1. وحى:. - سید جمال، جمال حوزه ها نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سید جمال، جمال حوزه ها - نسخه متنی

سیدعباس صالحی، حسین مسعودی، محمدصادق مزینانی، سید عباس رضوی، علی اکبر ذاکری، عبدالحسین صالحی شهیدی، حسین شرفی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

متكلمان مسيحي ومسأله علم ودين (در قرن 19).

علم حدومرز نمي شناسد. فوايد و نتايجي نيز كه علم فراهم مي آورد، از اين قاعده مستثني نيست. پرسشها، مشكلات ومسايلي نيز كه پيشرفت دانش تجربي وعلم، پيش روي متألهان ودينداران قرار مي دهد، اغلب جنبه عمومي وفراگير دارد. بدين لحاظ در دورهاي مختلف رشد وفزوني اطلاعات ودانش تجربي بشر، تقريباً، اديان مختلف يكسان از اين روند تاثيرپذيرفته ودر صدد رويارويى، تبادل وحل معضلاتِ پديد آمده برآمده اند. لذا پيش از بررسي موضع گيري عالمان و روشنفكران مسلمان در قرن نوزدهم در برابر روند علوم تجربي زمان خويش، به شيوه هاي نگرش وبرخورد متكمان مسيحي در اين دوره، با ايده ها وتئوريهاي تجربي توجه مي نماييم، بويژه آن كه آنان در بستر اين تحولات ودر تماس واصطكاك مستقيم با موج افكار تجربي زمان خويش واقع شده بودند، امّا بازتاب اين امواج همواره با يك فاز و زمان تأخير به حوزه تفكر جوامع مسلمان راه مي يافت.

قرن نوزدهم، دوره شكوفاي نظريه ها وتئوريهاي زيست شناسانه مي باشد. همان گونه كه قرن هفدهم و هيجدهم،پيش از آن، عرصه ظهور تئوريهاي فيزيكي بود.تحول عظيمي كه نيوتن در قرن هفدهم وهيجدهم در محدوده علوم طبيعي - فيزيكى، در دنياي بيجان، امّا اسرار آميز كهكشانها ومنظومه ها پديد آورد، در قرن نوزدهم توسط داروين در دنياي حياتمند وپررمز وراز زيست جانداران ظهور يافت. همان گونه كه تأكيد شد، دانش تجربي گام به گام مرزهاي خود را گسترش مي داد وبراي متألهان وديندراني كه همواره خدارا در پستوي خاك گرفته مجهولاتشان جستجو مي كردند، وضعيت پيچيده و بغرنجي به وجود آورد.

پيش از داروين، نيوتن وگاليله ولاپلاس وديگران،جهان نگري خاصي راعرضه داشته بودند كه با كمي تأمل وتغيير، امكان اين موضوع رافراهم مي آورد كه در تبيين جهان وپديده هاي هستى، از نقش خداوند چشم پوشي شود واكنون داروين تئوري نويني راعرضه مي داشت كه همين تبيين را، بويژه در محدوده پديدارهاي زيستمند، به شدت تأييد وتقويت مي نمود. ( جهاني منهاي خدا كه امكان پديد آمدن و تطور داشت.).

(... در واقع او (داروين) براي زيست شناسي همان كرد كه نيوتن براي علم فيزيك كرده بود. او، انبوهي دانسته جوراجور رابا ريسمان يك قانون به هم گره زد. ديگر هر نوع جانداري احتياج به يك عمل ارادي آفرينش نداشت.)(16).

البته داروين، نه انسان ملحدي بود ونه در صدد تحليل ملحدانه از هستي ليكن تئوري تطور او، عملاً در جمع با مفروضات پيشينيان، نتيجه اي جز اين تبيين زيانبار در پي نمي داشت. اگر چه به طور معمول، نظريات علمي در ابتداي طرح، توسط دانشمندان ديگر مورد طعن ويا انتقاد قرار مي گيرند، ليكن در اين مورد بخصوص،بالاترين فريادهاي اعتراض متعلق به متألهان ومتكلماني بود كه سخت به نصوص كتاب مقدس دل بسته بودند.

در(سفر تكوين)از كتاب مقدس (17) بر آفرينش يكباره حضرت آدم تصريح گشته بود وبسياري از مردم بر اساس بر داشت سنتي خويش، ميان اين موضوع ومسأله مقام ومنزلت برتر انسان در جدول بندي آفرينش به ملازمه اي مشخص وپيش بيني شده رسيده بودند. انسان خليفه وبرگزيده خداوند بر زمين مي نمود وهيچ ترديدي در تمايز ماهوي او وديگر موجودات وجود نداشت.

در مقابل، نظريه داروين،با بررسي شجره نامه انسان وهم آوازه كردن نام او با نام حيوانات، ميمون ها، كرم ها وغيره،مسائلي بسيار جدّي و در خور تأمل پيش روي متكلمان ودينداران نهاد.

البته در برابر تئوري داروين، اظهارات متنوعي از طرف انديشه وران مختلف ايراد گرديد، ليكن اختلاف واشتقاق آراي متكلمان وروشنفكران مسيحي در اين رابطه است. نظرياتي كه پس از آن در ميان متكلمين مسلمان نيز نمونه هاي مشابهي راتداعي نمود.

در اين رابطه سه نظر وسه برخورد كاملاً متفاوت در تفكّر كلامي مسيحيت پديد گشت كه به طور مختصر به تبيين آنها خواهيم پرداخت:.

1. نصّ گرايى(سنت گرايى):.

سنت گرايان كساني بودند كه سخت به ظاهر كتاب مقدس تمسكّ مي جستند وبه طور طبيعي نمي توانستند هيچ گونه مسيري براي جمع ميان نصوص كتاب مقدس و نظريه داروين بيابند.بنابراين، به انكار كلّي آن روي آوردند وهر چند شواهد وقراين فراواني برتأييد نظريه مزبور ارائه گشته بود وگذشتِ زمان نيز برشمار اين قراين مي افزود، ليك در نگاه نص گرايان، اين تئوري از حدّ يك نظريه اثبات نشده كه هر لحظه در انتظار نمونه مخالفي به سرمي برد،فراتر نمي رفت.در باور آنان،دارونييسم معادل با الحاد تلقي مي گشت؛ زيرا تئوري او دقيقاً در برابر گفتار صريح خداوند قرار مي گرفت وبرداشت سنتي آنان از وحي وكتاب مقدس اين اجازت را نمي داد كه در برابر رهيافتهاي ذهن ناقص انسان، از حقايقي كه از افق عالي ترى، يعنى، از ناحيه خداوند نازل گشته بود، چشم پوشند ويا به تأويل وتوجيه پرمشقت آن بپردازند، بلكه در نظر آنان، تأويل وتوجيه شواهد وقرايني كه بر تئوري داروين صحه مي نهاد، بسي آسان تر وموجه تر مي نمود. به اعتقاد آنان:.

(...اگر داروين مي پندارد كه انواع تحول مي يابند، قطعاً اشتباه مي كند. نظر فيليپ گوس(طبيعي دان انگليسى) اين بود كه خداوند به همه آن سنگواره( كه مؤيد نظريه داروين بودند) نقشي دو پهلو و غلط انداز داده است تا ايمان انسان رابيازمايد. دو قرن پيش، اسقف اعظم اوشر، از روي سن اعقاب آدم محاسبه كرده بود كه آفرينش بايست در 4004 سال پيش از ميلاد مسيح رخ داده باشد. ديگران خاطرنشان مي كردند كه تكامل صرفاً يك نظريه است، نه يك امر واقع ودر هر حال، به اثبات نرسيده است)(18).

2.( تجدد خواهان):.

در نگاه نوگرايان،كتاب مقدس، هر گز به عنوان كلام بي واسطه ومستند الهي تلقي نمي گرديد، بلكه صرفاً مجموعه اي بود از انديشه هاي بلند انساني كه توسط تجربه معنوي وروحاني پيامبر ويا مردان الهى، صبغه اي مقدس يافته بود. يعني پيامبران، در عرض ساير ابناي بشر قرار گرفته اند وصرفاً طرز تلقي وتجربه شخصي وباطنىِ خويش از وحي رابه صورت كلماتي چند تقرير مي نمايند.در واقع، دست ها از ارتباط مستقيم وبي واسطه مفهومي با زلال وحي كوتاه است. تفاوت پيامبران با انسانهاي عادي در اين است كه آنان به لحاظ روحي آنقدر قوت وطهارت يافته اند كه در آستانه تماس واصطكاك با منبع لايزال الهي قرار گيرند وآنچه راكه با تمام وجود دريافت ووجدان مي كنند، به زبان ديگري كه از قالبها وواژه هاي بشري فراهم آمده است، ترجمه نمايند ودر اين ترجمه، بالطبع، تمام محتواي اصل محفوظ نمي ماند و حضوصيات دروني وبيروني مترجم نيز در انتقال ودخل وتصرف متن اصلي دخالت تام دارد.

نتيجه اين خواهد بود: كتاب مقدس مكتوبي بشري است كه امكان اشتباه وتسامح در آن، كاملاًقابل تصور است.

نوگرايان كه به شدت تحت تأثير تئوري داروين قرار گرفته بودند وردّ پاي اين نظريه، در سر تا سر افكار وايده هاي آنان به خوبي نمودار بود، باور ها واعتقادات ويژه اي درباره مسأله خدا، انسان ومنزلت او، طبيعت وتكوين آن، رابطه خداوند با طبيعت وغيره داشتند كه براي آشنايي بيشتر ، مروري مختصر برآن افكار خواهيم داشت. در باور آنان:.

خداوند موجودي عالي وفراسوي عالم طبيعت تصور نمي گشت، بلكه خداوند نيرويي است جاري وساري در طبيعت وحلول نموده در آن.

آفرينندگي پروردگار را نبايد امري خارجي ومتفاوت از اشيا تصور نمود. بلكه اين آفرينندگي امري درونى، جاري ودر طول زمان كاملاً مستمر وهمراه با طبيعت وتطورآن است.

انسان موجود لاهوتي ومحصول حلول الهي است.

پيامبران معلمان جامعه بشري هستند.

كتب مقدس مكتوباتي بشري وحاصل تجربه معنوي وتكامل يافته انسانهاي الهي است.(19).

3.اعتداليون:.

در كنار سنت گرايان ونوگرايان، جهت گيري سوّمي نيز شكل گرفت كه باردّ نظريات افراطي وتفريطىِ دو جناح پيشين، بر راهي ميانه ومعتدل تاكيد نمود. گرايش مزبور كه نخست از حوزه تفكّر پروتستانيزم نشأت گرفت، از طرفى، چون نوگرايان، نظريه تكامل وتوابع علمي آن را پذيرا گشت؛ امّا هر گز به نتايج كلامي آن كه نوگرايان بر اساس معتقد خشك از تئوري مزبور بيرون مي كشيدند تن در نداد.

آنان نيز معتقد بودند كه كتاب مقدس مكتوبي بشري است. امّا با اين تفاوت كه به نظر آنان، اساساً كتب مقدس، در دوره هايي پس از وفات پيامبران حاملِ آنها، نگاشته وتدوين گشته است. بنابر اين:.

(كتب مقدس، وحي مستقيم نيست، بلكه گواهي انسان بر بازتاب وحي در آئينه احوال وتجارب بشري است)(20).

مؤسس تفكّر اعتدالي را فردريش شلاير ماخر، فيلسوف ومتكلم آلماني مي شناسند كه به اعتقاد او:.

(مباني ديانت،نه تعاليم وحياني است چنانكه در سنت گرايي مطرح است، نه عقل معرفت آموز است،چنانكه در الهيات طبيعى(عقلى) مطرح است... بلكه در انتباه ديني است كه با همه آنها فرق دارد، ديانت موضوع تجربه زنده است،نه عقايد رسمي مرده.)(21).

در تفكّر اعتدالى، تجربه ديني محور قرار مي گيرد وبر صدر مي نشيند واعتقاد بر اين مي رود كه خداوند رابايد بادل شناخت ونه با استدلالات خشك عقلى. از اين روى، اعتداليون به هيچ وجه در نتايج كلامي كه نوگرايان بر اساس عقل گرايي طبيعي از پذيرش تئوري داروين در باره موضوعاتي مانند خداوند، انسان وطبيعت بيرون مي كشيدند، با آنان هم عقيده وهم رأي نبودند.

واقعيت هم اين است، در طول تاريخ، هر گاه عقل ووحي وعلم ودين نتوانسته اند حرف يكديگر رابشنوند و در خصومت ونفي يكديگر كوشيده اند، اين دل بوده است كه سرانجام واسطه آشتي آن دو گرديده است وبا تعديل هر يك،آتش حضومت راخاموش وبناي تسالم رابر پا داشته است وتفكّر اعتدالي در اين ميان نهايت بهره برداري رانموده است.

سيّد جمال ومشكله علم ودين:.

سيد جمال، بدون ترديد عالم زمان خويش بود. زندگيش نوين ومنحصر به فرد بود. وي رابايد از بزرگترين احياگران انديشه ديني برشمرد. در سلسله مصلحان ونوانديشان، كمتر مي توان همانندي برايش يافت. شخصيتهاي معاصر ومتأخر از وى، چون عبده، رشيد رضا واقبال وديگران، همگي در زدودن خرافات وپالايش ناخالصيهاي دين وعرضه صحيح تعاليم ديني از او الهام وتأثير پذيرفته اند.

برخورد اين بزرگان، بويژه سيّد،دربرابر فرآورده هاي دانش زمان خود وجايگاهي كه اين برخورد در مجموعه تفكّر اصلاحىِ آنان دارد، مي تواند براي راه آموزان اين طريق راه گشا ومفيد باشد.

از آن جا كه سيد جمال الدين، به معارف اسلامي آشنايي عميق داشت وعلم ودانش را مايه سربلندي وعزت وشكوه هر ملتي مي دانست وجهل رامايه انحطاط وعقب ماندگى، نمي توانست نسبت به سياست ترغيب وتشويق جوامع ديني به سوي علم ودانش جديد بي تمايل وبي عقيده باشد. انديشه باز و اعتقاد صواب او به اين كه علم ودانش مرز جغرافيايي نمي شناسد واين گوهرگران، ملك طلق ومنحصربه فرد هيچ صاحب فكر وانديشه اي نيست، او را در اين جهت مصمّم ترمي ساخت به اعتقاد سيّد:.

(علم است كه هر جا عظمت وشوكت خود را ظاهر مي سازد... پادشاه علم، هر وقتي پايتخت خود را تغيير داده است وگاهي از شرق به غرب وگاهي از غرب به شرق رفته است... علماي ما در اين زمان،علم رابه دوقسم كرده اند: يكي را مي گويند علم مسلمانان، يكي رامي گويند علم فرنگ. وازاين جهت منع مي كنند ديگران را از تعليم بعضي از علوم نافعه واين رانفهميده اند كه علم آن چيز شريفي است كه به هيچ طايفه اي نسبت داده نمي شود، بلكه هر چه شناخته مي شود به علم شناخته مي شود وهر طايفه اي كه معروف مي گردد به علم معروف مي گردد.)(22).

اما او در زماني مي زيست كه علم زدگى، غربزدگي وتجدد گرايي افراطي سكه رايج زمانه بود وبسياري از متفكرين اسلامي نيز از تراوشات اين گونه مسائل در امان نبودند.

سير سيد احمد خان هندى (23)،شبلي شميل (24)،طنطاوى (25) را مي توان ازاين گروه شمرد.

سيّد، اگر چه به علم فرا مي خواند وريشه عقب ماندگي مسلمانان را در آن مي ديد، امّا از اتكاي مطلق برانديشه هاي تجربي غرب،به دليل خطرانحراف وماديگرى، برحذر مي داشت.

رساله نيچريه (26)،كه ازمعروفترين نوشته هاي سيد، به شمار مي آيد، حركتي است عليه انديشه هاي ماديگرايانه و آنان كه به اين سمت وسو دعوت مي كردند، مانند سرسيد احمد خان و...

لبه تيز رساله نيچريه متوجه انديشه وراني است كه به اعتراف خود، مادي مذهب بوده اند ويا به اين ويژگي آوازه يافته اند. اين كه متفكراني چون: اپيكور، مزدك، روسو، ولتر،داروين و... را وابسته به جهان بيني واحدي دانسته واختلافات وگونه گوني تفكر آنان راناديده انگاشته وياسه آيين: سوسياليسم ونهليسم وكمونيسم را، يكسان نقد كرده، از اين ديدگاه ايشان نشأت مي گيرد كه همه اينها، به عوامل طبيعي ومادي اهميت داده اند وگاه در برتري آنها بر عوامل معنوي وما بعد الطبيعه، همد استانند. بله، علم در آن دوره از تفكر بشر، مي رفت كه ماهيتي زميني بيابد ودر جوهره خويش، از عنصر اثبات ماوراي طبيعت، تهي گردد. حتي در تاريخچه، زندگاني داروين مي خواينم كه وى، رفته رفته به لاادري گري روي مي آورد، گرچه با ماترياليستهاي قرن نوزدهم پيوند اخوت نمي بندد.(27).

سيّد، در رساله نيچريه، با استدلالات فلسفى، به روياروي با احياء گران تفكر مادي ولاادري گري مي پردازد.وى، نيچرسيم رامعادل طبيعت پرستي و دهرگرايي محض مي داند. در پاسخ معلمي از اهالي هندوستان مي نويسد:.

(اي دوست عزيز! نيچر عبارت است از طبيعت وطريقه نيچريّه، همان طريقه دهريّه است كه درقرن رابع وثالث قبل از ميلاد مسيح در يونانستان،ظهور نموده بودند. ومقصود اصلي اين طايفه نيچريه، رفع اديان وتأسيس اباحت و اشتراك است در ميانه همه مردم.)(28).

سيد جمال وتفسير علمى:.

مهمترين جايگاهي كه غله هاي مختلف كلامي مسيحيت، بر سران به معارضه پرداختند، تفسير كتاب مقدس بود. تطبيق محتواي آن با فراورده هاي دانش تجربي بشر ويا دامن بركشيدن از تراوشات ذهني انساني موضوع جدّىِ مباحث آنان راتشكيل مي داد.در حوزه تفكر اسلامى، با وجود گسترش مراكز انديشه وتحقيق، از آن جهت كه اصطكاك كمتري با دستاوردهاي دانش تجربي در غرب يافته است، معارضه ويا آشتي باروند اين جريان كمتر نمود وجلوه گاهي يافته است. البته، در دوره حاضر، گفتگو درباره مباحث كلام جديد، بويژه، مهمترين محوران، يعني موضوع علم ودين، رونق بسيار دارد. ليكن بر خورد پيشينيان با اين گونه جريانات را بايد از درون مباحث وانديشه هاي پراكنده آنان جستجو نمود. وشايد مناسب ترين موقعيتي كه بتوان جريان تفكّر آن بزرگان در اين مورد بخصوص راريشه يابي نمود، مباحث وروش تفسيري آنان مي باشد. بدين لحاظ،به دنبال مباحث پيشين، مبني بر طرح مواضع سيد جمال ومعاصرين او در برابر روند علوم تجربى، مناسب مي بينيم تاحدّي به تجلي وتبلور ديدگاههاي يادشده در روش ورويه تفسيرىِ آنان نيز نظري اجمالي بيفكينم.

سيدجمال، از خود تفسيري به جاي نگذاشته است، تابتوان مستقيماً طرز تلقي او را در اين رهگذر، از آن به دست آورد، ليكن بزرگترين شاگردوى، يعنى، شيخ محمد عبده، پايه گذار سبك نويني در تفسير گشت كه پس از او بسياري از شاگردان و يا معاصرين وى، به پيروي از او ويا مستقلاً، اين روش رادنبال نمودند. علاوه بر اين، سر سيّد احمد خان هندي نيز، داراي تفسير نويني در قرآن به نام: (تفسير القرآن وهو الهدي والفرقان)است كه سيد جمال، در طي يك مقاله، انتقادات شديدي برآن نگاشته است كه در اين مختصر به تحقيق درباره اين مواضع وجهت گيريها مي پردازيم.

همان طور كه عنوان شد، هر چه علوم تجربي پيشتر مي رفت، عالمان وانديشمندان ديني نيز بيشتر وجدّي تر، ضرورتِ اين مهم رادر مي يافتند كه بايد در تطبيق ويا تفكيك حوزه هاي علم ودين از يكديگر بكوشند. امّا اگر جهان وعالم هستي واحداست ومعرفت انساني ومعرفت الهى، هر دو، درباره يك موضوع واحد( انسان - طبيعت - هستي - خدا...)سخني مي گويند.پس بايد، در تطبيق گفته هاي قطعىِ آنها با يكديگر كوشيد. بدين ترتيب،سبك تفسيري نويني متولد گشت كه به تناسب، برآن نام (تفسير علمى)نهادند ودر تعريف آن چنين گفتند:.

(تفسير علمى، تفسيري است كه مفسّر مي كوشد تا عبارات قرآن را در روشنايي فرآورده هاي علمي فهم كند وبدين طريق از اسرار اعجاز قرآن ، پرده برداري نمايد.)(29).

تفسير علمي بدين معنى، يعني تبيين پاره اي از آيات قرآني با تكيه بر شواهد علم وتجربى، البته پيش از آن زمان نيز، در ميان متقدمين از مفسّرين، طرفداراني چند از جمله: ابو حامد غزالى، فخرالدين رازى، سيوطي وديگران داشته است.(30).

واين، نشان از ارتكاز مشكله علم ودين در ذهن آنان به گونه اي مجمل وبسيط دارد. امّا ظهور وگسترش تفسير علمي از قرن نوزدهم ميلادى(ق 13 هجري قمري - دوره سيد جمال) بدين سو حكايت از گسترش بستر وزمينه هاي نياز نسبت بدين روش دارد. در اين ميان علم زدگاني چون سرسيد احمد خان كه سخت معتقد به انطباق وحي با فرآورده هاي دانش تجربي بودند، در انطباق اين دو با يكديگر، به طور معمول، علم رامتبوع ووحي راتابع قرار مي دادند ودر رفع تعارض اين دو، همواره، حكم به سود علم صادر مي نمودند.

سيّد احمد خان، در تفسير قرآن، روش هيچ يك از مفسّرين پيش از خود رانمي پسندد وبر آنان خرده هاي فراواني مي گيرد ودرانتها،براساس روش وسبك نوين خويش، معتقد مي گردد كه قرآن وتعاليم آن، هيچ مغايرتي با تجارب علمي بشر ندارد:.

(... من در أيامي كه براي بيداري مسلمانان مجاهدت مي كردم وبه بسط ونشر علوم جديده مي پرداختم،قهراً بدين خيال افتادم كه ببينم آيا حقيقتاً، اين علوم همان طور كه مي گويند مخالف باديانت اسلام وقرآن است بالاخره(براي اين كه تحقيقاً به اين نكته راه يافته باشم)، مدتها صرف وقت كرده، كتب تفاسير را تا آن جايي كه مقدورم بود بررسي كرده واز مطالب آنها آگاه شدم وحقيقت اين است كه من در پايان امر به استثناي يك رشته مطالبي كه مربوط به علم ادب است چيزي در اين كتب نيافتم... من، درآخر به مطالعه وبررسي خود قرآن مجيد پرداختم، مدتي در اطرافِ آن بناي غور وخوض را گذاشتم وگفتم كه:(به مفاد آفتاب آمد دليل آفتاب )بايد از خود قرآن فهميد كه نظامات آن روي چه اصولي قرار گرفته است، تا بعد از چندي به توفيقات الهي پي به اين نكته برده وتحقيقاً دانستم كه اسلام مطابق اصول مستخرجه از قرآن هيچ نوع مخالفتي با هيچ يك از رشته هاي علوم جديد ندارد واينك براستي مي گويم كه: من شاگرد دبستان قرآن عظيمم)(31).

انديشه هاي گوناگونه وى،درباره موضوعات مختلفي چون:مسأله (حقيقت وحى)،(نبوت)، (حقيقت ملائكه وفرشتگان)، (حقيقت جهنم وبهشت)، (نسخ قرآن )،(معجزات وكرامات اوليا وپيامبران)وغيره همگي حكايت از نوعي تمسّك به عقلانيت مطلق وعلم زدگي در تفسير وتبيين حقايق ديني دارد. نمونه هايي از اين دست رامطالعه مي كنيم:.

1. وحى:.

(به اعتقاد وى، هيچ واسطه اي ميان خدا و پيامبر نيست. پيامبر، وحي رامستقيماً از خدامي گيرد. جبرئيل، در حقيقت، معرّف نمادين قوه پيامبري است.(دل او آينه اي است كه اشراقات الهي راباز مي تاباند. دل اوست كه پيامش رابه خدا مي برد وسپس با پيام الهي باز مي گردد.

او، موجودي است كه كلام الهي از او صادر مي شود. گوشي است كه سخن بي لفظ وبي آواي خدا را مي شنود، چنانكه گويى، ديگري با او سخن مي گويد. خدا را با چشم جسماني خود مي بيند، چنانكه گويي ديگري در برابر او ايستاده است)(32).

2. فرشته:.

(او، معتقداست كه كلمه (فرشته) نماينده قدرت نامتناهي خدا وامكانيات اشياء است. جمود كوهها ومَيعَان آب وقابليت رشد گياه ونيروي جذب ودفع الكتروسيته وخلاصه، همه، نيروهايي كه در اشياء مختلف جهان هستى، متجلّي است، با كلمه فرشته، نمايش داده است.)(33).

3. معجزه:.

او، معجزه راچون تخطّي از قوانين طبيعت است، نمي پذيرد:.

(قانون طبيعت،وعده عملي خداست به اين كه فلان چيز، چنين واقع خواهد شد. واگر ما بگوييم كه آن چيز، ممكن است بر خلاف وعده الهي واقع شود، به منزله آن است كه او را متهّم كنيم كه بر خلاف وعده خود عمل مي كند. واين غير قابل تصور است.).

مي افزايد:.

(من، امكان پذير بودن معجزه رابه اين دليل انكار نمي كنم كه بر خلاف عقل است، بلكه به اين دليل آن را انكار مي كنم كه قرآن وقوع حوادث واتفاقاتي راكه بر خلاف قوانين طبيعت اند وجريان معهود امور رانقض مي كنند،تأييد نمي كند.)(34).

/ 73