كه خود آن جناب و عائله او در خانه بوده اند، سنگسارش كردند. موقعى كه مردم خشمگين تهران به مخالفت با
جمهورى عازم مجلس شورا بودند، مرحوم حاج شيخ عبدالنبى نورى در ميان صفوف مردم همراه با عده اى از
روحانيون ديده مى شد.مرحوم نورى كه از دوستان با وفاى مدرس بود، در بيستم محرم 1343 (هق ) مطابق با تيرماه 1303 شمسى رخ در
نقاب خاك كشيد و به سوى ملكوت اعلى پرواز نمود. مردم تهران از جنازه وى تشييع فوق العاده شكوهمندى به
عمل آوردند و او را تا حرم عبدالعظيم بر سر دست بردند. در راه ، مشايعت كنندگان با شعارهاى زنده باد
اسلام . مرگ بر بيگانه پرست ، مرگ بر زور و قلدرى و نابود باد نوكر اجنبى سعى مى كردند غرور كاذب
رضاخان را در هم بشكنند.فرداى آن روز از طرف علماى تهران در مسجد شاه تهران ، مجلس ختمى به مناسبت ارتحال حاج شيخ عبدالنبى
نورى برگزار مى شود. مسجد و اطراف آن از جمعيت موج مى زند. وقت مدرس به مقابل مسجد رسيد، مردم با شعار
زنده باد مدرس او را بر سر دست بلند كرده به مجلس مى آورند ولى وقتى رضاخان وارد مسجد مى شود حاضرين
بر عليه او شعار تند مى دهند و به او بى اعتنايى مى كنند، رضاخان كه مشاهده مى كند به او بى احترامى
كرده و تحقيرش نموده اند با زحمت خود را به در مسجد رسانده و با چوبدستى چند نفر را مجروح مى كند.(149)
زنده باد خودم
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْوقتى مردم خشمگين و عصبانى تهران به خاطر ابراز انزجار و تنفر از جمهورى به سوى مجلس شورا روانهگرديدند. سيل انبوه جمعيت با آن هيجان و شور و غوغا به گونه اى بود كه پاسبان و نظامى نتوانست از ورود
آنها به ميدان نگارستان مانع شود.امواج خروشان درياى جمعيت هراسى عميق در وجود طرفداران رضاخان ايجاد كرده بود. فرياد مرده باد
جمهورى و زنده باد مدرس در فضا طنين افكن بود. از آن طرف رضاخان عده اى را مجهز كرده و به مجلس فرستاده
بود كه در اين اثنا ناگهان اين عناصر معلوم الحال فرياد زدند: زنده باد جمهورى مرده باد مدرس . مدرس
در ميان بهت و حيرت جمعيت در پاسخ به طرفداران جمهورى رضاخانى فرياد زد: مرده باد جمهورى ... زنده باد
خودم .(150)
مؤمن ، نماز خوانده اى ؟
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْدر يكى از جلسات مجلس براى انتخاب رئيس الوزرا يا راءى عدم اعتماد، مدرس نمايندگان را مورد ارزيابىقرار مى دهد و مشاهده مى كند وكلاى طرفدار او در مقابل مخالفين يكنفر كسر دارند و مخالفين يك نفر
بيشتر دارند. بنا به نقل حضرت آيت الله پسنديده مرحوم مدرس به وكيل سلطان آباد عراق (اراك كنونى ) مى
گويد: مؤمن نماز خوانده اى ؟ نماينده مزبور مى گويد: خير نخوانده ام (وقت نماز ظهر بود).مدرس مى گويد: خيلى خوب بيا تا موقع ختم مذاكرات مجلس برويم در حوضخانه مجلس نماز بخوانيم - خود ايشان
هم دائم با وضو بودند - وكيل اراك كه طرفدار مخالفين مدرس بود مشغول نماز خواندن مى شود ولى مرحوم
مدرس بيرون مى آيد و در حوضخانه را قفل مى كند و وارد مجلس مى شود و بدين گونه اكثريت مربوط به
طرفداران او مى شود. وكيل اراك كه پشت در مانده بود، با سر و صدا و كوبيدن در استمداد مى طلبد تا آنكه
مى آيند درب را باز مى كنند. وقتى كه او مى آيد راءى گيرى تمام شده بود.(151)
مرا دزديده بودند
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْرضاخان در ماجراى جمهورى مفتضحانه شكست خورد و براى اينكه محبوبيتى كسب كند، از راه ديگرى وارد شد وآن قهر كردن و ترك مركز بود، طرفداران او بيكار نشستند. و ضمن تعريف و تمجيد از وى ، مخالفين را مورد
اذيت و آزار و فشار قرار دادند.با وجود شرايط خفقان زا و زورگويى شهربانى و نظاميان ، مدرس با شجاعت و شهامت به مخالفت خود با
رضاخان و عوامل او ادامه داد. وكلاى حامى سردار سپه كه درصدد آن بودند تا راءى تمايل و تاءييد سردار