5.تقويت بينه علمي وفني مسلمانان:. - سید جمال، جمال حوزه ها نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سید جمال، جمال حوزه ها - نسخه متنی

سیدعباس صالحی، حسین مسعودی، محمدصادق مزینانی، سید عباس رضوی، علی اکبر ذاکری، عبدالحسین صالحی شهیدی، حسین شرفی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

5.تقويت بينه علمي وفني مسلمانان:.

سيّد جمال، علوم وفنون وپيشرفت آن رامايه برتري وسيادت دارندگان آن مي دانست ومعتقد بود كه ملّت به علم زنده مي شود.از اين روى، به تجهيز مسلمانان به علوم وفنون جديد، در ابعاد گوناگون، عنايت ويژه اي داشت. وآن راسدّي در مقابل رخنه دشمنان، از نظر فرهنگى، سياسى، نظامي واقتصادي به شمار مي آورد.

علي رغم پندار برخي از مسلمانان متعصب، كه علم رابه شرقي وغربي يا اسلامي وغير اسلامي تقسيم مي كردند، آن را ميراثي مي ديد كه از شرق به غرب واز غرب به شرق واز اين تمدن به آن تمدن واز اين كشور به آن كشور در حال حركت است. اين بذر،در هر سرزمين مساعدي به برگ وبار مي نشيند. بنابر اين، هيچ مذهب ونژادي نمي تواند ادّعاي انحصاري علوم راداشته باشد.(44).

خلاصه تعاليم او در اين باب بدين شرح است:.

تعصب ديني نبايد موجب دشمني با علوم وسبب تنفّر از صنايع وبدايع گردد. بر آنان واجب است كه هر جا فضيلتي وكمالي ومعرفتي ببينند، خود را احقّ واولي دانسته ودر به دست آوردن آن تلاش وكوشش نمايند ونگذارند كه مخالفان دين اسلام در فضايل وكمالات بر آنان سبقت گيرند.(45).

وى، خطاب به متعصباني كه اخذ علوم وتمدن راخلاف ديانت اسلام مي دانند، مي نويسد:.

(آنها كه از علوم ومعارف منع مي كنند، به زعم خود صيانت ديانت اسلاميه رامي نمايند، امّا آنها در حقيقت دشمن ديانت اسلاميه هستند. نزديكترين دينها به علوم ومعارف ديانت اسلاميه است وهيچ منافاتي درميانه علوم ومعارف واساس ديانت اسلاميه نيست. امام غزالى، در كتاب:(المنقذ من الضّلال ) مي نويسد: آن كه مي گويد: ديانت اسلاميه منافي هندسه وبر اهين فلسفه وقواعد طبيعيه است، آن شخص دوست جاهل اسلام است ضرر اين دوست جاهل زياده است از ضرر زنديقها و دشمنان اسلام...)(46).

او، تمدن موجود راادامه تمدن سده هاي دوّم تاششم اسلامي دانسته واز اين روى، تقسيم علم را به اسلامي وغير اسلامي ناروامي شمرد:.

(علماي مادر اين زمان، علم رابر دوقسم كرده اند: يكي را مي گويند علم مسلمانان ويكي رامي گويند علم فرنگ. واز اين جهت منع مي كنند ديگران را از تعليم علوم نافعه واين رانفهميده اند كه علم آن چيز شريفي است كه به هيچ طائفه اي نسبت داده نمي شودوبه چيز ديگري شناخته نمي شود، بلكه هر چه شناخته مي شودبه علم شناخته مي شود هر طايفه اي كه معروف مي گردد وبه علم معروف مي گردد وانسانها رابه علم بايد نسبت داد،نه علم رابه انسانها. چه بسيار تعجب است كه مسلمانان، آن علومي كه به ارسطو منسوب است آن رابه غايت مي خوانند كه گويا ارسطو يكي از اراكين مسلمانان بوده است وامّا اگر سخني به گاليه ونيوتون وكپلر نسبت داده شود، آن را كفر مي انگارند. پدر ومادر علم، برهان است ودليل، نه ارسطو وگاليله، حقّ در آن جاست كه برهان بوده باشد.)(47).

سيّد در پاسخ به مخالفان كه مي گفتند: روشنفكران وغربگرايان، علوم جديد را در كشورهاي اسلامي ترويج كردند، ولي از آن نتيجه اي در خور نگرفتند، مي گويد: آنان بدون آمادگي فكري وذهني وبدون پرهيز از فرهنگ وجهان بيني غربي وارد عمل شدند واين علوم وفنون راروي پايه صحيحي بنا نكردند وبراي فلسفه كه جامع علوم وقرار دهند علوم جزئي در جايگاه مناسبشان است اهميتي قائل نشدند.(48).

سيّد، براي تحقق اين آرمان، يعني تقويت بنيه علمي وفني مسلمانان، بر اموري پاي فشرد از جمله:.

1.اهميّت به فلسفه:. وى، فلسفه وانديشه فلسفي را مي ستايد و آن رامايه تقويت عقل گرايي وتفكّر برهاني واستدلالى، وهمچنين زاينده علوم مفيده ودر نهايت پديد آورنده صنعت وتكنولوژي مي داند. از شيوه تدريس علوم جديد، در مدارس مسلمانان انتقاد مي كند وعدم بهره دهي آن رادر عثماني ومصر، پس از شصت سال، به اين سبب مي داند كه تعليم فلسفه در آن مدارس وجود ندارد. واگر بود در اين مدّت از فرستادن فرزندان خود به بلادفرنگ واستادي فرنگيان بي نياز مي شدند. مسلمانان صدر اوّل هيچ علمي نداشتند، ولي به واسطه ديانت اسلاميه در آنها يك روح فلسفي پيدا شده بود كه به واسطه آن، از اموري كه از عالم ولوازم انساني بحث وگفتگو مي كردند وهمه دانشهايي كه موضوع آنها خاصّ بود، از سرياني وپارسى، به زبان عربي ترجمه واز آن استفاده كردند.(49).

2. ترجمه آثار ودر دسترس قرار دادن آنها:. سيّد،ازجمله راههاي انتقال علوم جديد راترجمه آثار علمي به زبانهاي بومي مسلمانان هر منطقه مي دانست. او، با تكيه بر تجربه مسلمانان نخستين وغربيان، پس از جنگهاي صليبى، به متفكران مسلمان توصيه مي كرد كه: آثار علمي گوناگون راترجمه كنند ودر دسترس مسلمانان قرار دهند. سيّد در دين راستا، از مسلمانان هند مي خواست كه جمعيتي تشكيل دهند تا آثار علمي جديد را ترجمه ودر اختيار مشتاقان بگذارند تادر سطح دوُل پيشرفته قرار گيرند.(50).

وى، به مسلمانان هندى، كه در دوران سلطه استعمار انگلستان بر آن سرزمين، علوم ومعارف رابه بهانه غربي بودن، تحريم كرده بودند مي گويد:.

(آيا تعجب نمي شود از اين كه علوم جديده عالم رافراگرفته وفنون بديعه كره زمين رااحاطه نموده است وحال آن كه چيزي از آنها كه قابل باشد به زبان هندي ترجمه نشده است).(51).

سپس در ادامه گفتار فوق، براي بهره مندي از علوم وعمومي شدن آن ترجمه آثار گوناگون علمي رابه زبانهاي بومي ومنطقه اي توصيه مي نمايد.(52).

3.علم در خدمت اسلام:. سيّد، بر اين نظر بود كه علوم وفنون را بايد مسلمانان درخدمت اسلام وانسانيت قرار دهند و در راه به دست آوردن آن، استقلال داشته باشند واز تقليد ووابستگي بپرهيزند.(53)چرا كه اگر بناست اين صنايع در جهت مقابله با استعمار ودشمنان اسلام به كار گرفته شود،نمي تواند با حمايت ونظارت آنها ساخته شود ويا به كار گرفته شود. مسلمانان در برابر تمدن غرب، بايد همانند مسلمانان صدر اسلام، در برابر فلسفه يونان رفتار كنند. پس از تكميل ايمان خود، به فراگيري علوم براي رشد وتعالي خود وجامعه بپردازند.مسلمانان در گذشته، هنگامي به فراگرفتن طب بقراط وجالينوس وهندسه اقليدس ونجوم بطلميوس وفلسفه افلاطون وارسطو همت گماشتند، كه پايه هاي ايمان خود را استوار كرده بودند.مسلمانان امروزي نيز، تنها زماني بايد به فرهنگ وتمدن اروپايي روي آورند كه دين خود رادرست بشناسند توان نقاّدي آن تمدّن راداشته باشند،(54) تا سعادت وامنيت همه مردم رادر پي داشته باشد.(55).نه اين كه وسيله اي شود براي دستيابي به قدرت وارضاي شهوات و...(56).

4.استفاده از رقابتهاي استعمارگران:. سيد جمال، كه از رقابتهاى: انگليس، روسيه، فرانسه و... در دست اندازي به كشورهاي اسلامي وغارت منابع مادي ومعنوي آنان آگاه بود واز اتحاد وهماهنگي آنان براي هجوم به مسلمانان نگران، كوشش تازه اي را آغاز كرد، تا شايد آنان رابدان وسيله به خود مشغول دارد ويا حداقّل از دشمني بيشتر آنها با دولتهاي مسلمان باز دارد.

در راستاي تحقق طرح فوق وبه دنبال دعوت (بلنت) به لندن براي مذاكره درباره مسأله مهدي سوداني وبررسي اوضاع كشورهاي مصر وافغانستان، سيّد در پاسخ مي گويد:.

(من، به لندن نمي آيم مگر اين كه براي مسلمانان سودي داشته باشد )(57) پس از آن كه احتمال مي دهد بتواند طرح فوق راعملي كند، رهسپار لندن مي شود وبا همكاري (بلنت) بارها با مقامات سياسي انگليس از جمله: ساليسبورى، چرچيل ودر اموند ولف مذاكره مي كند وطرحي راجهت همكاري انگليسها، عليه روسها ارائه مي دهد.

در آن دوران، انگلستان پس از سركوبي جنبش عُرابي پاشا واشغال مصر، شديداً در گير مسأله سودان وقيام مهدي سوداني بود. افزون بر آن، در افغانستان نيز تحريكاتي عليه انگليس به وجود آمده بود. انگليسيها كه از نفوذ سيد، در مصر، سودان، هند وافغانستان آگاه بودند. در صدد چاره بر آمدند.

سياستمداران انگليس، از عصيان سودانيان، نگران بودند. از اين روى، بر آن شدندصلحي بين انگليس ومهدي سودانى، رهبر جنبش بر قرار كنند. آنان به اين نظر رسيدند كه در اين بر هه حساس سيّد جمال الدين اسد آبادى،مي تواند مهمترين نقش راايفا كند. از سيّد خواستند: واسطه صلح شود وشاگرد خود، مهدي سوداني رابه اين امر، راضي كند.

سيّددر صدد در آمد كه از اين فرصت، به گونه اي شايسته به نفع جهان اسلام، بهره برد. شرايط، بر قراري صلح رااعلان مي كند: خروج انگليس از مصر، حّل مسأله مصروسودان، با بر آمدن آن دوكشور از سلطه انگليس وآزادي هندوستان. البته در رابطه با افغانستان به انگلستان اطمينانهايي مي دهد.

چر چيل،در مذاكرات 23 جولان 1885، در لندن ودر منزل( بلنت) ديدگاه سيد را براي رفع خطر روس، جويا مي شود. سيد در پاسخ مي گويد:.

(شما بايد به سوي كشورهاي اسلامى، مخصوصاً افغانستان، ايران، تركيه، مصر وديگر عربها دست اتحاد دراز كنيد. شما بايد جلوي پيشروي روسها رادر سر حدّات افغانستان بگيريد. براي دوستي مسلمانها، مصر را ترك نماييد...

شما بايد با مسلمانان متحد شويد، تابه دوستي شما اطمينان پيدا كنند.)(58).

سيّد جمال الدين اسد آبادى، همچنين با اشاره به وجود رابطه محكم ديني ميان مسلمانان هندوستان وافغانستان،وميان آنها با خليفه عثمانى، در صدد آن بود كه به انگليسي ها بفهماند كه اگر مي خواهد در مقابل خطر روسيه، كه از طريق افغانستان، هندوستان راخواهد گرفت، بايستد، بايد به امپراطوري عثماني كه رابطه ديني محكمي با مسلمانان هندوافغان دارد، نزديك شود وجهت آگاهي مسلمانان هند وافغان، اعلام كند كه با عثماني است واز آن حمايت مي كند. افزون بر اين:.

(هند، در دست مسلمانان بود وشما انگليسيها آن را از آنها گرفتيد وشدّت ظلم وغارت شما به حدّي است كه مسلمانان حاضرند هر قدرت ديگري به جاي شما، هند رابه دست بگيرد.)(59).

در باره مسأله سودان، حاضر شده بود كه قضيه راحل كند، ولي شرطي رانيز در ميان گذارده بود:.

(شما از مصر خارج شويد. اشغال مصر به دست شما، موجب انقلاب سودان شده واين آتش،ممكن است به ساير بلادسرايت كند وتو پها وسلاحهاي شما، در برابر آن مؤثر نخواهد بود.)(60).

با موافقت چرچيل وبه كمك بلنت وولف، طرحي تهيّه شد كه طّي آن بنا بود در مرحله اوّل، اتحادي بين افغانستان، ايران وتركيه شكل گيرد و همكاري آنها جهت مقابله با روسيه جلب شود. در مقابل، براي خروج انگليس از مصر نيز تاريخي معيّن شود.

قرار شد:(ولف) كه به سمت نمايندگي انگليس در مصر مأمور شده بود، پيش از رفتن به مصر، با سيد جمال، به عثماني بروند ودرباره مسائل مصر به مذاكره بپردازند.ولى(ولف) به اين قرار عمل نكرد وبه تنهايي رهسپار عثماني شد. اين عمل، باعث توقف مذاكرات شد.(61).

بلنت، در اين باره، در ياداشتهاي خود مي نويسد:.

(يك بار قرار بر آن شد كه او به همراهي ولف براي ماموريت مخصوصي ... كه به تخليه مصر وبستن پيماني با تركيه، ايران، افغانستان بر ضّد روسيه مي انجاميد، به استانبول بروند. اما بدبختانه در آخرين لحظه، ولف، از بردن سيد با خود صرف نظر كرد ومن در در دست آخر مشكلاتي راكه ولف در آخرين مأموريت برخورد نموده وبه شكست او انجاميد، زاده همين صرف نظر كردن مي دانم.)(62).

سيّد، وقتي در انگليس به اهداف خود نرسيد، به مسكورفت وبه كمك كاتكوف، بر آن شد كه بين روس وتُرك اتحاد برقرار كند.(63).

سيّد در پاريس، در دوران نشر(عروة الوثقى)با كاتكوف، روزنامه نگار مشهور ضّد انگليسى، آشنا شده بود.

سيّد، تصور مي كرد در روسيه، زمينه مناسب براي بر انگيختن روسها عليه انگليس وجود دارد.

از اين روى،به روسيه رفت ودست به كار تبليغ شد(64) وازهر پيش آمد تازه اي در ايران وافغانستان وسر حدات شمال غربي هند در جهت اهداف خود استفاده تبليغاتي مي كرد.

هدفهاي خاصّ سيد در اين طرح، فشار آوردن بر انگلستان از سمت شرق وتهديد حمله نظامي به هند از طريق افغانستان وايران بود، تا انگليس مجبور به تغيير سياست خود در باره اميران وافغانستان شود واحياناً امتيازاتي در جهت تخليه مصر وسودان بدهد وبا متوجه كردن روسيه به شرق، از فشار انگليس بر عثماني بكاهد.

روزنامه مسكو گزت در شماره 13جولاى 1878م، ضمن درج شرحي در معرفي سيّد با اقتباس از روز نامه فرانسوي انترنسيژان، ارگان حزب سوساليست فرانسه، هدف سيّد رااز سفر به مسكو اين چنين نوشت:.

(مقصد باز ديد او از روسيه اين است كه: با كشوري آشنايي حاصل نمايد كه شصت مليون هندى، تمام اعتمادشان رابه آن بسته اند واميد وارند كه آنها را از زير يوغ منفور انگليس رهائي بخشد.)(65).

پس ازمرگ ناگهاني كاتكوف، سيّد در يازدهم ذي قعده 1304ه.ق به پترز يورك رفت وقريب به دوسال در آن جا ماندو بار جال سياسي ومقامات بلند پايه روسيه از جمله: تزار وزينووف ملاقات كرد(66) وطرح خود رابا آنان در ميان گذاشت.آن طرح عبارت بود از: اتحاد روسيه وافغانستان عليه انگليس در هند، اتحاد افغانستان وايران، با تمركز قواو ايجاد فشارهاي دو جانبه در سرحدات هند، با پشتيباني روسيه، اغتشاش در داخل هند، توسّط مبلغين مذهبى، هند يها وديگر اشخاص با نفوذ وبر انگيختن احساسات ضد انگليس در هند. حتي پيشنهاد مي كند: براي بر انگيختن مردم به افغانستان برود و از آن جا اقداماتي در هند توسط دوستان وپيروان خود به عمل آورد. در مقابل، تزار روسيه به او پيشنهاد مي كند:شيخ الاسلامي مسلمانان روسيه را بپذيرد. سيد نمي پذيرد ومي گويد:.

/ 73