قيام كرد و به اتفاق آقال كمال الدين نجفى (شريعتمدار)، سيدالعراقين ، آية الله فشاركى ، مير سيد
محمد صادق خاتون آبادى و بيش از يكصد نفر از روحانيون اصفهان به قم مهاجرت نمود و در آنجا طى دعوت
نامه اى از علماى اسلام و روحانيون بلاد ديگر خواست تا به قم آمده و متحد در راه انجام وظايف شرعى و
دينى قيام و اقدام نمايند. گروه زيادى از علما دعوت حاج آقا نورالله را اجابت كردند. جلسات علما
تشكيل مى شود، صحن حضرت معصومه (س ) مفروش شده و ناطقين درباره مفاسدى كه در پيش است سخنرانى مى
نمايند و خواستار جلوگيرى از موسيقى مبتذل و مفاسدى مانند آن مى شوند.چون حاج آقا نورالله در سراسر كشور شهرت داشت و وجهه مذهبى وى ميان مردم قوى بود، رضاشاه از اين
برنامه نگران شد و چون اين قيام در كابينه مخبرالسلطنه هدايت (آبانماه 1306) بود، به وى ماءموريت داد
كه به قم رفته با حاج آقا نورالله و ساير علما وارد مذاكره شده و اسباب رضايت آنان را فراهم نمايد.مخبرالسلطنه با تمام تقاضاهاى حاج آقا نورالله كه يكى از آنها حضور پنج نفر نمايندگان مراجع در مجلس
مقننه ايران بود، موافقت نمود ولى حاج آقا نورالله به دولت اطلاع داد تا تقاضاهايش از تصويب مجلس
نگذرد به قيام خود خاتمه نخواهد داد و همچنان در قم خواهد ماند.دولت لوايح آنرا تهيه و به مجلس فرستاد ولى در همين اثنا طى توطئه اى برنامه ريزى شده دكتر
شفاءالدوله (رئيس بهدارى قم ) اين عالم شيعى را مسموم كرد و در شب چهارم ديماه 1306 حاج آقا نورالله چشم
از جهان فرو بست و قيام از بين رفته و علماء هم پراكنده شدند. لوايح پيشنهادى نيز تصويب نشد.(174)
ريشه فساد را قطع كنيد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْگفته مى شود وقتى حاج آقا نورالله اصفهانى طى دعوتنامه اى از مدرس مى خواهد تا به قم بيايد مدرس درتلگرافى براى رهبر قيام قم مى نويسد:
(( بسم الله الرحمن الرحيم ))
حضور مبارك حضرات موالى عظام شكرالله مساعيهم الجميله ، معروض مى دارم تلگراف احضاريه آقايان
زيارت شد. اولا لو ترك القطا لنام (يعنى : اگر بگذارند مرغ حق (( شباهنگ )) مى خوابد. حضرت امام حسين (ع )
ضمن خطبه عاشورا فرموده اند: (( والله لو ترك القطا لنام ))
ثانيا تا آنچه عقيده است اظهار نشود اصلاح نمى شود، ثالثا حقير و آقايان اينجا مطيع نظريات هستيم ،
رابعا موانع كم است كسراب بقيعه (175) الايه والسلام عليك فى 27 شهر ربيع الثانى .عبدالعلى باقى در صفحه 313 كتاب (( مدرس مجاهدى شكست ناپذير )) اظهار مى دارد كه مدرس پس از ارسال
تلگراف خود به قم مى رود و چون مى بيند جلسه قيام در خصوص جلوگيرى از برخى خلافها و مفاسد اجتماعى است
مى گويد اكنون كه اجتماع بدين بزرگى تشكيل داده ايد، خواسته هاى شما كوچك و جزيى است ، بياييد و
تصميم بگيريد كه ريشه فساد را قطع كنيد ريشه فساد، رضاخان است ، تا او بر سر قدرت است ، اعتنايى به
اين حرفها ندارد.
راءى خودم چه شد؟
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْبا به پايان رسيدن انتخابات دوره ششم مجلس (در 22 مرداد 1307) و فرا رسيدن دوره هفتم ، رضاخان تصميم مىگيرد به هر طريق ممكن از راه يافتن مدرس و همفكرانش به مجلس جلوگيرى كند، انتخابات اين دوره از طرفى
كاملا فرمايشى است و از سوى ديگر همزمان با برگزارى آن اكثر ياران مدرس در تبعيدگاهها و زندانهاى
مخوف بسر مى برند. به هنگام راءى دادن ، ماءمورين شهربانى و نظاميان ، مردم را تحت فشار قرار مى دادند
تا از راءى دادن به مدرس خوددارى كنند.با وجود اختناق شديد، مردم تهران تلاش زيادى مى كردند ولى عوامل رضاخان صندوقها و آراء را عوض
نمودند و وقاحت را به حدى رساندند كه حتى يك راءى به نام مدرس از صندوقهاى تهران بيرون نيامد. از اين
جهت يك روز مدرس در مجلس درس خود گفته بود:
اگر بيست هزار نفر از مردمى كه در دوره قبل راءى خود را به نام من در صندوق انداختند، همگى مرده باشند