بخش چهارم : اصول تربيت
اصل اعتدال
هر حركت و فعل تربيتى بايد بر اعتدال استوار باشد و از حد وسط بيرون نرود و به افراط و تفريط كشيده نشود تا حركت و فعلى مطلوب باشد. آيين تربيتى دين به اعتدال در هر امرى فرا مى خواند و مجموعه قوانين و مقررات و آداب دينى به گونه اى است كه مردمانى متعادل تربيت شوند. خداى متعال ، امت اسلامى را امتى متعادل و ميانه معرفى مى كند و نمونه اى را كه اين امت بايد خود را با او تطبيق دهد و در پى او رود، پيامبر اكرم (ص ) معرفى مى نمايد.و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا.(359) و اين چنين شما را امتى ميانه (متعادل ) ساختيم تا بر مردمان گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد.امت ميانه يعنى امتى كه در هيچ امرى از امور، خواه نظرى و خواه عملى ، افراط و تفريط نمى كند و همه برنامه هايش در حد اعتدال است . جهتگيرى تربيتى اسلام
در قرآن كريم آياتى متعدد درباره اعتدال وارد شده است و جهتگيرى تربيتى اين كتاب الهى بر اين است كه انسانى تربيت كند كه در همه امور فردى ، خانوادگى ، اجتماعى ، سياسى ، نظامى ، اقتصادى و جز اينها متعادل باشد؛ انسانى كه مشى و راه رسمى متعادل داشته باشد، چنانكه از زبان لقمان حكيم به فرزندش آمده است :و اقصد فى مشيك .(360)در رفتارت ميانه رو باش .انسان عاقل انسانى متعادل است و به هيچ وجه از مرزهاى اعتدال خارج نمى شود و گام در مسير افراط و تفريط نمى گذارد. به بيان امير مؤ منان (ع ) انسان جاهل است كه جز در افراط و تفريط سير نمى كند، چنانكه فرموده است :لاترى الجاهل الا مفرطا او مفرطا.(361)جاهل را نمى بينى مگر اينكه يا افراط مى كند يا تفريط.راه تربيت درست كه آدمى را به صراط مستقيم سعادت مى رساند راهى معتدل است ، چنانكه مربيان الهى متربيان خود را در همه وجود بدان دعوت مى كردند. امام باقر(ع ) فرزند خود، حضرت صادق (ع ) را به اعتدال فرا خوانده و فرموده است :يا بنى عليك بالحسنة بين السيئتين تمحوهما.(362)فرزندم ، بر تو باد (كه مراقب باشى ) به نيكويى (اعتدال ) ميان دو بدى (افراط و تفريط) كه بديها را از بين مى برد.حضرت صادق (ع ) گويد كه از آن حضرت پرسيدم كه اين امر چگونه است ؛ و امام باقر(ع ) فرمود:مثل قول الله : و لاتجهز بصلاتك و لاتخافت بها(363) لاتجهز بصلاتك سيئة و لاتخافت بها سيئة . و ابتغ بين ذلك سبيلا(364) حسنة . و مثل قوله : و لاتجعل يدك مغلولة الى عنقك و لاتبسطها كل البسط(365) و مثل قوله : و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا(366) فاسرفوا سيئة و اقتروا سيئة و كان بين ذلك قواما(367) حسنة ؛ فعليك بالحسنة بين السيئتين .(368) مانند اين سخن خداوند: نماز خويش را به آواز بلند مخوان و آن را آهسته هم مخوان كه به آواز بلند و آهسته خواندن همان بدى است و ميان اين دو راهى (معتدل ) برگزين همان نيكويى است . و مانند اين سخن خداوند هرگز دستت را به گردنت مبند و آن را يكسره مگشاى و مانند اين سخن : و آنان كه چون هزينه كنند، نه اسراف كنند و نه تنگ گيرندكه اسراف كردن و تنگ گرفتن همان بدى است و ميان اين دو به راه اعتدال باشيدهمان نيكويى است ؛ پس بر تو باد به نيكويى ميان اين دو بدى .در اينجا امام باقر(ع ) بر اساس آموزشهاى قرآن كريم ، راه اعتدال را نشان مى دهد و به عنوان نمونه آياتى را ذكر مى كند و هر گونه افراط و تفريط را نفى مى نمايد. در نخستين آيه مورد استناد امام (ع )، خداى سبحان به اعتدال در ديندارى فرمان مى دهد: و لاتجهز بصلاتك و لاتخافت بهابا توجه به سياق اين آيه و رواياتى كه از ائمه (ع ) در معناى آن وارد شده است ،(369) و نيز شاءن نزول آن ،(370) آيه بيانگر اعتدال در عبادت و ديندارى و پرهيز از هرگونه افراط و تفريط در اين امور است ؛ و بيان و ابتغ بين ذلك سبيلابايد دستورى كلى براى همه اعمال و رفتار و تمام برنامه هاى اجتماعى و سياسى و اقتصادى قرار گيرد. در دو آيه بعدى مورد استناد امام باقر(ع ) خداوند به اعتدال در انفاق و به طور كلى اعتدال در امور اقتصادى فرمان مى دهد.(371)پيشوايان دين در همه امور توصيه به اعتدال كرده اند تا پيروان آنان نسبت به اين امر خطير حساسيت لازم را پيدا كنند و در هيچ امرى پا را فراتر از اعتدال نگذارند. از جمله توصيه هاى آنان ، توصيه به اعتدال در دوستى و دشمنى است ، چنانكه در حديثى كه هم از پيامبر اكرم (ص )،(372) و هم از امير مؤ منان (ع )(373) روايت شده است بر اين امر تاءكيد كرده اند:احبب حبيبك هونا ما عسى ان يكون بغيضك يوما ما، و ابغض بغيضك هونا ما عسى ان يكون حبيبك يوما ما.دوست خود را دوست بدار از سر اعتدال ، شايد روزى از روزها دشمنت شود. و دشمنت را دشمن دار از روى ميانه روى ، شايد روزى از روزها دوستت گردد.انسان عاقل ، چه در دوستى و چه در دشمنى ، مآل انديش است و از خواهش نفس پيروى نمى كند و از مرزهاى اعتدال بيرون نمى رود. پيروى از خواهش نفس و تابع احساسات شدن آدمى را به افراط و تفريط مى كشد.بسيارى از جوانان در دوستى و دشمنى اهل افراط و تفريطند. هنگامى كه با كسى دوست مى شوند، آن قدر، احساس صميميت و محرم بودن مى كنند كه به دوست خود بى حساب اطمينان مى كنند و همه اسرار زندگى خويش را با وى در ميان مى گذارند، غافل از اينكه پيوند دوستى و رفاقت هميشه و در هر اوضاع و احوالى محكم و پايدار نمى ماند و ممكن است پيشامدها و حوادث ، رشته رفاقت و دوستى را پاره كند و آن دوستى به دشمنى مبدل شود. بنابراين لازم است رفقاى يكدل در دوران رفاقت و دوستى همواره از افراط بپرهيزند و در حدود عقل با يكديگر يگانه و همراز باشند.(374) امام صادق (ع ) در اين باره برخى اصحاب خود را چنين نصيحت كرده است :لاتطلع صديقك من سرك الا ما لو اطلع عليه عدوك لم يضرك فان الصديق ربما كان عدوك .(375) دوست خود را از اسرارت آگاه مكن ، مگر آن سرى كه اگر فرضا دشمن بداند به تو زيان نمى رسد، زيرا دوست كنونى تو ممكن است (روزى ) دشمن تو گردد.زندگى اجتماعى زمان بدرستى سامان مى يابد كه بر روابطى معتدل استوار باشد، زيرا هر گونه افراط و تفريط در روابط اجتماعى سبب تزلزل فرد و جامعه و سير آنها به سوى تباهى مى شود. انسان خردمند و زيرك در اداره امور، در مديريت ، در رهبرى و به طور كلى در هر ارتباط اجتماعى رفتارى متعادل دارد و ديگران را بر اساس اعتدال حركت مى دهد. امير مؤ منان على (ع ) فرموده است :الفقيه كل الفقيه من لم يقنط الناس من رحمة الله ، و لم يؤ يسهم من روح الله ، و لم يؤ منهم من مكر الله .(376) داناى فهميده و زيرك كسى است كه مردم را از آمرزش خدا ماءيوس نسازد، و از مهربانى او نوميدشان نكند، و از عذاب ناگهانى وى ايمنشان ندارد.اعتدال بيم و اميد اميد بيش از اندازه فرد را گستاخ ، و بيم بيش از اندازه فرد را متوقف مى سازد، پس مربى بايد در هر فعل تربيتى بر مدار اعتدال سير كند و متربى را در اعتدال بيم و اميد سير دهد. از امام صادق (ع ) روايت شده است كه گفت : پدرم (ع ) مى فرمود:انه ليس من عبد مؤ من الا (و) فى قلبه نوران : نور خيفة و نور رجاء، لو وزن هذا لم على هذا و لو وزن هذا لم يزد على هذا.(377) هيچ بنده مؤ منى نيست مگر آنكه در دلش دو نور است : نور بيم و نور اميد كه اگر اين وزن شود، از آن بيشتر نباشد و اگر آن وزن شود، از اين بيشتر نباشد.بهترين زمينه براى رشد و تعالى اعتدال بيم و اميد است چنانكه در خبرى از امير مؤ منان (ع ) آمده است :خير الاعمال اعتدال الرجاء و الخوف .(378)بهترين كارها اعتدال بيم و اميد است .خداى تبارك و تعالى آدميان را در چنين زمينه اى به سوى كما سير مى دهد، چنانكه در كتاب الهى كنار آيات عذاب (بيم ) آيات تشويق (اميد) قرار دارد و شاءن فرستاده گرامى اش بشارت و انذاراست :انا ارسلناك بالحق بشيرا و نذيرا.(379)ما تو را براستى نويدرسان و بيم دهنده فرستاديم .و ما ارسلناك الا مبشرا و نذيرا.(380)و ما تو را جز مژده دهنده و بيم دهنده نفرستاديم .نبى عبادى انى انا الغفور الرحيم و ان عذابى هو العذاب الاليم .(381) به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان ، و اينكه عذاب من عذابى است دردناك .بهترين راه تربيت راه و رسم اعتدال كوتاهترين و استوارترين راه تربيت است ، راهى كه كتاب خدا و آيين پيامبر اكرم (ص ) بر آن بنا شده است . على (ع ) در اين باره فرموده است :اليمين و الشمال مضلة و الطريق الوسطى هى الجادة عليها باقى الكتاب و آثار النبوة ؛ و منها منفذ السنة و اليها مصير العاقبة .(382) انحراف به راست و چپ گمراهى است و راه مستقيم و ميانه جاده وسيع حق است ، كتاب خدا و آيين رسول همين راه را توصيه مى كند، و سنت پيامبر نيز هب همين راه اشاره مى كند و سرانجام همين جاده ترازوى كردار همگان است و راه همه بدان منتهى مى شود.سلامت فرد و جامعه در گرو تربيتى متعادل است ، زيرا هر گونه انحراف از اعتدال و افراط و تفريط در صفات و اعمال و رفتار، انحراف از حق است . پيشواى موحدان على (ع ) فرموده است :من اراد السلامة فعليه بالقصد.(383)هر كه خواهان سلامت است ، پس بايد ميانه روى پيشه كند.آفرينش انسان به گونه اى است كه هرگونه بيرون شدن از مرزهاى اعتدال او را آسيب مى رساند و از نظر تربيتى دچار توقف يا گستاخى مى سازد. به بيان امير مؤ منان (ع ):فكل تقصير به مضر و كل افراط له مفسده .(384)هر كمبود آن را زيان است و هر زيادى آن را تباهى است .بنابراين بايد در همه وجوه فردى و اجتماعى راه اعتدال را سامان داد تا بتوان مردمان را به سوى اخلاق و رفتارى نيك و درست سير داد. على (ع ) فرموده است :عليك بالقصد فانه اعون شى ء على حسن العيش .(385)بر تو باد به ميانه روى (در امور) زيرا ميانه روى يارى كننده ترين چيز براى خوب زندگى كردن است .حكما اساس اخلاق را در اعتدال در خويها و صفات مى دانند و براى نجات و رستگارى انسان و رساندن او به سعادت ، راه اعتدال را توصيه مى كنند.(386) ملا مهدى نراقى (ره ) در اين باره مى نويسد:بر هر خردمندى واجب است كه در اكتساب فضايل اخلاقى كه حد وسط و اعتدال در خويها و صفات است و از جانب شريعت (مقدس اسلام ) به ما رسيده است كوشا باشد و از رذايل كه افراط و تفريط است اجتناب كند؛ و اگر در اين راه كوتاهى و تقصير كند، هلاكت و شقاوت ابدى گريبانگيرش شود.(387)
همه اخلاق نيكو در ميانه است
ميانه چون صراط المستقيم است
ز هر دو جانبش قعر حجيم است (388)
كه از افراط و تفريطش كرانه است
ز هر دو جانبش قعر حجيم است (388)
ز هر دو جانبش قعر حجيم است (388)
اصل تدرج و تمكن
تدرج به معناى اندك اندك و آهسته آهسته پيش رفتن و پايه پايه نزديك شدن است ،(389) و تمكن به معناى جاى گرفتن و جاگير شدن و پابرجا شدن و نيز توانايى و قدرت و قادر شدن بر چيزى است .(390) هيچ انسانى جز بر اساس تمكن و توانايى اش و جز با حركتى تدريجى و مناسب به كمالات الهى دست نمى يابد، همچنان كه عكس اين مطلب نيز صادق است و هيچ انسانى يكمرتبه و دفعتا تباه نمى شود. خداى متعال در چند آيه از كتاب كريمش مردمان و مؤ منان را هشدار مى دهد كه گامهاى شيطان را پيروى نكنند، از جمله مى فرمايد:يا ايها الذين آمنوا لاتتبعوا خطوات الشيطان و من يتبع خطوات الشيطان فانه ياءمر بالفحشاء و المنكر.(391) اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از پى گامهاى شيطان مرويد، و هر كه پاى بر جاى گامهاى شيطان نهد (بداند كه ) او به زشتكارى و كارهاى ناپسند وامى دارد.خداوند فرمان مى دهد كه خطوات شيطان را پيروى نكنيد. خطوات جمع خطوة به معناى گام است ،(392) و خطوات گامهايى است كه شيطان براى رسيدن به هدف خود و گمراه و تباه ساختن مردم برمى دارد. روش او روشى گام به گام است و اعمال شيطانى و انحرافها تدريجا در انسان نفوذ مى كند نه به صورت دفعى و ناگهانى .تدرج و تمكن در تربيت امرى است كه در هر دو طرف صادق است و انسان بر اساس آن به سوى والايى يا تباهى سير مى كند.لزوم تدرج و تمكن در تربيت سير تربيت يعنى تربيت كردن و تربيت پذيرى امرى تدريجى است و جز با استمرار و رعايت توانايى و قدرت افراد تحقق نمى يابد. اين امر در هر حركت و فعل تربيتى بايد مد نظر قرار گيرد تا تربيت به نتيجه رسد. ملاحظه تفاوتهاى فردى و اختلاف استعدادها در تربيت و سامان دادن تربيت با توجه به آن از مهمترين اصول تربيت است . انسانها از نظر طبيعى به هيچ روى يكسان نيستند، بلكه اختلاف وجودى ميان همه موجودات و در مراتب وجود از لوازم عالم وجود است . انسانها گونه گون و طور به طور آفريده شده اند و از استعدادها و ظرفيتهايى متفاوت برخوردارند كه همين تفاوت و گونه گونى مايه بقا و دوام و رشد جامعه انسانى است و اين امر از نشانه هاى قدرت و كمال خداى متعال است .مالكم لاترجون لله وقارا و قد خلقكم اطوارا.(393)شما را چه مى شود كه خداى را به بزرگى باور نداريد و حال آنكه شما را گونه گون (در مراحل و مراتب مختلف ) آفريده است .اين قسم اختلاف ، اختلافى است كه در عالم انسانى چاره اى از آن نيست . اين اختلاف طبايع است كه منشاء اختلاف بنيه ها مى شود و بى گمان تركيبات بدنى باعث اختلاف در افراد و در نتيجه اختلاف در استعدادهاى جسمى و روحى مى شود و با ضميمه شدن اختلاف محيطها و آب و هواها، اختلاف سليقه ها و سنن و آداب و مقاصد و اعمال نوعى و شخصى در جوامع انسانى پديد مى آيد و در علم الاجتماع و مباحثش ثابت شده است كه اگر اين اختلافها نمى بود بشر يك چشم بر هم زدن قادر به زندگى نبود.(394) به بيان امير مؤ منان (ع ):لايزال الناس بخير ما تفاوتوا فاذا استووا هلكوا.(395) خير مردم در تفاوت آنها (در استعدادها) است و اگر همه (در استعداد) مساوى باشند، هلاك شوند.تربيت نيز اگر بر اساس ملاحظه ظرفيتها و استعدادها صورت نگيرد، نه تنها رشد دهنده نخواهد بود بلكه تباهگر و هلاك كننده خواهد بود.
چارپا را قدر طاقت بار نه
دانه هر مرغ اندازه ويست
طفل را گر نان دهى بر جاى شير
چونكه دندانها برآرد بعد از آن
مرغ پر نارسته چون پران شود
چون برآرد پر بپرد او به خود
بى تكلف بى صفير نيك و بد(396)
بر ضعيفان قدر قوت كار نه
طعمه هر مرغ انجيرى كيست ؟
طفل مسكين را از آن نان مرده گير
هم به خود گردد دلش جوياى نان
لقمه هر گربه دران شود
بى تكلف بى صفير نيك و بد(396)
بى تكلف بى صفير نيك و بد(396)