سخنراني آقاي دكتر امير نيك پي در كارگاه آموزشي حقوق بشر:
عنوان سخنراني :مباني انسان شناسي حقوق بشر
حقوق بشر به معناي امروزي در اثر تغيير ذهن انسان غربي و حاكم شدن اومانيسم به وجود آمد. اومانيسم در واقع علوم جديدي رابه وجود اورد به نام علوم انساني و البته در يك رابطه برگشتي اين علوم انساني باعث تقويت اومانيسم شد. علوم انساني جديد از رشته هاي مختلفي تشكيل شده كه يكي از آنها انسان شناسي است كه نسل قبل ، آن را مردم شناسي ترجمه مي كردند.خود فرهنگ شناسي قبل از اينكه در سده 20 وقبل از جنگ جهاني رشد كند ، ميوه دو علم ديگر بود :1- مردم نگاري 2- مردم شناسي . اين علم مثل تمام علوم انساني ديگر داراي شاخه هاي مختلفي بود . انسان شناسي سياسي –انسان شناسي حقوقي –انسان شناسي ديني و..... و ما بيشتر تكيه بر انسان شناسي حقوقي مي كنيم .انسان شناسي حقوقي ، علمي است كه رابطه فرهنگ وحقوق را بررسي مي كند ومتاسفانه حقوقدانان كمتر به آن توجه مي كنند. انسان شناسي حقوقي به سه عنوان مي پردازد :1- تحول باوري حقوقي .2- كاركردگرايي حقوقي .3- تكثرگرايي حقوقي .انسان شناسي حقوق بشر در واقع علمي است كه بعد از سال هاي 1950 در يكسري از كشورها به ويژه امريكا وكانادا به عنوان يك كرسي درسي مطرح شد و در واقع به اين موضوع مي پردازد كه فرهنگ هاي مختلف به حقوق بشر چگونه نگاه مي كنند.اگر بخواهيم مختصرا راجع به حوزه هاي تحقيقاتي در اين زمينه صحبت كنيم بايد بگوييم نخستين انسان شناسان حقوق بشر كساني هستند كه مكتب آنها تحت عنوان قوم كشي معروف شد كه به ويژه از امريكا و كانادا برخواستند وتحقيقاتي در مورد مردم بومي انجام دادند و با اين پديده روبرو شدند كه بخشي از سرمايه هاي بشريت در حال نابودي است يا از طريق كشت و كشتار استعمار گران ويا عدم توجه به فرهنگ هاي در حال نابودي به همين علت به مكتب قوم كشي معروف شد و در نتيجه فعاليت هايي كه در اين زمينه انجام گرفت در سال 1971بيانيه اي از طرف سازمان ملل در جهت دفاع از حقوق اين مردمان بومي صادر شد.دومين مساله اي كه انسان شناسان به آن پرداختند تشكيل دولت – ملتها در دنياي مدرن بود . الگويي كه مطرح شد آن بود كه در يك جغرافياي خاص ، زبان يكساني ترويج شود و يك اكثريتي زبان خود را به اقليتي تحميل كنند . به عنوان مثال الگويي كه در فرانسه و ايران وجوددارد ويك زبان حاكم شده بر مردماني داراي زبان هاي مختلف (اقليت ها) .مسئله اقليت ها يكي از مهم ترين مباحث انسان شناسي حقوقي است كه بر خلاف آنچه برخي تصور مي كنند كه توجه به حقوق اقليت ها باعث به مخاطره افتادن امنيت ملي مي شود ، در واقع اين بي توجهي به حقوق اقليت ها ست كه باعث از هم پاشيدگي كشورهاي اين چنيني مي شود.سومين حوزه مربوط به انسان شناسي حقوقي مسئله مهاجرين است. برخي پيرو اين نظريه هستند كه يك جامعه ابتدا بايد دموكراتيك شود وبعد به حقوق مهاجرين و اقليت ها بپردازد و برخي ديگر كه خود من با آنها موافقم ، بر اين باورند كه دفاع از حقوق اقليت ها يا مهاجرين دقيقا در جهت دفاع از دموكراسي ورسيدن به آن است.گرايش ديگر در حوزه انسان شناسي حقوقي مربوط به انسان شناسان هويت گراست . پس از دهه ي60 نظريه اصحاب هويت گرا يا هويت پرست مطرح شد. هويت گرايان خودشان را در قالب نفي ديگران تعريف و اثبات مي كنند . لذا ابراز وجود به صورت واكنشي نشان از آن دارد كه در حقيقت چيز جديدي براي گفتن وجود ندارد . پس از دهه 60 ، منشورنويسي در جهان غير غربي روبرو مي شويم كه مي خواهد بگويد ما چيز جديدي براي گفتن در برابر غربي ها داريم در حالي كه هيچ حقوق جديدي را مطرح نمي كند. از ابتداي طرح حقوق بشر در دوران جديد متفكرين بزرگي با حقوق بشر مخالفت كردند . از ماركس ونيچه گرفته تا ديگران . ولي جريان ديگري كه با حقوق بشر به مخالفت برخواست ، جريان پست مدرنيست است.يكي از كساني كه در اين راستا به حقوق بشر انتقادكرد ، ميشل علي اف بود كه حقوق بشر امروز را ميوه ي انديشه و تفكر و كنش و واكنش جوامع غربي مي داند وبر اين عقيده است كه غرب ، تجاربي چون قرون وسطي و.... را از سر گذرانده كه ديگر كشورها نداشته اند و يا جوامع غربي جوامعي فرد گرا هستند در مقابل جوامع جمع گرا. پس اين حقوق بشر براي آنها مصداق ندارد و اين حقوق بشر غربي است . پس بايد به فكر حقوق بشر ي باشيم كه همه ي فرهنگ ها در آن مشاركت داشته باشند . به اين انسان شناسان « ساختارگرا »گويند كه البته به نظر من اين ساختارگرايان ، مسئله اي را ناديده مي گيرند و آن اين كه فرد گرايي در جوامع غربي پديده اي نو و خود حاصل دوران جديد است ، در واقع غربي ها فردگرا نبودند بلكه فردگرا شدندو اين تغيير پذيري به سمت فرد گرايي در جامعه ي خود ما هم وجود دارد و اين روند در جريان است.يكي ديگر از كساني كه در زمينه انسان شناسي حقوقي نظرياتي ارائه كرده «ريموند پانيكار » است كه عقيده دارد بدون اومانيسم حقوق بشر به وجود نمي آيد و فرهنگي كه غير انسان باور است ، در آن حقوق بشر به وجود نمي ايد وشرط لازم براي به وجود آمدن حقوق بشر انسان باوري است. او اعتقاد دارد كه مباني حقوق بشر پذيرش دموكراسي وفرد باوري است. دموكراسي شرط لازمش آن است كه اكثريت حكومت مي كند ، ولي شرط كافي اش آن است كه پيش از حكومت اكثريت حقوق اقليت است .مورد دوم فرد باوري است يعني افراد در برابر جماعت بتوانند اظهار وجود كنند. حقوق بشر با اين مفهوم فقط در غرب به وجود آمد ، فرهنگ هاي ديكر اين واژگان درشان وجود ندارد و بايد به دنبال مفاهيمي در اين فرهنگ ها باشيم كه همين معاني را بدهند ، پس حقوق بشر نمي تواند جهاني باشد و بايد بگرديم در فرهنگهاي ديگر براي اومانيسم و دموكراسي معادل پيدا كنيم و از دو واژه استفاده مي كند : « دستاورد و اقتضا » .حقوق بشر ن دستاورد » جامعه غرب است و « اقتضاء » چنين است كه بايد بگرديم در فرهنگ هاي ديگر معادلش را پيدا كنيم.با اين ديدگاه « پانيكار » ، پيامبر نسبيت گرايي مي شود و بدين گونه سنگ روي سنگ بند نمي شود . به نظر مي رسد كه وي مسئله جهانشمولي حقوق بشر را با يكسان سازي حقوق بشر خلط كرده است. ما نمي توانيم بدون يكسري حداقل ها با هم به گفتگو بنشينيم چه در درون يك فرهنگ و چه در بين فرهنگ هاي مختلف . ما نمي توانيم جهان شمولي حقوق بشر را به صرف اينكه در غرب به وجود آمد نفي كنيم . در مورد مدرنيته نمي توانيم بگوئيم هر كشوري و هر فرهنگي مدرنيته خاص خودش را داشته باشد اما ما با مدرنيزيشن رو برو هستيم كه هر فرهنگي و هر جامعه اي مي تواند روش رسيدن به مدرنيته را خودش تعيين كند.آيا هرجايي كه استبداد سياسي وجود دارد مي توان از حقوق مدني سياسي دفاع كرد يا نه؟ آيا هر جايي كه حقوق جمع گرايانه وجود دارد مي توان از حقوق فردي دفاع كرد؟در اينجا ما جهانشمولي حقوق بشر را پذيرفته ايم . « پانيكار » با مطرح كردن اين دو نظريه، دو گرايش ايجاد كرد :1- ما بايد بر اين مبنا حركت كنيم كه اين اصول وبيانيه ها و سه نسل حقوق بشر را به عنوان مبنا بپذيريم وبراي اينكه بشريت به اين حقوق جديد برسد وارد تعاملات فرهنگي شويم.2-نسبيت گرايان راديكال معتقدند كه بايستي با قبول حقوق بشراز فرهنگ هاي مختلف يك مخرج مشترك از انها بگيريم . در واقع از كليه ي اعلاميه ها و منشور هاي مختلف حقوق بشر يك مخرج مشترك داشته باشيم.من شخصا بر اين عقيده ام كه اين مسئله امكان پذير نيست ؛ چرا كه اين بيانيه ها در اصول ومباني با هم در تضادند. در واقع ما بايد روندي را طي كنيم كه كليه ي فرهنگ ها و تمدن ها بتوانند حول وحوش مباني اساسي كه همه ي اعلاميه هاي جهاني بر ان استوار است (دموكراسي وفرد باوري) دور هم جمع شوند.در پايان از ضرب المثل آتني كمك مي گيريم كه مي گويد :درست است كه كفاش كفش را مي سازد ، ولي فقط كسي كه ان را مي پوشد مي داند كه كفش كجاي پايش را مي زند .انسان شناسان حقوق بشر به دو دسته تقسيم مي شوند:دسته اول كساني كه از بيرون و بدون آنكه مباني حقوق بشر را قبول كنند به آ تعرض مي كنند .دسته ي دوم آهايي كه از درون حقوق را مورد نقد قرار مي دهند كه خود به دو دسته تقسيم مي شوند :آنهايي كه جهان شمولي حقوق بشر را مي پذيرند و آهايي كه جهان شمولي حقوق بشر را نمي پذيرند.