4. نبوت:. - سید جمال، جمال حوزه ها نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سید جمال، جمال حوزه ها - نسخه متنی

سیدعباس صالحی، حسین مسعودی، محمدصادق مزینانی، سید عباس رضوی، علی اکبر ذاکری، عبدالحسین صالحی شهیدی، حسین شرفی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

4. نبوت:.

(قوه پيامبري در همه كس،بدون استثناء وجود دارد، منتهي درجات آن در اشخاص مختلف، فرق مي كند. وحي خدا،به روي همه كس باز است. پنهانيهاي عميق دل آدمى، همواره پذيراي نداي روحاني است.)(35).

در برابر انديشه هاي مذكور وديگر آراي سيد احمد خان، بسياري از بزرگان جهان اسلام، موضع گرفتند. سيّد جمال، كه در بعُد فرهنگى، مبارزه با عقلانيت وتجدد گرايي وتجربه گرايىِ افراطي رامحور مساعىِ خويش قرار داده بود، با اين گونه تو جيهات وتفاسير، به شدت به مبارزه بر خاست. به اعتقاد او، اين گونه تأويلات، ريشه در حس گرايي و تجربه گرايي غربي دارد كه دامن برخي علم زدگان مسلمان، امّا فريفته غرب رانيز آلوده ساخته است.

سيّد جمال، در تفسير مفسر، كه در بردارنده نقد وبررسي آراي تفسيري سيّد احمد خان است، مي نويسد:.

(... در اين عالم بحث وتفتيش از افكار مسلمانان شنيدم كه: شخصي از ايشان در حالت كِبرسن وكثرت تجربيات سياحت ممالك فرنگ رانموده وپس از كدّ وجهد به جهت اصلاح مسلمانان تفسيري بر قرآن نوشته است. به خود گفتم: اينك همانكه مي خواستي وچنانچه عادت سامعين امور جديده است خيال خود را در جولان آورده تصورات گونه گونه در حق آن مفسّر وآن تفسير نمودم وگمان كردم كه اين مفسّر، بعد از همه اين تفاسير كثيره اي كه محدثين وفقها ومتكلمين وحكماو صوفيه وادبا و نحويين وزنادقه چون ابن راوندي وامثال آن نوشته، البته دادِ سخني را داده است وكشف حقيقت رانموده، به نكته مقصود رسيده باشد... چون تفسير به نظر گذشت، ديدم كه به هيچ وجه، اين مفسّر از اين امور كلمه اي سخن در نياورده است... فقط در ابتداي تفسير خود چند سخنان در معني سوره وآيه وحروف مقطعه اوايل سور رانده است وپس از آن همت خود را براين گماشته است كه هر آيه اي كه درآن ذكري از ملك ويا جن ويا روح الامين ويا وحي ويا جنت ويا نار ويا معجزه اي از معجزات انبياء، عليهم السلام، مي رود آن آيه را از ظاهر خود برآورده به تأويلات بارده زنديقهاي قرون سابقه مسلمانان تأويل نمايد)(36).

بارى، سيد جمال وسرسيد احمد خان، سمبل دونوع تفكّر وبينش كاملاً متفاوت در محدوده مسائل پيچيده علم و دين به شمار مي آيند كه پس از خود هر يك پيروان ورهروان فراواني يافته اند.

سيد احمد خان سمبل تجدد گرايي وعقلانيت گرايىِ افراطي وديگري شايد بتوان گفت: يك تجددگراي معتدل كه از يك طرف بر عنصر پويا در بطن تعاليم ديني تأكيد مي ورزد واز طرف ديگر، در پاسداري ازحريم سنت وخلوص ديني مي كوشد و هيچ گاه حاضر نيست آنچه راكه به عنوان مايه هاي سنتي وشالوده هاي اساسي مكتب مي شناسد، در پاي تجددگرايي وپويايي قرباني نمايد.

جالب اين است كه پس از سيد جمال، بزرگترين شاگردوى،يعنى،شيخ محمد عبده گام در راه تفسير علمي مي گذارد. اگر چه روش او، بسيار معتدل تر و متفاوت تر از روش سرسيد احمد خان مي باشد، ليك آثار پيروي از عقلانيت در افكار وانديشه هاي عبده نيز بسيار هويد است. لذا عبده، اگر چه در الا زهر يعني كانون تفكّر اهل سنت درس مي گويد،امّا به لحاظ تفكّر كلامى، بيشتر اعتزالي وشيعه مسلك مي نمود و به عقل ومبادي عقليه ارجي تمام مي نهاد. در گشودن در هاي اجتهاد، اجتهادي بليغ داشت وچند فتواي معروف وي پيرامون مسأله بهره بانكى،حلّيت ذبائح اهل كتاب وپوشيدن لباسهاي غير سنتي وغيره همگي نشانگر بينش گسترده وتسامحي او در برخورد با مسائل فقهي وديني محسوب مي گردد.(37).

البته او بر خلاف سيد احمد خان كه در تفسير قرآن هرگز از احاديث استفاده نمي كرد،هم از دلايل قطعي و دستاورد هاي عقلي وعلمي استفاده مي كرد وهم از احاديث صحيح ومعتبر. ودر همين حال، مي كوشيد ميان مسايل ديني وعلمى، طريق جمعي بجويد وبه قول استاد احمد امين:.

(هوفي تفسيره يحاول التوفيق بين الاسلام ونظريات المدينه الحديثة، ويتبع طرقاً من التأمل للتوفيق بين الدين ونظريات العلم.)(38).

در تفسيرش،بين اسلام ونظريات اجتماعي جديد وفق مي داد. و در كشف راههايي كه به توفيق بين علم و دين بينجامد كوشا بود.

پس از عبده شاگردوى،محمدرشيد رضا، روش تفسيري استاد را گام به گام در تفسير المنار دنبال كرد و در واقع بخش عظيمي از تفسير المنار،تقريرات عبده مي باشد كه شاگردوى، پس از تقرير، از نظر استاد گذرانده و سپس به چاپ رسانده است. پس از رشيدرضا نيز، شيخ طنطاوي جوهري در تفسير معروف (الجواهر في تفسيرالقرآن ) دنبال كننده تفسير علمي قرآن است ودر اين روش راه مبالغه راپيموده است، چنانكه به اعتقاد بسيارى، تفسير مزبور از جمله افراطي ترين تفاسيري است كه در جستجوي تطبيق معارف قرآن،با اطلاعات وفرآورده هاي دانش تجربي مي باشد. حتي تفسير عبده ورشيد رضا در برابر آن،به عنوان تفاسيري معتدل به شمار مي آيند.

كثرت مطالب علمي در اين تفسير، به حدّي است كه محققين، تفسير او را،بيشتر، دائرة المعارفي دانند تا تفسير. به قول استاد محمد حسين ذهبى، يكي از محققين نامي در علوم قرآنى:.

(فيه كلُّ شىٍ الا التفسير)(39).

تفسير علمى، البته، با نام اين بزرگان خاتمه نمي يابد وبسياري ديگر، چه در مصر وچه در كشورهاي ديگر، چون: ايران ولبنان، بدين روش،به صورت افراطي ويا معتدلِ آن روي آورده وخود را ناگزير از رويا روي گرداندنِ قرآن با مسائل علوم جديد مي ديدند واين فرآيند عملى، حقيقت مسلّمي را به خوبي نمايان مي سازد:.

يك انديشمند ومتفكر دينى،هرگز نمي تواند آنچه را كه از دانش تجربي وبشري بر او وارد گرديده است، با آنچه از كانون تعاليم دينى، يعنى، وحي دريافت داشته است در تنافي وتغاير ببيند وخواه وناخواه به تلايم اين دو خواهد پرداخت ودر اين مسيريا از اين خواهد كاست ويا از آن. آنان كه در طريق علم وتجددگرايي دل باخته ترند، خواه ناخواه تأويل شريعت رادر پيش خواهند نهاد وتعاليم وحي رايكسره به قلم موي علم وعقلانيت رنگ آميزي خواهند نمود وآنان كه به حريم ثبات وخلوص ديني سرسپرده ترند، حتي در مقابل مؤيد ترين نظريه هاي علمي نيز سخت مقاومت خواهند نمود، شايد كه كوس رسوايي آن نظريه روزي به صدا در آيد.

نتيجه گيري وختام:.

كاروان علم، همچنان پرشتاب در حركت است ودانش تجربي با عرضه تئوريهاي فيزيكي گاليله ونيوتن در قرن هفدهم ويا تئوري زيست شناسانه داروين وتئوري اتمي دالتون در قرن هيجدهم، به پايان نرسيده است وهر روز فرآورده هاي تازه تري رابر بازار انديشه بشر عرضه مي دارد. پس از قرن نوزدهم، واقعيتهاي بسياري در زمينه هاي مختلف دانش بشري توسط انديشمندان رشته هاي گوناگون كشف ويا تدوين گشته است كه هر يك به سهم خويش در بلوغ فكرىِ نوع بشر مؤثر بوده اند. ظهور هندسه هاي نا اقليدس در عرصه رياضيات وگسترش بسيار وسيع وعميق رياضيات جديد، به ويژه منطق رياضى، ظهور تئوريهاي بسيار پيچيده اي چون تئوري كوانتوم و نسبت در فيزيك وحقايقي كه در قلمرو درون اتمي ودرون هسته اى(ذرات بنيادى) از يك سو و در قلمرو فرا اتمي وفراكهكشاني از ديگر سو، توسط انديشه و ران رشته فيزيك ونجوم كشف وضبط گشته است وهمينطور پيشرفت دانش زيست شناسي در عرصه هاي مختلف، بويژه در قلمرو مباحث پيچيده ژنتيك وبازگستردگي وبالندگي ديگر دانشهاي تجربي ورشته هاي علوم انسانى، همگي وهمگي دست به دست هم داده ودر عصر عظيم انفور ماتيك واطلاعات، طوفان عظيمي از دانسته ها وفرضيات در سرزمين پرتلاطم انديشه ها به وجود آورده است.

دانشها واطلاعات مزبور كه هر يك فرصتهاي بلندي جهت تفحص مي طلبد، بالطبع مشكلات جديدتري نيز براي انديشه وران مذهبي به وجود آورده ويا خواهند آورد. البته براي كساني كه در قلمرو دانش تجربي هيچ گونه سياحتي نكرده باشند، چنين ادعايى، به طور مسلّم، صورتي جدّي ومحسوس نمي يابد كه اين خود يكي از مشكلات ونقاط ضعفِ بسيار جدّي در حوزه تفكّر دينىِ ما محسوب مي گردد. شك نيست كه برخي از انديشه وران مذهبى، به لحاظ تفكرِ علمى،تجربي در فضاي دو قرن پيش ويا حتي پيشتر زيست مي نمايند ومشكلات فكرىِ آنان نيز از حدود مشكلاتِ آن زمان فراتر نرفته است، حال آن كه اگر كسي كمترين اطلاعي از پيشرفت هاي دانش تجربي از يك قرن پيش تاكنون داشته باشد، خواه ناخواه پرسشها ومشكلات فكرىِ گوناگون وپيچيده اي پيش روي خود خواهد يافت كه يافتن راه حل براي هر يك از آنها، نيازمند تلاش وسعىِ جمعىِ تعداد فراواني انسانهاي محقق و سخت كوش مي باشد.

بارى، موضوع (علم ودين) همچنان موضوعي زنده وقابل تأمل وحتي پيچيده تر از گذشته مي نمايد و رسالت حوزه وحوزويان در اين رابطه بسيار جدّي تر وعظيم تر كه بايستي در اداي اين فريضه تدابيرِشايسته تري نيز اتخاد نمود. جالب توجه است بدانيم كه پيش از ما، حوزه تفكر كلامىِ مسيحيت به اين مهم توجه افزونتري مبذول داشته ودر طريق بر آوردنِ آن به تربيت كار آزمودگاني همت گمارده كه علاوه بر آموزش تعاليم كتاب مقدس، ازدانش تخصصّي در زمينه هاي مختلف علوم، بويژه رياضيات، فيزيك، شيمى، بيولوژى( زيست شناسى)، فلسفه و غيره بهره مند باشند وشايد بتوان ادعا نمود كه يكي از رمزهاي پايداري وحيات كليساپس از دوره سياه قرون وسطى، ويكي از اساسي ترين عوامل دربالا بردن توان اربابان مسيحيت در پالايش تعاليمِ ديني وعرضه مطلوبتران بر متدينان مسيحي همين تدبير ويژه مي باشد. وامروز مي بينيم كه كليسا، پس از دوره رنسانس، كه پيش بيني مي شد مسيحيت دوباره به گوشه انزواي رهبانيت فرو غلتد، هنوز نفسهايي در سينه وحرفهايي براي گفتن دارد.

مسلماً اختصاص بخشي از امكانات مادي ومعنوي حوزه، دوشادوش ساير مسؤوليتهاي آن، در راستاي تربيت انديشه وراني كه علاوه بر آموزه هاي ديني برخوردار از دانش تجربي باشند، بخشي از اين مسؤوليت را خواهد پوشاند وتوانايي حوزويان را در برآوردن پارادوكس هاي علم ودين وگسترش مباني مترقىِ دين،بالا خواهد برد، همان گونه كه درصَدرو اواسط دوره اعتلاي اسلامى، انفكاكي ميان اين دوجهت مشاهده نمي گردد وبسياري از عالمان دينى، علاوه بر معارف دينى، درپاره اي از علوم جديده نيز متبحّر وحتي صاحب نظر محسوب مي گشتند ودر دوره هاي اخير نيز نمونه هاي انگشت شماري از اين دست به چشم مي خورد.

امّا مسؤوليت در همين جا خاتمه نمي يابد. يكي از اساسي ترين مسؤوليتهاي كه روشنفكران ديني در حل مشكل علم ودين برعهده دارند،نقش آنان در ارتباط با تفكر وفرهنگ عمومي جامعه مسلمان مي باشد. بايد به توده مردم آموخت كه در مسائل خداشناسي از جنبه مثبت معلومات خويش نظر افكنند ونه از جنبه منفي آن.يعني خداوند وقدرت وعظمت او را در پستوي مجهولات خويش جستجو ننمايند، بلكه او را همان طور كه آموزه هاي مكررّ قرآن بدان مي خواند، در آثار محسوس، ملموس ودر آنچه كه بر آن احاطه علمي دارند جستجو كنند. بدين ترتيب، نه خداي را در موضع طبيعت وعلل طبيعي خواهند نشاند ونه طبيعت وعلل طبيعي را جايگزين خدا خواهند يافت وبدين گونه با گسترده ترشدن مرزهاي دانش بشرى، هرگزاحساس تنگي وضيق بر فضاي تفكّر ديني نخواهند كرد.

اين نوع القاي فكري وفرهنگي در توده مردم ثمرات وفوايد فراواني به دنبال خواهد داشت كه علاقمند شدن به علم وتجربه گرايي در شكل اعتدالي آن، كه نياز عمومي هر جامعه روبه رشد است، همين طور جستجو وتلاش براي يافتن راههاي طبيعي در عالم طبيعت، يعني طبيعي زيستن در عالم طبيعت، زدودن زنگارهاي خرافه واوهام از تعاليم اصيل ديني ونهايتاً منافي نديدن پيشرفتهاي سرسام آور علمي باروحيه تدين ودينداري ازاين جمله است.به عنوان حسن ختام اين نوشتار، نمونه اي از مواضع هوشيارانه استاد شهيد مطهري در مقوله علم ودين راكه به خوبي ترسيم كننده برخورد مناسب وسازنده در اين ارتباط مي باشد، مي كنيم:.

از زماني كه كوچكترين واحدِ در بردارنده راز حيات، يعني مولكول D.N.A توسط زيست شناسان كشف گرديد، يكي ازتلاشهاي ديرينه آنان در باز آفرينىِ كوچكترين واحد حياتي واز آن رهگذر پديد آوردن موجودي حياتمند شكل گرفت. پرسش اساسي اين است: آيا براستي امكان دست يابي انسان به چنين امري (ايجاد حيات)وجود داردآيا زماني خواهد رسيد كه انسان قادر به انجام چنين امري گردد ودر اين صورت آيا اين مسأله با قدرت مطلق ومنحصر بفرد الهي در آفرينش موجودات حياتمند منافاتي نخواهد داشت.

استاد مطهري در كتاب مقالات فلسفى، بحثي راتحت عنوان(قرآن وحيات) در پاسخ به پرسشهاي مزبورطرح مي نمايد. در نوشته مذكور به تشريح مواضع ديندارن،بويژه برخي دانشمندان مذهبي در طرح مسأله منشأحيات مي پردازند. به اعتقاد اين دانشمندان،دانش ِانسان هر قدر نيز كه به پيشرفت وتوسعه دست يابد، هرگز قادر نخواهد بود كه يك سلول زنده وداراي حيات بيافريند ومسأله حيات تنها در دست پروردگار است و ناتواني انسان در آفرينش موجودي حياتمند، خود مبيّن وجود موجودي برتر در خلق وآفرينش حيات است. به اعتقاد استاد، استدلال دانشمندان مزبور، از آن رو كه متكّي بر جنبه منفي معلومات آنان است وبيشتر خداوندرا در زواياي مجهول هستي مي جويند،قابل خدشه وانكار است. در اثبات وجود خداوند، هرگز نياز به استدلالاتي از اين دست، هر چند از طرف بزرگترين دانشمندان علوم تجربى، امانا آگاه از منطق قويم ديني نيست.

ايشان، سپس به تشريح ديدگاه قرآن نسبت به مسأله حيات مي پردازند وبا توجه به ديدگاه فلسفىِ خويش، نسبت به نظام طولي دستگاه آفرينش، به تبيين اين موضوع مي پردازند كه بشر، حتي اگر روزي به ايجاد و خلق سلول زنده وتكثير آن ودر نتيجه آفرينش يك موجود حيا تمند توفيق يابد،اين مطلب، هرگزباقدرت انحصاري ومبدئيت مطلق الهي در ايجاد حيات در عالم هستي منافاتي ندارد. به تعبير خود ايشان:.

(بشر اگر روزي چنين توفيقي حاصل كند، از نظر كشف علمي كار مهمي كرده، ولي از نظر دخالت در ايجاد حيات همانقدر دخالت دارد كه پدر ومادر از طريق تناسل در ايجاد حيات فرزند دخالت دارند و يا كشاورز در ايجاد حيات دانه هاي گندم دخالت دارد.)(40).

استدلال وتبيين مذكور كه مؤيَّد به شواهد صريح وروشني ازمنطق قويم قرآن مي باشد، به وضوح برجنبه مثبت معلومات بشر تكيه دارد واز اين روى، در قبض وبسط تئوريها وپيشرفتهاي علمى، نه تنها دچار نوسانِ اعتقادي واعتباري نخواهد گشت، بلكه در جهت اتقان واعتبار خويش وام دارِ فرآورده هاي جديد علوم تجربي نيز خواهد بود.

ديدگاهي كه، هميشه، مجهولات رابه خداوند نسبت مي دهد، همواره در اضطراب وهراس از تبديل آن مجهولات به معلومات است، زيرا با فرو ريختن ديوار مجهولات، بناي موهوم خداشناسىِ او نيز ويران مي گردد. ليك ،آنان كه بناي معرفت ديني رابر بستر معلومات ودانسته ها استوار مي سازند هرگز با تنشهاي علمي دستخوش تزلزل واضطراب نخواهند گشت.

1.
(مقالات فلسفى)،استاد مطهري ج 50/1،حكمت.

2.
(فلسفه عمومي يا مابعد الطبيعة)، پل فولكيه، ترجمه:يحيي مهدوى/152-154، دانشگاه تهران.

3.
(همان مدرك)؛(پوزيتيوسيم منطقى)، بهاء الدين خرمشاهى، علمي وفرهنگى.

4.
(اصول فلسفه وروش رئاليسم)، استاد مطهرى،ج 112/5 - 113،انتشارات صدرا.

5.
(احياي فكر ديني در اسلام)، علاّمه اقبال، ترجمه احمد آرام /21، رسالت قلم.

6.
(سير حكمت در اروپا)، محمد علي فروغى/114 انتشارات زوّار.

7.
(علم وايمان)، دكتر سروش/31، نشر مطهرى.

8.
Instrumentalism 9.
.P-DUHEME 10.
ابزار انگاري در علم، در قرن اخير، بويژه در قلمرو دانش فيزيك شكل نويني يافته است. براي تفصيل بيشتر ر.ك:(ديدگاه هاي فلسفىِ فيزيكدانان معاصر)، نوشته دكتر مهدي گلشنى.

11.
(علم ودين)، ايان باربور، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى/35، مركز نشر دانشگاهى.

12.
W.T.stace . نويسنده وفيلسوف بزرگ انگليسى(م.1886).

13.
مجله(نامه فرهنگ)، مقاله الگوهاي ديني ومعرفت علمى، سال دوّم - شماره 48/8.

14.
(علم ودين)، فصل پنجم.

15.
(كليات فلسفه)، ريچاره پاپكين وآوروم استرول،/ترجمه دكتر سيد جمال الدين مجتبوى/418-416 حكمت؛ (علم ودين)،فصل نهم.

16.
(تاريخ علم كمبريج)كالين ا.رنان،ترجمه حسن افشار/584،نشر مركز.

17.
(كتاب مقدس)سفر پيدايش/2.انجمن كتاب مقدس،ايران.

18.
(علم ودين)/120.

19.
(همان مدرك)،/129-126.

20.
(همان مدرك)/131.

21.
(همان مدرك)/131.

22.
(مقالات جماليه)/90، 96.

23.
براي آشنايي كامل با شخصيت وافكار سرسيد احمد خان، ر.ك:مجلّه (تاريخ وفرهنگ معاصر)، شماره 1و2.

24.
شبلي شميل(1917-1850/1335-1269) اهل شام واز نخستين فارغ التحصيلان كالج پروتستان سورى(دانشگاه آمريكايي بيروت) مي باشد. پس از پايان تحصيلات به پاريس رفت ودرس پزشكي خواند ودر سال 1909 به مصر آمد وتاپايان عمر در آن كشور ماند.

(سيري در انديشه سياسي عرب)، دكتر حميد عنايت، انتشارات امير كبير.

25.
طنطاوي از جمله انديشمندان مصري است كه معتقد به تقليد از غرب بود. از جمله محصلان مصري بود كه براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت و تحت تأثير افكار دوره روشنگري اروپا قرار گرفت ودر باز گشت. (همان مدرك)/38-27.

26.
Naturalism اصالت طبيعت در فلسفه عمومى، عبارت است از قول به اين كه تمام هستي در طبيعت خلاصه مي شود و جز طبيعت چيزي وجود ندارد. مقصود ازطبيعت واقعيتي است كه مركّب از اجزاي مادي مرتبط با يكديگر است، به ترتيبي كه آن رادر عالم حس وتجربه مشاهده مي كنيم. معني اين سخن اين است كه نظريه اصالت طبيعت تمام پديدارهاي هستي را از طريق (فرهنگ فلسفى)، دكتر جميل صليبا، ترجمه منوچر صانعي دره بيدى، حكمت.

27.
(تاريخ علم كمبريج)/586.

28.
(رساله نيچريه)،.

29.
(التفسير العلمي للقرآن في الميزان)، احمد عمر ابوحجر/66.

30.
(التفسير والمفسّرون ) الدكتور محمد الذهبى،ج 474-471/2، احياء التراث العربى.

31.
(تفسير القرآن وهو الهدي والفرقان)، سرسيد احمد خان هندى، ترجمه سيد محمد تقي فخرداعي گيلانى، ج 1/مقدمه، انتشارات علمى.

32.
(تاريخ فلسفه در اسلام)، ميان محمد شريف، تهيه وگرد آوري ترجمه فارسي زير نظر نصراللّه پور جوادى،ج 207/4، مركز نشر دانشگاهى.

33.
(همان مدرك)/.

34.
(همان مدرك)/209.

35.
(همان مدرك)/207.

36.
(سيد جمال الدين وانديشه هاي او)، مرتضي چهاردهى/343- 345، كتابهاي پرستو.

37.
(تاريخ فلسفه در اسلام)، به كوشش محمد شريف، ج 105/4،مركز نشر دانشگاه تهران.

38.
(زعماء الاصلاح في العصر الحديث)، احمد امين /330، دارلكتاب العربى،بيروت.

39.
(التفسير والمفسّرون )،ج 517/2.

40.
(مقالات - فلسفى)، استاد مطهرى، ج 55/1،حكمت.



/ 73