درخت زردآلو
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْماءمورين كابينه سياه ، مدرس را چون خارى در چشم خود مى ديدند، از اين جهت در لحظات اول ، همان كسى كهكودتا را بر خلاف مجلس و بر خلاف قانون اساسى و مايه قانون اساسى كه قرآن باشد. (خداوند در قرآن مى
فرمايد: (( لاا تتخذوا اليهود و النصارى اولياء )) مى دانست . دستگير نمودند. هنگامى كه براى بردن وى
به خانه اش آمدند، ايام فروردين بود و درختان ، تازه شكوفه داده بودند، در باغچه خانه سيد درخت
زردآلويى بود كه پر از گل بود. آقا آماده حركت شد. اهل خانه نگران و آشفته به نظر مى رسيدند، دوستان
مدرس متحير و سرگردان به آقا چشم دوخته بودند، در اين ميان مدرس لب به سخن گشود و گفت ناراحت نباشيد،
اين زردآلوها وقتى رسيد به خانه باز مى گردم ! اتفاقا همانگونه كه سيد پيش بينى نموده بود، در عمر
كوتاه كابينه سياه كه 93 روز به طول انجاميد محبوس بود و پس از آن به خانه بازگشت .
خودت را خسته مى كنى
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْعاملين كودتا، ابتدا مدرس را در محل قزاقخانه قديم و در همان اطاقى كه فرمانفرما حبس بود براى مدتچند روز زندانى كردند و سپس باگارى پستى او را به قزوين تبعيد نموده و همراه با عده اى ديگر از
آزاديخواهان حبس نمودند.مدرس سراسر دوران حكومت سيد ضياء را در زندان بسر برد اما رفتار اعتراض آميز خود را نسبت به كابينه
سياه ادامه داد. در تمام مدتى كه محبوس بود براى رهايى خويش از كسى كمك نخواست . براى اثبات عزت نفس
همينقدر كافى است كه مانند ساير زندانيان از بستر زندان استفاده نمى كرد و به هنگام خواب سرش را روى
عمامه اش مى گذاشت و عبايش را بر روى خود مى كشيد و مى خفت . يك روز مدرس افسر نگهبان زندان را صدا زد و
به او گفت : آيا مى توانى پيام مرا به عموزاده ام برسانى افسر نگهبان مى پرسد: كدام عموزاده را مى
گوييد. مدرس جواب داد، منظورم سيد ضياء است ، از قول من به او سلام برسان و بگو: تو بايد همه ما را
هنگام دستگيرى مى كشتى و يا به دار مى زدى اما حالا كه اين كار را نكرده اى مطمئن باش كه ديگر كارى از
دستت ساخته نيست و خودت را خسته مى كنى . چند نفر از زندانيان با شنيدن اين حرف گفتند: آقا اين چه
پيغامى است كه براى سيد ضياء مى فرستيد؟ چرا كار يادش مى دهيد؟! مدرس لبخندى زد و گفت : خيالتان
آسوده باشد. از دست سيد ضياء ديگر هيچ كارى بر نمى آيد. پيش بينى او درست بود. سيد ضياء نود روز حكومن
كريد و با سقوط دولت او درهاى زندان باز شد و مدرس و همراهان آزاد شدند.(110)
كمرم را مى شكند
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْملك الشعرى بهار نقل مى كند كه آقاى رسا مدير روزنامه قانون در آن اوقات همكار ما بود. روزى مرحوممستوفى الممالك در اوايل تشكيل دولت ، مرحوم رسا را احضار كرد و گفت : من با مدرس چه بكنم ، من حاضرم
وسيله استخلاص محبوسين را فراهم سازم و عمليات سردار سپه را تعديل كنم و غيره . ولى خوب است مدرس دو
ماه سر املاك مدرسه سپهسالار تشريف ببرند. من قوام الدوله را نامزد وزارت پست و تلگراف كرده ام و شما
را هم به معاونت او برقرار مى كنم مرحوم رسا گفت : من آن روز به مدرس دسترسى نداشتم . مطالب را نوشتم و
جواب فورى خواستم ، مدرس پشت پاكت نامه اى كه برايش نوشته بودم جوابى به اين مضمون نوشت :
(( بسم الله الرحمن الرحيم ))
قبول اين وزارت و معاونت از طرف قوام الدوله و شما كمرم را مى شكند، قضاياى ديگر را هم خودمان به عون
الله حل خواهيم كرد. والسلام ، مدرس (111)
شمشير مرصّع
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْسيد ضياء در كابينه خود رضاخان را به عنوان وزير جنگ معرفى كرد ولى او همچنان فرماندهى قزاق را حفظ وقدرت طلبى خود را آغاز كرد. رفته رفته بين رضاخان و سيد ضياء نزاع درگرفت و در بهار سال 1300 مسلم شد كه