دلدارى به زندانى - داستان های مدرس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

داستان های مدرس - نسخه متنی

غلامرضا گلی زواره

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

برداشتن از ناحيه گردن ، دستگير و به تهران احضار شد، پس از بازجويى حكم اعدامش را در ذيحجه سال
مزبور صادر و اجرا نمودند و نيز بامداد يكى از روزهاى همين ماه ماشاءالله خان كاشى را به ميدان نظميه
واقع در ميدان توپخانه برده و به دار زدند.

با خاموش شدن فتنه اين اشرار آرامش و امنيت به نواحى مركزى ايران بازگشت و مردم كاشان ، نطنز،
بادرود، اردستان ، زواره و نايين نفس راحتى كشيدند. شهيد آية الله سيد حسن مدرس در برخى نطقهاى خود
كه در مجلس شورا و مناسبتهاى ديگر ايراد مى فرمودند از شرارت اين طايفه نفرت و انزجار خود را اعلام
مى داشتند و از قواى دولتى و ماءموران انتظامى مى خواستند كه به غائله اين طاغيان خاتمه دهند تا مردم
كوير آسوده شوند. او در نطقى مى گويد: (( حسين كاشى مال اهالى كاشان و اعراض (آبرو) مردم را برده است )) .

اما با كمال تاءسف ، بى انصافى و حق ناشناسى به جايى مى رسد كه در كتاب (( طغيان نايبيان )) (35) مدرس
مبارز و ظلم و ستيز و مخالف سرسخت هر گونه ناحقى و شرارت ، به عنوان مرشد نايب حسين كاشى معرفى مى
شود!!
آرى فردى كه بنا به نظر قاطبه محققين و نيز اسناد و ماخذ تاريخى شرور و مردم آزار و ستمگر بود و حتى
پيروزى مشروطيت هم نتوانست جلو تجاوزات و تعديات او را بگيرد در كتاب ياد شده مورد دفاع قرار گرفته و
واقعيات تاريخى و حقايقى كه حتى در سينه هاى مردم كوير ضبط است به بوته فراموشى سپرده شده است .(36)

دلدارى به زندانى

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در ايامى كه مدرس را در قلعه خواف زندانى نمودند، يكى از افراد عشاير منطقه خواف دستگير و در همان
قلعه (در مجاورت مدرس ) زندانى ميشود پس از چندى وى بيمار شده و از شدت تب برخود مى لرزد، ماءمورين به
حال نزار وى وقعى ننهاده و برايش طبيب نمى آورند.

فرد زندانى خود را به مدرس رسانده و براى درمان بيمارى به آقا متوسل مى شود. مدرس ضمن آنكه به استمالت
از وى مى پردازد و او را دلدارى مى دهد، پيراهن خود را از تن به درآورده و بر او مى پوشاند، پس از گذشت
لحظاتى تب او قطع شده و بهبود مى يابد. مدرس مى افزايد: اى مرد غمگين مباش ، امروز يا فردا تو رهايى مى
يابى . او هم مى گويد اگر آزاد شدم ، نقشه مى كشم و با افراد ايل خود يك شب به اين قلعه حمله مى كنيم و
شما را به افغانستان مى بريم در آنجا كسى نمى تواند به شما دسترسى پيدا كند. مدرس مى گويد: اين كار
مخاطراتى دارد كه مصلحت نيست . فرداى آن روز مرد از زندان آزاد مى شود و به قصد عملى نمودن نقشه خود
گروهى را بسيج مى كند ولى ماءمورين از حركت وى آگاه شده و بدين گونه نقشه اش ‍ خنثى مى شود.

آيه نور

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

روزى در نجف ، طلبه اى به اتاق مدرس آمد و از سر درد شديد شكايت نمود. مدت يك هفته بود كه تبش قطع نمى
شد. خيلى ناله مى كرد و از شدت درد و ناراحتى به خود مى پيچيد مدرس دست خود را بر پيشانى آن طلبه نهاد و
آيه نور را قرائت كرد، پس از پايان يافتن آيه ، سردرد طلبه برطرف و تبش كاملا قطع شد. آرى مدرس از طريق
شب زنده دارى و ارتباط با خداوند و انجام تكاليف شرعى و روى آوردن به دعا و نيايش و امور عبادى ديگر
از كمالات معنوى و قدرت روحى بهره مند گرديد. او سحر خيز و اهل تهجد و نماز شب بود، پس از نماز صبح با
آهنگ زيبا و صوتى دلپذير، يك جزء قرآن را تلاوت مى نمود تا روحش صيقل يابد و جانش با معنويت قرآن
عطرآگين شود.

پزشك مخصوص يعنى چه !

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مدرس در انديشه و عمل به حقيقت ، انصاف ، عدالت و مساوات نظر دارد، مى كوشد اموال بيت المال در جهت
صحيح مصرف شود و از كارهاى بيهوده جلوگيرى شود، وقتى كه دولت در نظر گرفته بود تا براى پست و تلگراف ،
طبيب ويژه در نظر بگيرد و بودجه اى براى تاءمين اين امر اختصاص دهد، در مذاكرات مجلس گفت : (( حقوق
دكتر، براى معالجه اعضاى پست و تلگراف ، ما نفهميديم اين وزارتخانه طبيب مخصوص براى اعضاء مى خواهد
چه بكند؟ اگر بنابراين است كه هر وزارتخانه براى اعضاء و اجزايش طبيب و دكتر داشته باشد، خوب ، هشت

/ 119