روش نگارش - سلسله موسوعات فقه السلف نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سلسله موسوعات فقه السلف - نسخه متنی

علی اکبر ذاکری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

روش نگارش

هر يك از اين موسوعه ها, برابر معجم فقهى سامان يافته و پس از بيان معناى واژه, احكام و مسائل مربوط به آن, آورده شده و ديدگاه هر يك از صاحب نظران, با استفاده از كتابهاى فقهى و روايى اهل سنت, در موسوعه مربوط گردآمده است.

اين موسوعه ها از سامان مندى الفبايى خوبى برخوردارند, در مثل, در آغاز موسوعه فقه نخعى, اين عناوين آمده است: آجُر, آفاقى, آمّه, آمين, آيسه و أب و سپس پاره اى از گزاره ها كه با عنوان كلى در پيوندند, شرح داده شده, و يا با ارجاع به عنوانهاى ديگر كامل گرديده اند: از باب نمونه, عنوان قرآن را يادآور مى شويم:

(قرآن, سخن معجزه آميز خداست كه بر محمد(ص) نازل و در مصحف نگاشته شده و در سينه ها حفظ گرديده و به تواتر به ما رسيده است.)

بحث درباره قرآن را در سه محور قرار داده و نكته هايى را درباره هر يك ياد كرده است:

1. مكانت قرآن

2 . عنايت به قرآن

3. هدف قرآن

درباره هدف قرآن مى نويسد:

(هدف قرآن, هدايت و ارشاد است و براى همين قرآن بر پيامبر(ص) نازل شده و هر كارى كه انحراف از اين هدف باشد, به منزله جلوگيرى از نقش قرآن است.)

از قول نخعى مواردى را به عنوان انحراف از اين هدف بر مى شمارد:

* كسب با قرآن.

* سخن گفتن با قرآن.

* حرز قرار دادن قرآن.

* زينت با قرآن.

* آويزان كردن قرآن بر ديوار.

آن گاه سه مورد از ديگر احكام قرآن را به عنوان و سرفصل: صلات, لباس مصلى و سجده, ارائه ارجاع داده است.3

در مواردى كه رأى فردى بر خلاف قول مشهور باشد, در درستى نسبت آن, ترديد روا مى دارد و بر آن استدلال مى كند. در مثل درباره ارث برى مسلم و كافر از يكديگر, دو قول از نخعى نقل مى كند:

1. نه مسلمان از نصرانى ارث مى برد و نه نصرانى از مسلمان.

2. مسلمان از كافر ارث مى برد اما كافر از مسلمان ارث نمى برد.

ديدگاه نخست را مى پذيرد و در نسبت ديدگاه دوم به نخعى ترديد روا مى دارد و نخستين معتقد به آن را معاويه مى شمارد كه بر آن دو دليل آورده است.4

موسوعه فقه على بن ابى طالب

موسوعه فقه امام على(ع) را با استفاده از منابع اهل سنت و پاره اى منابع زيديه و شرح لمعه از منابع شيعى, نگاشته و در اين مهم, از منابع روايى شيعه استفاه نكرده است.

دكتر قلعه جى, مقدمه اى كوتاه درباره موقعيت علمى على(ع) دارد و بر اين باور است: در بين صحابه, عمر بن خطاب, على بن ابى طالب, عبدالله بن عباس, عبدالله بن عمر, عبدالله بن مسعود و عايشه از ديدگاههاى فقهى و فتوايى بيش ترى برخوردارند و در بين آنان, على(ع) از نظر علمى بر ديگران برترى دارد. اين برترى به گواهى رسول خداست; زيرا در مسند احمد بن حنبل آمده: رسول خدا به دخترش فاطمه فرمود:

(آيا خشنود نيستى كه تو را به ازدواج باسابقه ترين مسلمان امت درآورم و كسى كه علم او از همه بيش تر و حلمش زيادتر است.)5

صحابه جايگاه والاى على(ع) را مى شناختند و كارهاى مهم را بدون رايزنى با وى انجام نمى دادند. حال چرا ديدگاههاى فقهى وى از ديدگاههاى فقهى عمر بن خطاب و عبدالله بن عباس كم تر است, با اين كه از آنان داناتر و آشناتر به فقه بوده است؟

قلعه جى, سه نكته را در طرح نشدن ديدگاههاى فقهى على(ع) يادآور مى شود:

1. على(ع) در دوران خلفاى سه گانه, مشاور آنان بوده و اين, در دورانى بوده كه ساختار و دستگاه دولت اسلامى در حال شكل گيرى بوده و سرخط برنامه ها و آيينهاى اصلى آن ترسيم مى شده است; از اين رو, بيش تر اجتهادهاى فقهى على(ع) در برنامه ها, آيينها و احكامى كه از دولت صادر مى شده تبلور يافته و على بن ابى طالب به منزله سرباز گمنامى بوده كه سهم بزرگى در سامان دهى مسائل دولت اسلامى داشته است و زمانى كه حكومت به خود او رسيد, امور حكومتى كامل شده بود و نيازى بيش از دگرگونى احكام و ساختار اجتماعى سازوار با وضع اجتماعى جديد نبود.

2. چون على(ع) به خلافت رسيد, حكومت وى به درازا نكشيد و در گيريهاى داخلى او را از تجديد نظر در امور و اصلاح ساختار حكومت و اشكالها و كژيها بازداشت و مى فرمود:

(من اختلاف را دوست ندارم.)

3. على(ع) در معرض دوستيها و دشمنيها بود, مانند تمام انسانها, جز اين كه دوستان و دشمنان على(ع) در مرز اعتدال نايستادند و از آن گذشتند; از اين روى, دستبرد به ديدگاههاى وى, به سود و يا زيان بسيار است. و اين, سبب شده كه عالمان از آن بپرهيزند, به گونه اى كه شمارى, به خاطر سالم ماندن از لغزش كم تر از وى نقل مى كنند.6

/ 13