مقدمه
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْتاريخ پر شكوه اسلام ، سراسر حماسه و مبارزه است ، بخصوص در خطه ايران اسلامى كه عشق به اسلام و اطاعت
از رهبرى با خون شيعيان اين سرزمين عجين گشته است . اگر به تاريخ حركتها و نهضتهاى اسلامى در اين
قلمرو، واقع بينانه نظرى بيفكنيم ، متوجه خواهيم شد كه در پيشاپيش هر گونه قيام و نهضت كه بر عليه
استبداد و استعمار صورت گرفته ، چهره علماى شيعه و فقهاى نامدارى درخشندگى دارد، در نهضتهاى صد ساله
اخير كه بر عليه حكام ظلم و جور و حيله هاى استعمارى ترتيب يافته روحانيت شيعه طلايه دار مى باشد.براستى علت استوارى و مقاومت اين قشر وارسته در چيست ؟
جواب آن است كه روحانيت ضمن اتكال به خدا و انديشيدن به حق و حقيقت به هيچ كس اتكاء ندارد و در زندگى و
افكار، مستقل است ، به همين جهت است كه از ميان اين افراد شخصيت هايى چون (( سيد حسن مدرس )) بيرون مى
آيد. شهيد آية الله سيد حسن مدرس در سنين جوانى به مقام اجتهاد رسيد و در توصيف مقام فقهى اش همين بس
كه ، در نجف اشرف ، هم مباحثه او و همرديفش آية الله سيد ابوالحسن اصفهانى بود كه به مقام مرجعيت رسيد
مرحوم آية الله العظمى مرعشى نجفى (ره ) مدرس را از اجله علماى عصر و رجال نامى ادوار اخير، معرفى
مى كند. آية الله ميرزا محمد حسن شيرازى كه فتواى معروف تحريم تنباكو را صادر نموده و نهضت او آغازى
براى قيامهاى صد ساله اخير بود، درباره مدرس گفته است : اين اولاد رسول الله ، پاكدامنى اجدادش را
داراست و در هوش ، فراست و آگاهى ، من را به تعجب مى افكند.علامه سيد محسن امين در كتاب گرانسنگ ، (( اعيان الشيعه )) در معرفى اين فقيه شهيد آورده است : (( او
مردى دانشمند، فاضل ، با شهامت ، نترس و پيشتاز بود... مدرس در آن عصر، از باشهامت ترين مردان در مجلس
و پايدارترين ايشان در پيمان خويش بود )) .در ميان فقها و مجتهدينى كه حضرت امام خمينى (قدس سره ) به تعظيم و تكريم آنها پرداخته است ، از هيچكس
به اندازه شهيد مدرس تجليل ننموده و آنچنان عظمتى براى اين انسان والامقام قائل است كه دستور احداث
زيارتگاهى با شكوه را براى وى مى دهد. امام درباره مدرس بيانات متعدد و سخنان زيادى به مناسبت هاى
گوناگون ايراد فرموده اند، از جمله آنكه در سخنى فرموده اند: (( مرحوم مدرس (ره )، خوب من ايشان را
ديده بودم اين هم يكى از اشخاصى بود كه در مقابل ظلم ايستاد در مقابل آن مرد سياكوهى ، و در جايى ديگر
در توصيف مدرس گفته اند: آنها از مدرس مى ترسيدند مدرس يك انسان بود، يك نفرى نگذاشت پيش برود
كارهاى او را (رضاخان ) تا وقتى كشتندش ...تا توى مجلس نبود (من آن وقت مجلس رفتم ديدم براى تماشا بچه بودم جوان بودم رفتم ) مجلس آن وقت تا مدرس
نبود مثل اينكه چيزى در آن نيست . مثل اينكه محتوا ندارد.. ))