1.دعوت مسلمانان به انجام تكاليف دينى. - سید جمال، جمال حوزه ها نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سید جمال، جمال حوزه ها - نسخه متنی

سیدعباس صالحی، حسین مسعودی، محمدصادق مزینانی، سید عباس رضوی، علی اکبر ذاکری، عبدالحسین صالحی شهیدی، حسین شرفی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تلاشها وگامهاي عملي در راه همبستگي.

سيّد جمال الدين اسد آبادى، در راه اتحاد وبه هم پيوستن صفوف از هم گسسته مسلمانان، به تلاشهاي گسترده اي دست زد اقدامها مهمي كرد وگامهاي مؤثري بر داشت كه برخي ازآنها رادر ذيل ياد آور مي شويم:.

1.دعوت مسلمانان به انجام تكاليف دينى.

سيّد، دوري از اسلام راستين وقرآن كريم را از علل اساسي تفرقه مسلمانان مي دانست وبر اين باور بود كه مسلمانان سده هاي نخستين، به سبب اعتقاد وعمل به اسلام اصيل ،كه احكام آن دقيق واصول نيرومند وقواعد آن محكم ودستوراتش، همه رموز زندگي فردي واجتماعي راشامل بود، با هم وحدت داشتند وكشورهاي اسلامي در راه نيرومندي وعظمت گام بر مي داشتند. فاصله از اسلام و تعاليم حياتبخش آن، باعث تفرقه آنان شد. از اين روى، اگر مسلمانان خواهان مجدو عظمت گذشته اند،بايد به اسلام راستين بازگردند و قرآن را كتاب زندگي بدانند نه كتاب مقدس وقابل احترام وبي ارتباط با زندگى.(11).

اگر ارتباط وپيوند مسلمانان وكشورهاي اسلامي قطع شده ودر نتيجه از همكاري وتعاون يكديگر در مصائب ومشكلات بي بهره مانده اند، به سبب دوري آنان از اسلام است. بالاتر، اگر مسلمانان در يك كشور، بلكه يك شهر، باهم رابطه نزديكي ندارند، به سبب فاصله از اسلام است.(12)سيّد، با تمام وجود به احياي اسلام راستين همّت گماشت وبراي تحقق آن تلاشهاي گسترده اي انجام داد كه به برخي از آنها اشاره كرديم.

2.ارتباط عالمان ومتفكران اسلامى.

سيّد، براي ارتباط وهمبستگي عالمان ديني ومتفكران اسلامى، اهميت ويژه اي قائل بود و آن راگامي مفيد ومؤثر در راستاي تحقق اتحاد جهان اسلام مي دانست. موفقيت طرح اتحاد جهان اسلام را در آن مي ديد كه عالمان مذاهب اسلامى، به تفاهم برسند وبه احساس مشتركي دست يابند.(13) او، تشكّل، سازماندهي وتعيين مسؤوليت عالمان ديني رادر ايجاد ارتباط ميان مسلمانان مفيد ولازم مي شمرد:.

(ايجاد استحكام وارتباط ميان مسلمانان، مستلزم اين است كه در جات علمي علماي اسلام ووظايف هر كدام از آنها معيّن شود تاهمواره آماده انجام وظيفه باشند.)(14).

سيّد، افزايش قدرت به حّل مشكلات، پاسداري از جوامع اسلامي و... را از نتائح اين ارتباط مي داند. ايجاد مركزي رابراي تبادل نظر وگفتگوي عالمان ديني پيشنهاد مي كند. مي خواهد كه رؤسا وزمامداران كشورهاي اسلامي وطرفداران حقّ، به عنوان وظيفه وتكليف، از اين تجمّع حمايت كنند. و آن مركز، از كار ها واقداماتي كه به جمع آنان وحدت ويگانگي مي بخشد غفلت نكند.(15).

افزون بر اين، پيشنهاد مي كند:.

(مبلّغان وسخنوراني به نقاط دور دست بفرستند وبا كساني كه نزديكترهستند ملاقات ومذاكره كنند واز اوضاع مسلمانان آگاه باشند، از مسائل ديني و عوامل پريشاني آنان مطلّع كردند.)(16).

وى، حوزه هاي علمي و مساجد رامراكزي مهّم براي ايجاد تفاهم در جامعه مسلمانان مي داند. در باره نقش اين مراكز به عنوان حلقه هاي پيوند دهنده اجتماعات مردم مي گويد:.

(هر كدام از اينها مكاني براي ظهور روح زندگي واحد در ميان جامعه مسلمانان باشد وهر كدام از اين محلّها ،مانند حلقه زنجيري باشد كه هر گاه يكي از آن حلقه ها تكان بخورد، حلقه هاي اطراف آن هم به صدا در آيند.)(17).

تشكيل جمعيت (عروه) وپيشنهاد مؤتمر اسلامي دراين راستا صورت گرفته كه در فرازهاي بعدي بدان اشاره مي كنيم.

3. ايجاد جمعيت عروه.

از ديگر گامهاي سيّد در جهت ايجا د اتحاد، تشكيل جمعيت (عروه) بود. او در دوران اقامت چهار ساله اش در هند وستان (حيدرآباد وكلكته) تشكيلاتي را به نام (عروه) ايجاد كرد كه به تدريج ،با همت وپشتكار وى، شعبه هايي از آن در ديگر كشورها، از جمله: مصر تونس وديگر نقاط شمال آفريقا وفرانسه دائر شد.(18).

برخي از نويسندگان ،بر اين نظرند كه بنيان اين تشكيلات، در مصر گذارده شده است. اينان، اين تشكيلات رابا تشكيلات (انجمن وطنى) اشتباه گرفته اند ويا شعبه اي از آن رادر مصر در نظر داشته اند.

از اسناد به جاي مانده برخي آيد كه سيّد، براي تشكيل اين جمعيت در كشورهاي اسلامي نمايندگاني اعزام مي داشته است. از جمله:.

شيخ محمد عبده در نامه اي از تونس به پاريس مي نويسد:.

(با آن كه هفده روز است در تونس هستم نامه شما به تأخير افتاده است.من در اين جا به علما وامراي تونس بر خوردم وآنها راشناختم وشما رابه ايشان شناساندم وگفتم: عروه نام جريده اي نيست، بلكه نام جمعيتي است كه سيّد، در حيدر آباد هند تاسيس كرده وشعبي در ديگر ممالك دارد. امّا هيچ شعبه، شعبه ديگررا نمي شناسد وفقط رئيس از آنها آگاه است اينكه مامي خواهيم يك شعبه در اينجا تأسيس كنيم،پذيرفتند. من امروز كوشش مي كنم كه اين جمعيت راتشكيل دهم. بيشتر اعضاء از دانشمندانند. يكي از آنها شيخ ورستاني است ويكي شيخ ابوحاجب. من به زودي نام هم قسمان رابه شما اطلاع مي دهم. دوست دارم كه كسي از نام آنها مطلّع نشود به آنها گفتم كه كسي بر نام ايشان جز شما ومن وخدا مطلّع نخواهد شد...)(19).

مجلّه (عروه) كه در پاريس منتشر مي شد، در حقيقت ارگان اين جمعيت به شمار مي آمد.

احمد امين پس از اشاره به تاسيس مجلّه عروة الوثقي مي نويسد:.

(وكان وراء هذه المجلّه جمعية سريّه منبثه في جميع الاقطار الاسلاميه،اختير اعضاؤ ها من بين المسلمين المثقفين المتحمسين لدينهم، ووضع لها يمين يقسمها من يدخل فيها ويتعّهد...)(20).

اين مجّله، از يك جمعيت سرّى، در سراسر كشورهاي اسلامي به وجود آمده بود.اعضاي اين جمعيت، از ميان افراد تحصيل كرده مسلمان انتخاب شده بودند ونسبت به مكتب اسلام، به شدّت علاقه مند بودند. براي عضويت در اين جمعيت، قسم نامه اي تنظيم شده بود...

درباره محتواي قسم نامه مي نويسد:.

(هر كس در اين جمعيت وارد مي شد، مي گفت: تعهّد مي كنم در حّد توان، در راه زنده ساختن اخوت اسلامي تلاش كنم وآن را همانند: وظيفه پدر وفرزند، نسبت به يكديگر، انجام دهم. وهيچ وظيفه اي را بروظيفه ديني ترجيح ندهم و هيچ اقدامي راكه ضرر دين در آن فرض شود، بر عهده نگيرم واز هر وسيله درستي كه براي تقويت اسلام مفيد باشد استفاده كنم وتا حد امكان، اطلاعات خود را نسبت به كشورهاي اسلامي گسترش دهم.)(21).

پس از بيان محتواي قسم نامه مي نويسد:.

(شعبه هاي اين جمعيت در كشورهاي اسلامي تاسيس شد. در هر شعبه اى، اعضاي آن براي مذاكره دور هم جمع مي شدند ودر پايان جلسه،هر يك از اعضاء، مبلغي كه در وُسع او بود، در صندوق كوچكى، كه منفذي داشت، مي ريخت، به گونه اي كه هيچ كس نمي فهميد ديگري چه مبلغ تقديم كرده است. اداره مجلّه، با همين اعانه هاي كوچك، صورت مي گرفت، زيرا بخش عمده توزيع اين مجلّه مجاني بود)(22).

4.ايجاد مؤتمر اسلامي

از ديگر گامهاي سيّد در راه اتحاد جهان اسلام، تلاش وي در جهت ايجاد (مؤتمر اسلامى)بود.

سيّد، براي حلّ مشكلات مسلمانان ونجات كشورهاي اسلامي از سلطه استعمار، گنگره اي را در مكّه، مركّب از علماء ونمايندگان كشورهاي اسلامي پيشنهاد مي كند. در علّت انتخاب مكّه براي برگزاري آن مي گويد:.

(انتخاب مكّه بدين خاطر است كه مركز پيدايش دين اسلام ومركز تجلّي حقّ و يقين وبهترين مكان مقدس براي تجمّع مسلمانان است. مهمتّراز همه اين كه:خانه خدا، كعبه نيز، در مكّه است وهمه ساله مسلمانان در مراسم حجّ از شرق وغرب در آن جا حضور مي يابند...)(23).

سيّد،براين باور بود:مسلمانان با شركت گسترده در مراسم حجّ وعالمان مذاهب ونمايندگان كشورهاي اسلامي باحضور در(مؤتمر اسلامى) وگفتگو وتبادل نظر واعلام نتائج آن به مردم، خواهند توانست نيروهاي از دست رفته دين رادوباره تقويت كنند وآن را از تهاجم وكينه جويي دشمنان سرسخت ولجوج حفظ نمايند. مشكلات مسلمانان راحلّ كنند، از بدعتهاي بدعت گذاران جلو گيري نمايند. همچنين در آن مجمع بزرگ، براي علوم اسلام و بيداري مسلمانان، ترويج وگسترش اسلام وپاسداري از آن برنامه ريزي كنند.(24).

برخى، به اشتباه، طرح(مؤتمر اسلامى) رابه سيّد عبد الرحمن كواكبي نسبت داده اند. ولي شواهد بسيار از جمله نخستين مقاله مجلّه (العروة الوثقى) گوياي اين است كه كواكبى، طرح مؤتمر اسلامى،را از سيّد گرفته است. يكي از نويسندگان لبناني در اين باره مي نويسد:.

(وامّا الكواكبى... قد اخذ فكرة الافغاني في عقد الموتمر الاسلامى.)(25).

كواكبى... بدون ترديد، انديشه تشكيل(مؤتمر اسلامى) را از افغاني گرفته است.

رشيد رضا در مجّله المنار، ذيل عنوان :(بحث في الموتمر الاسلامى) مي نويسد:.

(اوّل صوت سمعناه في هذا العصر يدعوالمسلمين الي التعارف والاتحّاد والتعاون في الرأي والسعي علي تدارك ماحلّ بالمسلمين من الرزايا الاجتماعيه...هو صوت الحكيمين...جمال الدين والشيخ محمّد عبده رحمهما اللّه تعالى...(26).

نخستين فريادي كه در اين عصر مسلمانان رابه شناخت يكديگر و اتحّاد و همكاري در رأي وكوشش براي جبران آنچه بر مسلمانان عارض شده از گرفتاريهاي اجتماعى، دعوت مي كرد، فرياد دودانشمند مبارز: سيّد جمال، و شيخ محمّد عبده بود. رحمت خداي بزرگ بر آن دوباد.).

همو مي نويسد:.

(للسيّد جمال الديّن مقالات كثيره في تنبيه المسلمين من رقد تهم و اعلامهم باسباب تمزيق قوتهم ودعوتهم الي الوحده.)(27).

سيّد جمال الدين رامقالات فراوان است در آگاهي وبيداري مسلمانان ونيز در آگاه ساختن آنان به علل تجزيه قدرتشان ودعوت آنان به اتحاد و همبستگى.).

برخي از تاريخ نگاران بر اين باورند: سيّد، اين پيشنهاد راپيش از نشر مجلّة (عروه) عملي كرده بود ودر مكّه، انجمن(ام القرى) رابراي تشكّل مسلمانان، عالمان ومتفكران اسلامي وزمامداران كشورهاي اسلامي به وجود آورده بود؛ ولي با مخالفت سلطان عبدالحميد دوّم،پادشاه عثمانى، روبه روشد وبه انحلال آن انجاميد.

ناظم الاسلام كرماني درباره شكل ومحتواي آن مي نويسد:.

(در مكّه معظمه، تشكيل انجمن داد، موسوم به امّ القرى. وخيالش اين بود نماينده هاي مسلمانان روي زمين رادر اين انجمن گرد آورد وبراي مسلمانان روي زمين يك سلطان كه يا در اسلامبول ويا در كوفه سكني گيرد ويك اعلم كه در مكّه نشيند وتكاليف مسلمين از اين مجلس برخيزد وپس از امضاءسلطان واعلم منتشر گردد وساير پادشاهان به اسم امير الامرائي موسوم ودر تحت امر سلطان محكوم باشند. سلطان عبدالحميد خان، اين انجمن رابر انداخت وبه تو هّم اين كه شايد انتخاب سلطان بر حسب قرعه قرار گيرد وبه غير او قرعه افتد. مدّت دوام انجمن، يك سال بود و نظامنامه آن طبع وبه تمام بلدان فرستاده شد. اعضاي اين انجمن معدوم ويا در زواياي خفا جان دادند. فتنه عرابي پاشا از نتائج اين انجمن بود وعرابي پاشا از شاگردان سيّد بود.)(28).

البتّه شكل ومحتواي اين انجمن با انديشه هاي سيّد هماهنگي دارد وطرح چنين كاري از سوي سيّد بعيد نمي نمايد، ولي براساس مستندات، چنين انجمن به دست سيّد شكل نگرفته است.

ناظم الاسلام وديگران (29)، به گمان اين كه (امّ القرى)، تأليف سيّد عبدالرحمن كواكبي ،از آن سيّد است به چنين اشتباهي دچار شده اند. زيرا كواكبي به ملاحظاتي نخواسته بود از خود نام ببرد وكتابش رابا نام مستعار(سيّد فراتى)منتشر كرده بود. سيّد جمال هم گاهي نام مستعار خود را(سيّد) مطلق مي نوشت؛ از اين روى، اين كتاب در ايران وبرخي نقاط ديگر، به سيّد جمال نسبت داده شد.(30).

5.طرد ونفي عوامل تفرقه

از گامهايي كه سيّد براي ايجاد وحدت وهمبستگي مسلمانان لازم مي دانست.

اين بود كه: عوامل تفرقه وجدائي شناسايي واز جوامع اسلامي طرد شوند.او، استعمار رامهمترين سّد راه اتحّاد جهان اسلام مي دانست واز رژيمهاي استبدادي ودست نشانده، متحجران وظاهر گرايان، غربزدگان و عالمان درباري به عنوان ايادي استعمار ياد مي كرد.سيّد، همچنين تعصبهاي نابجا و رذائل اخلاقي وفاصله از اسلام اصيل را از عوامل تفرقه مسلمانان مي داند كه اشاره اي مختصر بدانها مفيد ومناسب مي نمايد.

رذائل اخلاقى. از ديدگاه سيّد، شيوع فساد ورذائل اخلاقى، كه از پيامدهاي فاصله از اسلام اصيل است، از علل تفرقه وجدائي مسلمانان، بلكه نابودي وانهدام آنان به شمارمي آيد:.

(وقتي در امتّي اين اوصاف رذيله رسوخ كرد، بناي آن امّت مي شكند، اعضايش از هم جدا مي شوند، نفاق وفساد در ميان آنان پديد مي آيد. پس از اين تزلزل وسستى، طبيعت آن جامعه اقتضاء مي كند كه نيروي بيگانه بر آن جامعه تسلّط يابد وبا جبرو قهر آن جامعه رابگيردوافراد آن را با اجبار اكراه، وادار به زندگي نمايد. زيرا زندگي انسانها نيازبه وجود جامعه دارد وبقاي جامعه هم، با آن اوصاف ممكن نيست.پس قوّه ديگري بايد آن جامعه راتا حدودي را كه لازم زندگي است، اداره كند.)(31).

ازديدگاه سيّد، در جامعه اي كه فساد وانحطاط اخلاقي وجود داشته باشد، افراد آن جامعه ، گرچه در ظاهر ، (جمع) به نظر مي آيند، ولي در واقع دشمن يكديگرند؛ چون دلهاي آنها از هم جدا است. افراد چنين جامه اى، نسبت به يكديگر تفاخر مي كنند، ولي در برابر بيگانگان ذليل وخوارند. باگفتار وكردارشان دشمنان رابه سلطه بر خويش فرا مي خوانند. اهداف افراد چنين جامه اي مختلف است ورفتار آنها نيز با يكديگر متفاوت.(32).

سيّد، اين جامعه رابه شخصي كه دچار بيماري جذام شده ونمي تواند حركات اعضاء وجوارح خود راكنترل كند، تشبيه مي كند. در جاي ديگر، افراد آن جامعه را به سگي هار، كه بدون سبب به ديگران حمله مي كند، تشبيه مي نمايد.(33).

سيّد، فضائل اخلاقي را مايه مودّت ونزديكي مسلمانان به يكديگر مي داند و مسلمانان رابدان فرا مي خواند:.

( لازمه هر فضليت اخلاقي اين است كه دارندگان آن فضائل، نسبت به هم نزديك ومأنوس مي شوند. در نتيجه، وحدت ويگانگي ميان آنان به وجود مي آيد. ميزان اين وحدت وهمبستگى، بسته به ميزان رسوخ آن فضايل اخلاقي در نفوس انسانهاست.)(34).

تعصبهاي نابجا. تعصب دينى، اگر با هواهاي نفساني ممزوج نشود، بسيار نيكوست. سيّد نيز آن را ستوده است.(35).

اما اگر مسلماني حاضر نباشد سخن حقّ برادر ديني خود را بشنود، چون هم مذهب او نيست وحتّي از او، بيش از دشمن اصلي ومشترك بگريزد و دشمني با وي رادر دل گيرد، اسلام با چنين تعصبي به شدت مخالفت كرده است. چه مصيبتهايي كه از اين گونه تعصبات بر مسلمانان وارد آمده، چه خونهايي كه ريخته شده ، چه شمشيرهايي كه به جاي كشيده شدن به روي دشمن به روي برادر كشيده شد، چه بسيار نيروهايي كه به جاي جنگ با استعمار وكفر در راه جنگ با فرزندان توحيد به كار رفته است و...

از اين روى، بر همه لازم است كه با چنين تعصبهايي به مبارزه بر خيزند. سيّد نتيجه تعصبات فرقه اي راچنين شرح مي دهد:.

(در پي آن، جامعه مستحكم اسلام تجزيه گشت و به افراد تقسيم شد. هر كدام از آنها داراي فرقه اي شدند وهر فرقه به دنبال خواسته ها وتمايلات خود رفت. عدهّ اي به سوي ملك وحكومت،عدهّ اي به جانب مذهب. به تدريج آثار آن عقائد وايماني كه مسلمانان اوّليه رابه سوي وحدت ويگانگي دعوت مي كرد ومردم رابراي استحكام وحدت جامعه اسلامي بر مي انگيخت. از روان مسلمانان زايل گشت وآنچه كه از ايمان وعقايد مذهبي در ذهن آنان باقي ماند،تبديل به يك سلسله صورتهاي ذهني شد كه فقط در گنجينه خيال آنان حفظ مي شد وحافظه آنها هنگام نشان دادن معلومات نفساني خويش، به آن صورتها هم توجه مي كرد.)(36).

6. تلاش در راستاي اتحّاد دوُل اسلامي

سيد جمال، براي ايجاد وحدت وهمبستگي در جهان اسلام، خواهان هماهنگي دولتهاي اسلامي بود.

او،در اين باره،تلاشهاي بسيار كرد. بويژه آن جا كه خطر را از سوي دشمنان اسلام جدّي مي ديد، بر تلاش خود افزود: مقاله مي نوشت، سخنراني مي كرد،ديگران را به نوشتن مقاله در روز نامه ها وا مي داشت با افراد مؤثر، همچون علماء وسران كشورهاي اسلامي گفتگو مي كرد، هشدار مي داد وآنان را براي اتحاد آماده مي ساخت.

او. اتحاد دول اسلامي را امري ممكن وشدني مي دانست و مي گفت:دوُل كفر براي بهره مندي از نتائج اتحّاد از اختلافات ديرينه خود چشم پوشيده اند. ما مسلمانان چرا چنين نباشيم.

سيّد مي گويد: آلمانيها تا آن هنگام كه با دوُل همسايه واروپايي خود اختلاف داشتند، ضعيف مورد هجوم دشمن بودند، ولي هنگامي كه براي مصالح عمومي مهمتر، آن اختلافات راكنار گذاشتند، بر قدرت وشوكت آنان افزوده شد وانديشه هاي آنان تاثير عميقي در سياست كلّي اروپا گذاشت.(37).

سيّد جمال ، براي ايجاد وحدت بين دوُل اسلامى، علاوه بر نقاط مشترك مذهبى، به مشتركات قوي وملّي توجه مي دهد. از باب نمونه:در آن هنگام كه آوازه حمله روسيه از طريق افغانستان وايران به هند مطرح است، اتحاد ايران افغان را مطرح كرد، تادولت انگليس ناگزير به تغيير سياست در كشورهاي اسلامي شود.

سيّد، با تشبيه اختلاف ديني ايرانيها وافغانيها به آلمانها با ساير كشورهاي اروپايى، سلطه انگليس را بر هند از نتائج آن اختلاف مي داند وبر اين باور است كه اگر آن دو متحّد شوند مي توانند انگليس را از هند عقب برانند.

او، براي اتحّاد ايران وافغان، تلاشهاي فراوان كرد. مقاله اي مستقّل در اين باره نگاشت وزمينه ها وعوامل طبيعي وسياسي اتحاد آن دو كشور رابر شمرد.(38) از جمله بر زبان فارسى، كه زبان مشترك دو كشور است تكيه كرد ودرباره اشتراكات طبيعي وزيستي آن دو كشور نوشت:.

(اين دو تن از شاخه درخت واحدي هستند ودو شعبه از يك اصل آريايي باستان. آنها داراي بافتهاي محكم وديرين هستند كه شايسته نيست اختلافات جزئي باعث اختلاف وجدائي اين دو برادر شود. مهمتر از همه اينها اين كه: پس از پذيرش اسلام، پيوندهاي دين ميان آن دو وجود دارد ورابطه اجتماعي آنها بر مبناي اعتقاد ديني زيادتر شده است. چه فرق ميان آنها وبرادران افغاني است. همه آنها به خداي يكتا ايمان دارند وبه آنچه محمّد(ص) آورده معتقدند.)(39).

سيّد، امير عبدالرحمن خان رادوست قديمي خود وبزرگترين دشمن انگليس مي خواند. همچنين درباره مردم افغان معتقد است:.

(دشمني با انگليس در روان همه افغانيها ريشه دوانيده وبا خون آنان آميخته شده است.).

او،به افغانها توصيه مي كند: با مشاهده اوضاع مصر از فرصت پيش آمده براي اتحاد با ايران استفاده كنند.(40)به نويسندگان جرائد ايران نيز توصيه مي كند در باره وحدت اسلامي ورابطه محكم دينى، مقاله بنويسند وانتشار بدهند. بويژه نوشته هاي او را درباره اتحاد ايران وافغانستان در مجلّه عروة الوثقي نشر دهند، تا زمينه اتحاد فراهم آيد.(41).

سيّد ،با اشاره به نقش بزرگ دانشمندان، فقهاء، ادباء وعرفاي ايراني در تمدن اسلامى،اهميّت ايران ونقش اساسي ايرانيان را در طرح دراز مدّت اتحاد اسلامي خود، همانند نقش آنان تمدن اسلامي نخستين يادآور شده ومي نويسد:.

(از همّت عالي ايرانيان وعلّو افكار آنان بعيد نيست كه نخستين قدم بردارندگان براي تجديد وحدت جهان اسلام، آنان باشند وهمبستگي ديني راتقويت كنند.(42).

درباره اثرات مطلوب اتحاد ايران وافغانستان مي نويسد:.

(اگر ميان حكومت ايران وافغانستان وحدت ويگانگي به وجودآيد، نيروي اسلامي تازه اي در شرق ميانه بين ساير طوايف اسلامي پديد خواهد آمد ودر جامعه ساير مسلمانان نيز حيات تازه دميده مي شود وهدفهاي آن توسعه پيدا مي كند وجوامع اسلامي تقويت مي شوند.)(43).

اشكال اين طرح، انتظار واميدي است كه سيّد به سلاطين وامراء، بويژه سلطنت استبدادي ايران براي تحقق چنين امر مهمّي دارد البتّه اين مسأله در دوران عروه الوثقى، پس از آن همه تجارب تلخ، به صورت ضعيفي مطرح مي شد وبه نظر مي آيد كه جنبه تبليغي داشته باشد واو در صدد تشويق مردم وزمينه سازي براي اين امر بوده است. از اين روى، در طرح اتحاد، ايران وافغان نقش اساسي و مهّم رابه علماء ومجتهدين ايران و كارهاي فكري فرهنگي آنان مي دهد.

هدف مهّم واساسي سيّد در اين طرح، مقابله با استعمار وآزاد سازي كشورهاي تحت اشغال استعمار، بويژه هندوستان از سلطه انگليس بود. در همين راستا، خطاب به ايرانيان وافغانيان نوشت:.

(آيا شما نمي دانيد كه هر مسلماني كه در هند است چشم به پنجاب دوخته ومنتظر آمدن شما ست.)(44).

سيّد جمال، در سال 1302ه 1885م طي نامه مفصّلي پيشنهادات عملي وسازنده اي را در پيوند با خلافت عثماني به آستانه فرستاد. او، در اين نامه، با آگاهي از روابط ونفوذ انگليس بر عثمانى، تلاش كرد خليفه عثماني راقانع كند كه هندوستان، بلوچستان،افغانستان، تركمنستان،قوقند، بخارا و كاشغرويار كند، راتحت لواي اسلام وخلافت عثماني عليه روسيه متحد سازد. سيّد با آگاهي واطمينان از نفوذ كلام واعتبار وارتباط خود در بين مسلمانان فوق الذكر، آمادگي خود را جهت اجراي اين كار بزرگ اعلام داشت، به شرط آن كه طّي حكمي از جانب خليفه اين اقدامات آغاز گردد تا به جاي اتفاق، نفاق حاصل نشود. او،در اين نامه، ابتداء به تشريح موقعيت سياسي اجتماعي وديني مسلمانان هند مي پردازد وياد آور مي شود كه: آنان در غفلت وجهالت به سر مي برند ومنافع اتحاد ومضّار اختلاف را نمي شناسند. پيشنهاد مي كند:.

(راه آن مملكت راپيموده وبا جميع نواب وامراء وعظماء آن بلاد ملاقات نموده وآثاري كه از اتحاد ويگانگي در امر عالم ظاهر وهويداومضاري كه از اختلاف وبيگانگي پيدا شده است، يكايك بدانها بيان سازم و گوشهاي آنها رابا اسرار حديث (المؤمنون اخوه) بنوازم وكلمات شور انگيز و سخنان مصلحت آميز آغاز وعلماء وسخنوران رابا خود يارو انباز نمايم.

روح جديد حب مليت رابر آنها دميده وپرده غفلت آنها رادريده، مقام سلطنت سينه را در اسلاميت بدانها بيان سازم ودر جميع جوامع بلدان مشهوره آنها با وعظهاي دلنشين و احاديث خير المرسلين، در كانون درون آنها آتش افروزم ويكسره اصطبار وشكيبايي ايشان راسوزم و بعضي از علماي زبان آور آنان رابه بعضي از بلدان دور دست ايشان، روان كنم وعموم مسلمان هند رابه امانه مالي دعوت نمايم وبه غير از اين، راه ديگر نپيمايم.)(45).

سيّد،بااگاهي از سياست وميزان نفوذ انگليسيها در آستانه ودر دستگاه خلافت عثماني و حساسيت سلطان نسبت به انگليسيها، در ادامه مي نويسد:.

(بدون آن كه متعرض سياست طائفه انگليزيه شوم ويا خود، سخني بر ضد آنها زنم، بلكه اساس كلام رابر مقاصدروس خواهم نهاد.)(46).

سيّد، هدف وفايده طرح خود راچنين بيان مي كند:.

1. جمع كردن اعانه از مردم هند.

2.الفت ومعارفه قويه بلكه اتحاد تامّ اسلاميه در ميان مسلمانان.

3. تقويت امپر اطوري عثماني در برابر انگلستان. وچون اتحاد تامّ مسلمانان مفهوم طائفه انگيزيه گردد، البتّه پلتيك خود رادائما با دولت عليّه مستحكم خواهند نمود.

بخش بعدي طرح در ارتباط با افغانستان است. عزم مي كندآنان را عليه روسيه و به پشتيباني از دولت عثماني وحفظ موقعيت آن، فرا بخواند. علماي خبير را به جاي جاي بلاد دوردست آن كشور گسيل دارد.تا مردم را براين امر خطير بياگاهانند و...(47).

پس از افغانستان، سيّد مي خواهد به بلوچستان برود ومردم رابه جنگ عمومي دعوت نمايد. همچنين تركمنها را دعوت كند تا عَلَم اتحاد رابر دوش بگيرند.

سيّد بر آن بود مسلمانان هندوستان، افغانستان، بلوچستان، تركمان و... با بسيج همه جانبه به روسيه هجوم كنند واز فوائد آن كه اتحاد دول اسلامي است، بهره برند.(48).

سيد جمال،در اين نامه هدف نهايي اش، آزادي هندوستان از سلطه انگليسي ها است وى،بر اين باور است با ايجاد درگيري وجنگ بين انگليسي وروسيه، هندوستان، مصر، عثماني و ديگر بلاد تحت اشغال روسها، با استفاده از فرصت به دست آمده مي توانند بر دشمنان خود پيروز گردند.در اين نامه، با اشاره به رقابت استعماري روس وانگليس در منطقه، اين گونه استدلال شده كه وقتي اهالي افغانستان، كه سپر بلاي هندوستان به شمار مي آيند، با روسيه در بيفتند، انگليسيها قهراً به جنگ باروسيه بر مي خيزند.

او، با آگاهي از نقش اساسي دين وانگيزه هاي ديني در مقاومت مسلمانان در برابر تهاجمات استعماري ونيز مخدوش شدن آنان با دخالت حكام ظالم،در نامه اش به سلطان عثماني تاكيد كند كه اگر اهالي قوقند وبخارا وشهرشبّر وتركمان، در دوره هاي قبل در مقابل روسهامقاومت نكردند وبه ننگ تن دادند، به خاطر اين بود كه آن جنگها ،همه، براي خاطراميري ستمكار ويا حاكمي ظلم شعار بود وگرنه، اگر براي حمايت دين وحفظ آيين اسلام، جنگ نمايند، با افتخار به استقبال شهادت خواهند رفت.(49).

طرح پيشنهادي سيد، مورد پذيرش سلطان عبد الحميد قرار گرفت وافرادي براي ارتباط باسيّد وپي گيري طرح از سوي سلطان مشخص شدند. ولي ما هيّت امپراتوري عثماني وموقعيت سياسي ضعيف آن، بويژه حضور ونفوذ قوي انگليسيها، در دربار عثماني سبب شد كه طرح سيّد مدتّي مسكوت بماند. پس از گذشت هفت سال( در سال 1892)، سلطان عبد الحميد، با رضايت ويا توطئه انگليس، از سيّد دعوت كرد كه به آستانه بيايد.(50)سيّد در مرحله نخست آن را نپذيرفت وگفت:.

(منتظر ظهور وقايع در تهران است)(51).

امّا پس از مدتى، دعوت عثماني را پذيرفت وبراي اتحاد جهان اسلام واجراي طرح ارائه شده، راهي استانبول شد. با همه توان، سلطان رادر جهت مقاصد خود تشويق مي كرد. در ابتدا، روابط آن دو، به ظاهر،صميمي مي نمود. عبدالحميد، به سيّد احترام مي گذارد وحتي منصب شيخ الاسلامي رانيز به وي پيشنهاد كرد كه سيّد نپذيرفت.(52).

(سيّد، مطابق خواهش خليفه، پلان عمليات را، كه اساساً سالها روي آن كار مي كرد وعبارت از تشكيل يك اتحاديه مركّب از تمام كشورهاي آزاد اسلامى، تحت رهبري خليفه وتأسيس يك(مؤتمر اسلامى)براي مشورت در امور مهّمه بود، به سلطان تقديم نمود.)(53).

در مرحله نخست طرح، نزديكي واتحاد بين دولتهاى: عثمانى، ايران وافغانستان راپيشنهاد مي كندو سلطان نيز مي پذيرد.(54).

سيّد، با استفاده از اين موقعيت، نامه هايي به زبانهاي گوناگون، از سوي سلطان وبا مهر وامضاي وى، براي پادشاهان كشورهاي اسلامي ترتيب مي دهد. ودر آن نامه ها، به اشارت، خطرهايي كه كشورهاي اسلامي راتهديد مي كند، ياد آور مي شود وبر ضرورت همكاري بيشتر ميان ملل ودوُل مسلمان پاي مي فشرد وعلاقه دولت عثماني رابه مبادله هيأتهاي ديني واعزام گروههاي دوستي واتحاد، به منظور شناسايي اوضاع واحوال واحتياجات هر يك از اين كشورها، اعلام مي دارد. در آن نامه ها ،به اجتماع نمايندگان با صلاحيت كشورهاي مسلمان در يك مؤتمر اسلامي در آينده اشاره مي كند واز سران دولتهاي اسلامي مي خواهد كه ديدگاههاي خود را درباره اين پيشنهاد، آزادانه ارسال دارند.(55).

سيّد، براي انجام اين مهّم، از افراد گوناگون كه از كشورهاي مختلف، در آستانه جمع شده اند، ياري مي جويد وبا كمك اين افراد، به مكاتبه با علما وفقهاي بزرگ شيعه، در عتبات وشهرهاي ايران وساير نقاط مي پردازدو آنان رابه اتحاد دعوت مي كند.

بسياري از سران وحكام كشورهاي اسلامى، به سيّد پاسخ مثبت دادند واو نيز، اين همه رابه سلطان گزارش مي كرد.حتّي امپراتوري ژاپن ،اعزام گروهي ازعلماي دين رابراي تبليغ در آن كشور، تقاضا كرده بود.(56) دويست نامه از علماي شيعه ايران وعراق، در تاييد اين طرح به دست سيّد جمال رسيد.(57).

مع الاسف، اين طرح نيز به نتيجه مطلوب نرسيد؛ زيرا در بينش وتفكر واهداف ومقاصد هر كدام از اين دو، نسبت به اتحاد اسلامي تفاوتها وتمايزات اصولي وجود داشت.

سيّد، طرح اتحاد اسلام رابدون در نظر گرفتن مطالح شخصي وبه دور از جاه طلبي وهواهاي نفساني وتنها در جهت اصلاح كلّي وضع مسلمانان ومقابله با استعمار غرب مي خواست. امّا عبد الحميد اين طرح را براي خدمت به جاه طلبي هاي بلند پروازانه اش ويا حداقّل براي حفظ سلطنت واقتدار خود.

مسأله ديگري كه به ناكامي طرح كمك كرد، اين بود كه سيّد از وضع داخلي عثمان نيز غافل نبود. اصلاح سياسي اجتماعي امپراتوري را نيز در نظر داشت. اصلاح امور داخلي عثماني وبه سامان رساندن اوضاع نابهنجار آن، امري حياتي مي نمود. وجود در باريان فاسد، برا ي طرح اتحاد اسلامي مانعي اساسي به شمار مي آمد. البته پرداختن سيّد به اين گونه مسائل،باب طبع امپراتورى، بويژه در باريان با نفوذ نبود. از اين روى، توطئه در باريان، بويژه ابوالهدي صيادى، عليه سيّد آغاز شد و تا وقت مرگ سيّد ادامه يافت.

افزون بر اين، سيّد از دسيسه هاي انگليسي نيز در آستانه در امان نبود. پس از ملاقات سيّد، با خديو مصر.

( عباس حلمى) سخنان سيّد را مبني بر غير ضروري بودن خلافت به مركزيت خلافت علم كردند وآن ملاقات رابه منزله تمايل سيّد، براي سپردن مقام خلافت به خديو جوان واحياء عظمت باستاني مصر به گونه اي كه در صدر اسلام بود توجيه كردند.(58).

حادثه بزرگتر كه روابط سيد وسلطان رابحراني كرد، حضور روشنفكران، عالمان ديني ورجال سياسي كشورهاي گوناگون اسلامي در محضر سيّد بود. محفل سيّد، روز به روز رونق مي گرفت و از اطراف واكناف، حقيقت جويان وآزاديخواهان به محضر او مشرّف مي شدند. اين، براي امپراتوري عثماني سنگين بود. سلطان از نفوذ روز افزون سيّد، در بيم وهراس بود.افزون بر اين، قتل ناصرالديّن شاه به دست ميرزارضا كرماني شاگرد ويار نزديك سيّد، بر وحشت وبيم سلطان مي افزود.

بالاخره، دسيسه در باريان، دولتمردان ايران، دولت انگليس و... كار را به جايي رساند كه حكومت عثماني اعمال رفتار سيّد رابه شدّت تحت كنترل قرار داد، تا آن بزرگوار، چشم از دنيا فرو بست.(59).

/ 73