3.در پاريس:. - سید جمال، جمال حوزه ها نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سید جمال، جمال حوزه ها - نسخه متنی

سیدعباس صالحی، حسین مسعودی، محمدصادق مزینانی، سید عباس رضوی، علی اکبر ذاکری، عبدالحسین صالحی شهیدی، حسین شرفی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

3.در پاريس:.

سيّد،در پاريس با همكاري دوست و شاگردش، شيخ محمد عبده، به نشر مجلّه عروة الوثقي دست زد. اين مجلّه به كشورهاي اسلامي ارسال مي شد. استعمارگران از انتشار اين روز نامه سخت به وحشت افتادند. هنوز بيش از يكي دوشماره از اين روزنامه به هند نرسيده بود كه ترجمه مقالات آن به زبان اردو در روزنامه هاى: اخبار دار السلطنه، كلكته، مشير قيصر، لكهنو وجرايد ديگر هندوستان انتشار يافت. درهند، شور وهيجان وصف ناپذيري به پاشد. از اين روى، دولت انگليس راناچار كرد كه ورود عروة الوثقي رابه هند ممنوع سازد.(22).

براون درمنع ورود اين نشريه به هند از سوي دولت انگليس، مي نويسد:.

(حكومت انگلستان از حملات آتشين وتوسعه نفوذ ش در هند به وحشت اندر شده ورودش رابه هند قدغن كرد ومحتمل است كه با به كار بردن وسائل ديگر به بقاي ديگر به بقاي آن خاتمه داده شود.)(23).

ورود اين نشريه به مصر نيز ممنوع شد. در جرائد رسمي هند اعلام شدكه هر كس اين جريده راهمراه داشته باشد، به پرداخت پانزده يا بيست وپنج ليره جريمه نقدي محكوم خواهد شد. ونيز بازرساني تعيين كردند كه پستخانه ها را بازرسي كنند. سيّد وقتي از اين اقدامات آگاه مي شود مي نويسد:.

(مجلس نظّار در مصر تشكيل... وبه وزارت كشور دستور دادند كه از ورود روزنامه جلوگيري كنند. همچنين دستور دادند كه دقت ومواظبت بيشتري كنند.... به ما خبر رسيده كه هر كس روزنامه را همراه داشته باشد، از 15تا 25 ليره، بايد جريمه نقدي بپردازد.)(24).

سيّد، اين عمل راسياست انگليس مي خواند واعمال وگفتار مجلس مصر را ديكته شده آن حكومت.

انگليس كه از انتشار اين جريده سخت ناراحت بود، در صدد تفاهم با نويسندگان عروة الوثقي بر آمد، نمايندگاني به سوي سيّد، فرستاد وسيّد نيز شيخ عبده را براي مذاكره به لندن اعزام داشت. شيخ وهيأت انگليسي وارد مذاكره شدند. درباره مصر نيز مذاكره كردند برخي از اين گفتگوها در روز نامه هاي انگليس چاپ شد. سيّد، در شماره چهارده عروة الوثقي از سخناني كه بين آنان رّد وبدل شده ياد كرده است:.

وزير جنگ(هرينگتن) از شيخ محمد عبده مي پرسد:.

( آيا مصريان خشنود نيستند كه در امن وامان وراحت زير سلطه انگليس زندگي كنند زيرا بي شكّ ،اين وضع از تسلّط تركان عثماني وغير آنها بهتر است، بويژه اين كه ناداني در تمام مصر حكومت مي كند و بيشترشان فرق حكومت بيگانه رابا حكومت مصري نمي دانند.)(25).

شيخ محمّد عبده در پاسخ مي گويد:.

(مصريان نيز مانند انگليسيان كشور خود رادوست مي دارند واز روزگار محمد علي پاشا، علوم ومعارف در مصر نيز پراكنده شده وهر يك از آنها به قدرهمت خود نصيبي يافته اند وهيچ ده مصر از خواننده ونويسنده اي كه روز نامه اي تازي بخوانند وآن رابه ديگران برسانندخالي نيست وبيزاري از بيگانه اي كه در زادگاه انسان رخنه كند از طبيعت انسان است. گذشته از اين، تعاليمي كه اسلام مي دهد، باروش ناپسنديده شما سخت مخالف است.)(26).

استعمار انگلستان، پس از آن كه از اين مذاكرات به نتيجه اي دست نيافت، با يك زدوبند سياسي با دولت فرانسه وفشار بر خوانندگان اين جريده، آن را به تعطيلي كشاند.

سيّد،افزون بر مقالاتي كه در عروة مي نگاشت، مقالاتي نيز به نشريه ابونظاره براي نشر مي داد. با فراريان سياسي مصري نيز محشور ومصاحب بوده است.(27).

سيّد، در اعتراض به فعاليتهاي انگلستان در مصر، چند نامه تهديد آميز به نماينده سياسي ونظامي انگليس ارسال مي كند.

ادوارد مالت، نماينده سياسي انگلستان در قاهره، در تاريخ 22 ماى 1883 طىّ نامه محرمانه شماره 174، به وزيرا امور خارجه، چنين گزارش مي دهد:.

(عالي جنابا، با ارسال رونوشت دو فقره نامه هاي بدون امضاء كه خطاب به سر اولين وود،واين جانب مي باشد( دائربا اين كه اتحاديه ميهن پرستان مصر، به انگليسيها وقت مي دهد كه حداكثر تا24 او گوست امسال، مصر را تخليه نموده واهالي رابه حال خود بگذارند، تا مقدرات خويش رابه دست خودشان بگيرند.) اشعار مي دارد نظير اين نامه براي شريف پاشا وخديو مصر نيز، فرستاده شده با فرق اين كه در نامه هاي آنها، آنان رابه ترور نيز تهديد كرده اند. از قرار معلوم، اين نامه ها از فرانسه مي رسد وبعيد نيست كه آن نامه ها به وسيله يك نفر افغانى، به نام جمال الدّين نوشته شده باشد...)(28).

در ادامه، شخص مذكور، مي خواهد كه از پليس فرانسه درباره فعاليتهاي سيّد جمال كسب اطلاع كنند ويا او را به وسيله ايادي خود زير نظر بگيرند.

انگلستان، به اين پيشنهاد، جامه عمل مي پوشاند. وزارت خارجه انگليس از سفارت انگليس درپاريس مي خواهد كه فعاليتهاي سيّد راتحت نظر بگيرد ودرباره فعاليتهاي او، گزارش نمايد. سفارت نيز، با همكاري پليس فرانسه گزارشي را درباره سيّد وفعاليتهاي وى، تهيه مي كند وبراي وزير امور خارجه ارسال مي دارد.(29).

4.در روسيه:.

چون مجّله عروة الوثقى، تعطيل شد، سيد جمال الدين به دعوت ناصر الدين شاه به ايران آمد. در اين سفر، شاه ودرباريان به گرمي از او استقبال كردند، ولي به زودي خطر او را براي موقعيت خود دريافتند واز در بي مهري در آمدند وغير مستقيم سيّد راواداشتند تابه روسيه برود.(30)سيّد به روسيه رفت سيّد در روزنامه هاي روسيه، مقالاتي عليه انگليس نوشت وبه شدّت از سياست انگليس انتقاد كرد.

انگليس در روسيه نيز عليه سيّد وارد عمل شد. سفير انگليس در روسيه به وزير امور خارجه انگلستان نوشت:.

(ميرزا محمود خان، سفير ايران در روسيه، امروز نزد من آمد وبه طور خيلي محرمانه... به من گفت: شيخ جمال الدّين درحال حاضر در ايران است ودر آن جا، شيطنت ومفسده هاي خود راادامه مي دهد. ميرزامحمود خان، كاملاً يقين داشت موقعي كه شيخ در روسيه بود، با آقاي زينوويوف، چندين مرتبه تماس گرفته وروابطي با او بر قرار نموده است... ميرزامحمود خان يقين دارد كه شيخ همان كسي است كه تلگراف بسيار تحريك آميز رااز تفليس به تهران مخابره نمود كه در آن تلگراف، موضوع يك جلد كتاب مقدس (انجيل) به فارسي به وسيله سرهنري ولف، به شاه رابا آب وتاب بيان نموده ومردم ايران راطوري عليه شاه برانگيخت كه منجر به فرار سفير دولت امپراطوري انگلستان از تهران، پايتخت ايران، به تبريز گرديد.)(31).

5.در تهران:.

سيّد، كه عدم موفقيت خود رادر برانگيختن روسيه، عليه انگليس احساس كرد واز سوي ديگر گذرنامه اش از سوي كنسولگري ايران تجديد نمي شد، راهي اروپا شد. ولي در بين راه، در مونيخ آلمان، با ناصر الدين شاه وهمراهان اوكه از سفر فرنگ بر مي گشتند بر خورد كرد. شاه از او خواست كه به ايران باز گردد واز گذشته ها عذر خواست، به او وعده دادكه وسائل كار اصلاحي او را فراهم آورد. سيّد، نخست ،در خواست او را ردكرد،ولي سرانجام، باصلاح ديدبرخي از دوستان آن راپذيرفت.

باور ودسيدبه تهران، بسياري از دانشمندان وبزرگان درگردا وجمع شدند وسيد نيز از اصلاحات سخن مي گفت. شاه در آغاز، از اين مطالب اظهار رضايت مي كرد. امّا بر اثر وسوسه هاي در باريان، بويژه صدر اعظم انگليسي وتوطئه سفير جديد انگليس، كه سيّد رابه خوبي مي شناخت، وضع دگرگون شد ورأي شاه عوض شد.از اين روى، از سيد خواست كه از ايران برود. سيّد، به حضرت عبدالعظيم پناه بردو اصول اصلاحي خود را در آن جا تعقيب كرد. بسياري از مردم، اهل علم و... در اطراف سيّد گردآمدند. در باريان، از اين وضع احساس خطر كردند واو رابه بدترين وضع، از ايران اخراج كردند.(32).

اعتماد السلطنه تصريح مي كند كه تبعيد سيّد از ايران، به دستور انگليسيها بوده است:.

(سيّد جمال الدّين معروف راكه به آن عجز از روسيه آوردند، حالا به ميل انگليسيها حكم به رفتن او شده است.)(33).

امين السلطان نيز، اعتراف مي كند:.

(اخراج سيّد از ايران، به واسطه دشمني او با انگليس بوده است)(34).

امين الدّوله مي نويسد:.

(چون سيّد از اصلاحات وضرورت قانون سخن گفت، شاه را خوش نيامد، امين السلطان هم از جانب سرهنري در مند ولف،وزير مختار انگليس به گوش شاه تعوذي خواند تحذيري كرده بود ديگر شاه او را نخواست ونديد.)(35).

مخبر السلطنه، اخراج غير مستقيم سيّد رادر دفعه نخست نيز به دستور وزير مختار انگليس مي داند.(36).

سفر انگليس، هنگامي كه در تهران، از نامه سيّد، به ميرزاي شيرازي آگاه مي شود به وزير امور خارجه انگليس،چنين گزارش مي دهد:.

(باكمال افتخار،به پيوست نامه بسيار عجيب كه خطاب به حاجي ميرزاحسن شيرازى، رئيس ونماينده مذهب شيعه در سامره است وبه وسيله حسنعلي خان نواب ترجمه شده است، براي ملاحظه آن جناب تقديم مي دارد.)(37).

6.در لندن وآستانه:.

سيّد، پس از ايران، به لندن رفت. وي در آن جابا مجلّه ضياء الخافقين، كه به زبان عربي وفارسي منتشر مي شد، همكاري كرد ودر آن مقالاتى، در خصوص كشورهاي اسلامى، مي نوشت.

اولين مقاله رابه خرابي اوضاع ايران اختصاص داده بود. در شماره دوّم، نامه مشهور وى، خطاب به علماي ايران،به چاپ رسيد. دولت انگليس به وسائل گوناگوني براي تعطيلي اين نشريه دست زد. بالاخره، وزارت خارجه به چاپخانه اي كه مجلّه راچاپ مي كرد اخطار كرد كه اگر نشر مجلّه ادامه يابد، دولت انگليس سفارشهاي خود را، كه مبلغ بزرگي بود، از آن چاپخانه قطع خواهدكرد وبه ديگري خواهد سپرد. با اين تهديد مجلّه تعطيل شد.(38).

پس از آن عبدالحميد، سيّد رابه آستانه، دعوت كرد. سيّد درآغاز آن رانپذيرفت. امّا سلطان عبد الحميد،به وي وعده داد كه از هر جهت آزاد خواهد بود ومي تواند در آن كشور،به انديشه خود جامه عمل پوشد.

سيّد، براي تحقق انديشه اصلاحي خود، به آستانه رفت.(39)سلطان عبدالحميد، از عقل ودرايت سيّد، كمال استفاده رامي كرد ودر كارها ي مهم مملكتى، باوي به شور مي پرداخت. ولي دير نپاييدكه دسيسه گران و در باريان فاسد وعلماي متحجر، به سلطان عبدالحميد، به گونه اي وانمود كردند كه سيّد جمال، قصد براندازي حكومت وي رادارد. وسوسه خنّاسان در سلطان عبدالحميدمؤثر افتاد و سيّد راناجوانمردانه از بين برد.(40).

نسبتهاي ناروا.

استعمار، از تنگناهايي كه براي سيّد ايجاد كرد، آن گونه كه انتظار داشت، نتيجه مطلوب رانگرفت.

تبعيدوآزار واذيت سيّد، تعطيل نشرياتي كه فرياد او را به اقصي نقاط جهان مي رساند و... حركت جنبش جهاني مسلمانان راعليه ظلم وغارت منابع ملّي و... كُند كرد، امّا امواج رهايي وفريادهاي آزاديخواهى، مهارناشدني بود. حكمرانان بي چون وچراي مستعمرات بريتانياي كبير، دچار مشكل شده بودند.(استقلال)،(آزادى) (رهايي از قيد وبند استعمار)،(تعيين سرنوشت ملت به دست ملت) و... واژه ها وجملاتي بود كه در جاي جاي كشورهاي تحت قيوميت وسلطه انگليس شنيده مي شد.

استعمار، سيّد جمال رامنشأ اين دگرگونيها مي شناخت؛ از اين روى، عوامل محبوبيت و اسوه قرار گرفتن وي رامورد بمباردمان تبليغي خود قرار داد. جايگاه ديني ومعنوي او را زير سئوال برد، او را همدست وهمراه استعمار نماياند در بين سنيان او را ضد سني معرفي كرد وبين شيعيان، ضد شيعه! از تمام امكانات خود، در سرتاسر جهان، براي تخريب وترور شخصيت وي بهره برد. هر كجا كه انديشه وي راه يافته بود، خيل عظيمي از روشنفكران وعالمان درباري و... رابه كار گرفت تا اثرات حياتي وانسان ساز آن راخنثي كند.اين حركت استعمار، چنان حساب شده بود كه برخي از روشنفكران ومورخان ناآگاه، بافته هاي استعمار راعين واقع فرض كردند وبه قلم فرسايي پرداختند وآب در آسياب استعمار ريختند وتاكنون اثر سوء اين تحليل وبررسيهاي جاهلانه، برپيكر جوامع اسلامي برجاي مانده است.

محمد طاهر جبلاوى، مي نويسد:.

(فرياد سيّد در دلها اثر كرد.تا جايي كه استعمارگران يقين كردند كه مصلح بزرگ، راههاي حيله گري آنان راروشن كرده واطمينان جاهلانه اي راكه برخي مردم نادان به آن يافته بودند.برباد داده است. زمامداران مصر آن روز نيز دانستند كه سيّد جمال الدين، افكار رامتوجه نكبتها وبدبختيها مي كند. بدبختيهايي كه به علت اسراف كاري وفساد حكومت آنان، همه جا را فراگرفته است. از اين رو، اين زمامداران، به برخي از عالم نمايان جيره خوار، دستور دادند تا در باب عقيده ديني اوالقاء شبهه كنند و او را به بي ديني متهم سازند. چون سيّد جمال، از طريق فكر دينى، به اصلاحات اقدام كرده بود، دشمنان او، نيز خواستند همين سلاح راعليه او به كار برند، امّا نتوانستند، چون نهضت سيّد، دامن گسترده بود وافكار او، انتشار وسيع يافته بود وشاگردان او، جزء مردان بزرگ شده بودند.)(41).

اينك برخي از نسبتهاي ناروايي كه استعمار وايادي او، عليه سيّد پراكندند.

/ 73