فرزند-ناخلف - دعا نسخه متنی
لطفا منتظر باشید ...
فرزند-ناخلف
همسرمرد درويش حامله بود .مدت زمان حملش بسرآمد .درويش رادرهمه عمرفرزند نيامده بود .گفت اگرخداي عزوجل مراپسري دهدجزاين خرقه كه پوشيده ام هرچه دارم به درويشان ديگردهم .اتفاقازنش پسري آورد .اوشادماني كرد .پس از چندسال كه ازسفرشام بازآمدم به محله آن درويش برگذشتم وازكيفيت حالش پرسيدم .گفتندبه زندان اندراست .گفتم سبب چيست ؟گفتندپسرش شراب خورده وعربده كشيدوخون يكي رابرزمين ريخته است وازشهرگريخته است وبه اين خاطرپدررابه علت آن زنجيربرگردن وبندگران برپاي نهاده اند .گفتم اين بلا رابدعاازخداخواسته است .سعدي