حسين (ع ) بياموزيم . از همان دوران كودكى پدرم به ما ياد مى داد كه خود را به غذاى كم عادت بدهيم ، لباس
خود را تميز نگه داريم ، و خودمان را براى تهيه لباس نو به زحمت نيندازيم .پدرم هميشه به ما مى گفت كه : در خوردن و خوابيدن زياده روى نكنيم چون انسان قانع هيچ وقت تسليم زور
نمى شود و در برابر زر و زيور دنيا وسوسه نمى گردد )) (6) سيد عبدالباقى طباطبايى كه وطن خويش ، زواره
را ترك كرده و در قمشه سكونت گزيده بود بيشترين نقش مفيد را در آموزش و پرورش سيد حسن (( نوه خود ))
ايفا كرد و او را در مسير صحيح دانش و رستگارى قرار داد.جد مدرس علاوه بر آنكه در زمان حيات خود در تعليم و تربيت مدرس اهتمام داشت ، در وصيت نامه اى وى را
به ادامه تحصيل در معارف اسلامى و علوم دينى و باقى ماندن در لباس روحانيت ، سفارش نمود.در قمشه سيد اسماعيل و سيد عبدالباقى نهايت كوشش خويش را براى تعليم كودك بكار بردند و او را با
مقدمات علوم اسلامى و ادبيات عربى آشنا كردند. در اين ايام حادثه اى رخ داد كه سيد حسن را غمگين و
افسرده نمود، آرى هنگامى كه وى چهاردهمين بهار زندگى را پشت سر مى نهاد، مربى وى كه جدش نيز بود يعنى
عبدالباقى سر به تراب تيره خاك نهاد.مدرس با وجود چنين ابر تيره اى كه در آسمان زندگيش آشكار گرديد، درس خواندن را با جد و جهد پى گرفت
و بنا به وصيت سيد عبدالباقى ، عازم اصفهان شد تا نزد اساتيد مراكز علوم دينى اين شهر، تحصيلات خود
را ادامه دهد، در ايام تحصيل در اصفهان واقعه اى ديگر طلبه جوان را آشفته كرد، اين رخداد، چيزى جز
رحلت پدر به سراى باقى نبود.با همه اين ناگواريها و سختى ها، سيد حسن آنى از كسب علم غافل نشد و بر اثر هوش ذاتى و نبوغى كه داشت ،
تحصيلات خود را بخوبى ادامه داد و در مدت كوتاهى از نظر علمى به مقامى بالا رسيد. اين جمله ميرزاى
شيرازى درباره مدرس است كه مى گويد: (( اين سيد مانند اجداد پاكدامن خويش ، پاكدامن است در مدت كوتاهى
همه همدرسهاى خود را پشت سر گذاشته و هوش و فراستش گاهى مرا به تعجب مى اندازد. سيد حسن مدرس بسيار
درستكار و با تقوا است )) .(7)
تار شكسته
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْدر يكى از روزهاى سال 1243 هق در يكى از چادرهاى ايل قشقايى طفلى قدم به عرصه وجود نهاد كه او راجهانگير ناميدند. پرورش دوران كودكى و آموزش دوران نوجوانى او را در دامان مادرى دانا و پارسا از
تيره كشكولى و پدرى درس خوانده و صاحب مقام از طايفه دره شورى ، سپرى گشت ، از دوران جوانى و كيفيت
زندگى وى تا چهل سالگى ، آگاهى چندانى نداريم .در يكى از تابستانها كه ايل قشقايى به ييلاق سميرم آمده بودند، جهانگيرخان براى فروش فرآورده هاى
دامى و خريد نيازمنديهاى خود و خانواده خود به اصفهان مى رود و پس از انجام كارهاى ضرورى ، براى
تعمير تار شكسته اى كه همراه داشته از شخصى سراغ استاد تارسازى را مى گيرد. آن شخص ضمن راهنمايى و
معرفى استاد يحيى ارمنى تارساز، اندرزوار به وى مى گويد: حق اين است كه پى كار بهترى بروى و دانش
آموزى . اين سخن در دل و جان جهانگير دامدار چنان شورى مى افكند كه ترك ايل كرده و در اصفهان رحل اقامت
مى نمايد و در مدرسه صدر كه از معروفترين مدارس حوزه علميه اصفهان و محل اجتماع فقها و حكماى بزرگ
بود، حجره اى براى سكونت اختيار مى كند و با عشق و علاقه وافرى به كسب دانش مشغول مى شود.طولى نمى كشد كه مدارج علمى را به خوبى گذرانده و در علوم معقول و منقول سرآمد همگنان مى شود و براى
جمع كثيرى به درس و شرح علوم عقلى و حكمت مى پردازد، وى را مى توان احيا كننده مكتب فلسفى اصفهان
قلمداد نمود. يكى از شاگردانش مى گويد: جهانگيرخان شخصى است عالم فقيه و حكيم و صاحب اخلاق حميده و
صفات پسنديده ، او را بحرى مواج ديدم ، از هر درى كه سخن مى رفت جواب مى داد.آية الله شهيد سيد حسن مدرس و حضرت آية الله العظمى بروجردى مرجع تقليد شيعيان جهان (متوفى 1380 هق ) و
دهها فرزانه ديگر در مكتب اين استاد تربيت شدند.(8) وجود چنين شاگردانى از عظمت و علو ميرزا جهانگير
خان قشقايى ، حكايت مى كند. سرانجام حكيم عاليقدر ما پس از عمر پربركتى كه نيمى از آن به دامدارى و