رها كرده ، مهاجرت نمايد. مگر فشار به او وارد شود. در همين بيست و پنج سال مشروطيت اقلا بيست كرور (هر
كرور برابر پانصد هزار نفر است ) مهاجرت كردند. ملتى كه سرپرست ندارد مانند گله اى است كه چوپان
ندارد.يكى توى چاه مى افتد، يكى را گرگ مى برد، يكى هم سر به صحرا مى گذارد، بايد سعى كنيد عدالت را اجرا
كنيد، همانطور كه عمر بن عبد العزيز به والى گفت با عدالت ديوار بكش ، زيرا والى گفته بود حصار من
خراب شده و در بودجه براى اصلاح آن پولى ندارم ، شما هم ترتيب عدالت را درست كنيد هيچ كس مهاجرت نمى
كند... )) (18)
دل درد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْدر سفرى كه مدرس به اتفاق كاروانى به مهيار (از توابع اصفهان و در حوالى قمشه ) آمد، دو نفر كه به عظمتروحى و مقام معنوى مدرس واقف نبودند، سيد را مسخره مى كنند، وى با آن متانت خاصى كه داشت مدتى حوصله
نموده و تحمل مى نمايد ولى آن دو فرد جاهل به حركت زشت خود ادامه مى دهند، در اين حال سيد به آنان
نفرين مى كند و مى گويد: اميد آن دارم كه به دل درد مبتلا شويد، وقتى آن دو نفر به خانه خويش مى روند،
دل درد شديدى مى گيرند و از شدت درد بر خود پيچيده و فغان آنان اهل خانه را آشفته مى كند، درمان با
داروهاى گياهى هم ثمرى ندارد، از اين لحاظ كوچه به كوچه در مهيار سراغ مدرس را مى گيرند و به محل
اقامت او رفته و به سيد متوسل مى شوند و از كرده خود اظهار ندامت مى كنند، آقا آنها را عفو نموده و
براى سلامتى آنان دعا مى كند و ناراحتيشان برطرف مى شود.
كاروان و راهزنان
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْدر مسافرتى كه مدرس از اصفهان عازم مهيار بود و همراه كاروانى طى طريق مى نمود، حوالى غروب و درموقعى كه خورشيد در كوههاى مغرب فرو مى رفت ، وقتى افراد كاروان به گردنه اى در مسير خود رسيد،
راهزنان به آنان يورش برده و دارايى و اسباب مردم را به زور از آنان مى گيرند و آماده حركت مى شوند.مدرس جلو آنها ايستاده و مى گويد: آقايان درست است كه شغل شما دزدى است و از اين راه زندگى مى كنيد!
ولى الان وقت نماز مغرب است و شما نبايد در هيچ شرايطى نماز خود را ترك كنيد. دزدان به نصيحت سيد گوش
فرا دادند و در حالى كه اموال به سرقت رفته كاروان پشت سر آنان بود به نماز ايستادند، مدرس به
افراد كاروان اشاره مى كند كه اموال خود را برداشته و به حركت خويش ادامه دهند، راهزنان وقتى نماز را
به پايان مى رسانند كه كاروان از آنان دور شده بود.
برخورد با اشرار
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْدر جلسه اى از دوره ششم مجلس كه بحث در خصوص بودجه وزارت جنگ بود. مدرس براى آنكه به نمايندگان واعضاى هياءت دولت ثابت كند كه اهل جنگ و رزم است ، به برخورد خود با گروهى از اشرار اشاره نمود كه نقل
آن از قول وى شنيدنى است : (( ما در يك موقعى با دو نفر از آقايانى كه اينجا حاضرند از بروجرد بيرون
رفتيم و در عرض يكماهه در اين بيابانها و ايلات بوديم .من مى خواهم تشكرم را سى درجه بيشتر كنم ، قوه امينه مثل خون است در بدن اگر خون بد باشد، عيب داشته
باشد يا نباشد آدم مى ميرد، بنده با مرحوم استر آبادى (شيخ حسين استر آبادى ) كه يكى از وكلاى محترم
بودند با دو نفر كلاهى ديگر وارد خاك بروجرد شديم . لرها از دور با دوربين ديدند دو نفر آخوند مى آيند.برف هم هست خيال كردند كه آخوند است ، بنا كردند كه تيرانداختن ، هفت هشت گلوله انداختند بما، ما
گفتيم اعتنا نكنيم برويم ، ديديم خير، تير مى اندازند.بواسطه اينكه آقاى نصرت الدوله بما نگويند شما از وزارت جنگ سر رشته نداريد، مى خواهم بهشان بگويم