين مطلب دلالت ميكند. هنگامي كه ماغر بن مالك نزد پيامبر خدا صلياللهعليهوآله اقرار به زنا نمود. نخست پيامبر صلياللهعليهوآله بطور غير مستقيم وي بر كتمان قضيه هدايت فرمود و سعي كرد او را در اقرار مردّد نمايد، اما ماغر بر اقرار اصرارورزيد، آنگاه پيامبر صلياللهعليهوآله امر به مجازات وي فرمود:[ان ماغر بن مالك جاء الي النبي صلياللهعليهوآله فقال يا رسول اللّه اني قد زنيت، فأعرض عنه، ثم جاء من شقّه الايمن، فقال يا رسول اللّه اني قد زنيت، فاعرض عنه، ثم جاء فقال: اني قد زنيت، ثم جاء فقال:اني قد زنيت، قال: ذلك اربع مرّات، فقال: أبك جنون؟ قال: لا يارسول الله قال: فهل احصنت؟ قال: نعم فقال رسول الله صلياللهعليهوآله : اذهبوا به فارجموه، وروي انه صلياللهعليهوآله قال: لعلك قبّلت او غمزت او نظرت، قال: لا يا رسول الله، قال: انكتها لاتكن؟ قال: نعم كما يغيب المرود في المكحلة و الرشا في البئر، قال: فهل تدري ما الزنا؟ قال: نعم اتيت منها حراماً كما ياتي الرجل من امرأته حلالاً، قال: ما تريد بهذا القول؟ قال: اريدُ ان تطهرني، فامر به فرجم.](27)