نبوت نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نبوت - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

. 1 [ آنها وقتي مي گويند " وجوب " يعني ضروري است ] .

 قوانيني كه اداره كننده اجتماع است ( چون زندگي اجتماعي كه بدون قانون نمي شود ) احترام پيدا كند و زندگي بشر اداره شود ، و عرض كرديم عملا هم زندگي بشر را همين چيزهايي كه اسم آنها را " اخلاق " مي گذارند [ اداره كرده است ] ، : همين پايبنديها به راستي ، پايبنديهاي از روي ايمان ، نه اينكه من راست بگويم روي حساب دقيق منفعت ، براي اينكه اگر دروغ بگويم ديگران هم دروغ خواهند گفت و آنگاه ضرر من بيشتر خواهد بود ، راست بگويد به خاطر ايمان به راستي ، امانت داشته باشد به خاطر ايمان به امانت ، دزدي نكند به خاطر ايمان به اينكه نبايد دزدي كند . بقاي گذشته زندگي بشر به همين اصول احترام به قانون و راستي و درستي بوده ، همينهايي كه اسمش را " اخلاق " و " عدالت " مي گذارند و الان هم باز بشر همين زندگي اي كه دارد ، تا حد زيادي بستگي دارد به همين ايمان و احترامي كه به اصول زندگي اجتماعي خودش دارد . اگر اين ايمان و احترام را از او بگيريم و او را به همان حالت منفعت خواهي شخصي خودش بگذاريم و بخواهد در زندگي اجتماعي اين اصول را ( كه از ضروريات زندگي اجتماعي است ) ، قانون را به خاطر شخص خودش محترم بشمارد ، دائر مدار اين است كه تا وقتي كه از تخطي از آن مي ترسد ، يعني قوت و زوري ندارد ، احترام مي گذارد ، همين قدر كه قوت و زور شخصي پيدا كرد نه ، تا وقتي همكاري مي كند كه تحت يك فشار باشد ، همين طور كه مثلا ما مي بينيم يك عده دزد هم در مدتي كه دزدي مي كنند و يك جمعيتي را تشكيل داده اند ، با خودشان در نهايت صداقت و امانت رفتار مي كنند

 چون خودشان را در مقابل دشمنهاي بيشتر و قويتر از خودشان مي بينند و اثر سوء اختلاف را قريب و نقد مي بينند ، يعني مي دانند همين امروز اگر اختلاف كنند فردا همه شان از بين رفته اند . در يك چنين شرايطي بشر خودش را پايبند مي كند ، يعني وقتي اثر دروغ را مستقيم و نقد ببيند خودش را پايبند مي كند . اما اگر به اين صورت باشد كه اثر [ كار خلاف ] به اجتماع مي خواهد برسد و اجتماع مي خواهد فاسد بشود ، و اثرش چند سال ديگر مي خواهد پيدا شود ، و هرگز به آن مطلب اهميتي نمي دهد . بشريت به زندگي اجتماعي نيازمند است ، به قانون نيازمند است ، قانوني كه به آن ايمان داشته باشد ، و به خود ايمان نيازمند است . پس اصل نيازمندي را نمي شود انكار كرد و گفت چنين نيازي وجود ندارد . و تا امروز هم كه عصر ترقي بشر است ، اين [ نظريه ] كه بشريت نيازي به قانون ندارد نيامده ، اين هم كه بشريت احتياج به ايمان به قانون ندارد باز هم نيامده ، فقط مطلبي كه
 هست اين است كه آيا مي شود اين ايمان را و اين قانون را از غير طريق نبوت به وجود آورد يا نه ؟ بحثي كه عصر امروز مطرح است اين است كه [ آيا ] مي شود قانون را توأم با يك ايمان واقعي به آن ، از غير طريق انبياء به وجود آورد ، و لااقل در عصر حاضر به وجود آورد ؟ اگر در گذشته بشر قادر نبوده است چنين قوانيني و چنين ايمان به قوانيني [ پديد آورد آيا در عصر حاضر قادر است ] ؟ همين طور كه احزاب و مسلكها در اثر تربيتها تاحدودي اين كار را مي كنند كه هم قانون به وجود مي آورند و هم ايمان به قانون و فداكاري در راه قانون ، كه اگر ما توانستيم بگوييم نه ، اين چيزي هم كه هست يك امر پايداري نيست ، اگر اين مطلب را هم توانستيم ثابت كنيم ، احتياج به نبوت را در همه عصرها ثابت كرده ايم و اگر نتوانستيم نه .

راه ديگر در اثبات نبوت

يك مطلب هست و من آن را قبول دارم - كه باز هم در كتاب راه طي شده ، راه روي اين مبنا طي نشده - و آن اين است كه ممكن است كسي اساسا درباب نبوت از اين طريق وارد بشود ( كه راه را خيلي كوتاه و نزديك كرده باشد ) بگويد ما در قبال يك امر واقعي قرار گرفته ايم ، فرضا هم ما نتوانيم نياز عالم خلقت را به نبوت به دست آوريم و به اصطلاح نتوانيم از راه برهان لمي - يعني از راه علت بر معلول - استدلال كنيم ، از راه معلول بر علت استدلال مي كنيم [ كه ] روشنتر است . ما گاهي در خارج به يك اشيائي برخورد مي كنيم كه شك نداريم كه اين يك امري است كه وجود دارد ، و اين امري كه وجود دارد وقتي تجزيه و تحليلش مي كنيم مي بينيم كه منبع آن نمي تواند يك امر مادي و عادي باشداين امري كه وجود دارد داراي يك سلسله خصائص است كه به موجب اين خصائص بايد بگوييم منبع الهي دارد، منبع خدايي دارد يا به تعبيرهاي ما منبع ماوراء الطبيعي دارد. مثالي عرض مي كنم . يكي از مسائل مهم كه خيلي هم درباره اش - مخصوصا در عصر امروز - كتاب نوشته و مي نويسند مسأله غرائز حيوانات به ويژه غرائز حشرات است . اگر قديم فقط روي زنبور عسل مطالعاتي كرده بودند - كه آن هم حتما به اندازه مطالعات امروز نبوده است - اكنون روي بسياري از حيوانات و حشرات مطالعه كرده اند و به يك غرائزي از آنها برخورد كرده اند كه هيچ گونه نتوانسته اند منشأ اين غرائز را توجيه كنند ، يعني اينجور كشف كرده اند . خود كلمه " غريزه " مبين يك معني واقعي نيست يعني مبين يك حقيقتي نيست ، در مقابل " اكتسابي " مي گوييم " غريزي " . چطور ؟ روي حشراتي آزمايش كرده اند ديده اند اين حشرات پس از اينكه متكون و متولد شدند بدون اينكه مصالح زندگي خودشان را اكتساب كرده باشند - چه از طريق تعلم و چه از طريق آزمايش - نشانه گيري مي كنند و هدفهاي خودشان را پيدا مي كنند . اما آزمايش نكرده اند براي اينكه اين حيوان براي اولين بار پيدا شده همان اولين باري كه پيدا مي شود دنبال هدف و مقصد خودش مي رود ، قبل از آزمايش راه خودش را مي داند . و اما تعليم و تعلم [ نداشته اند ] براي اينكه شواهد نشان مي دهد كه تعليم و تعلمي از طرف مادر آن حيوان مثلا وجود ندارد . مثال آن خيلي عادي است و لازم نيست يك عالمي گفته باشد : بچه گوسفند يا بچه اسب وقتي از مادر متولد مي شود ( من خودم مكرر ديده ام ) كوشش مي كند از جا بلند شود و بلند مي شود . تا بلند مي شود پوزه اش را كج مي كند و دنبال پستان مادر مي گردد يعني آن پستاني كه هنوز يك بار هم از آن نچشيده است ، يك گمشده اي دارد ، جستجو مي كند و مي يابد .

 هيچ آدم نمي بيند كه مادرش در حالي كه درد مي كشد او را كوچكترين اعانت و كمكي بكند كه آدم بگويد اين از طريق مرموزي به او خبر مي دهد كه برو اينجا ، و اين چندان معقول هم نيست . گذشته از اين ، علماء ثابت كرده اند كه بعضي از اين حيوانات هستند كه نسل جديد اصلا نسل گذشته خودش را نمي بيند ، با اين كه او را نمي بيند معذلك آن عمل حيرت انگيز خودش را انجام مي دهد . پس با تعليم و تعلم هم نيست . مي ماند مسأله وراثت كه شايد اين علم از طريق وراثي منتقل شده . اين را هم علم تأييد نكرده كه علمي از طريق وراثت منتقل بشود . اگر از طريق وراثت است ، در خود انسانها ولد العالم بايد تمام العالم به دنيا بيايد ، هركسي كه عالم شد - مخصوصا اگر نسلهاي متوالي عالم شدند - فرزند او بايد عالم به دنيا بيايدو بعلاوه اساسا اشكال مي آيد در آن نسلهاي قديمي - كه حالا من يادم رفته مواردي كه ذكر كرده اند علمايي كه در اين زمينه مطالعه كرده اند - كه در آن نسلهاي سابق سابق هم نه با تعليم و تعلم قابل توجيه است و نه با آزمايش . چنين هدايت و راهيابي به شكلي كه در غرائز حيوانات وجود دارد منشئي نمي تواند داشته باشد جز الهام الهي ، جز اينكه انسان بگويد منشئي غير از منشأهاي عادي دارد ، همان طوري كه قرآن كريم هم از مسأله زنبور عسل تعبير به " وحي " مي كند ( و اوحي ربك الي النحل ان اتخذي من الجبال بيوتا و من   الشجر و مما يعرشون ) ( 1 ) . اين راه البته بسيار راه خوبي است . اگر ما درباب انبياء به همان شكلي كه غرائز حيوانات را مطالعه مي كنيم و در آنها آثاري را ببينيم كه آن آثار با تعليم و تعليم و اكتساب از معلم يا محيط سازگار نيست ، هيچيك از ايندو نيست و خلاصه اين را از بيرون نگرفته اند ( از درون خودش هم كه تركيبات مادي به خودي خود نمي تواند چنين خاصيتي داشته باشد ) در اين صورت بايد قائل به نوعي القاء و الهام بشويم . مثلا اگر كسي در تعليمات انبياء نوعي پيشگوييها يعني اخبار از غيب را قبول كند ( همين طور كه در قرآن هست يعني قرآن اين را ادعا مي كند ) ، اگر پيغمبران از آينده اي خبر دهند و آن آينده واقع شود ، اگر از گذشته اي [ خبر دهند ] كه آن گذشته را از ديگران نياموخته اند و معذلك صحيح مي دانند ، مثل قصص و حكايات ( كما اينكه باز قرآن هم به همين مطلب تكيه مي كند كه وقتي قصصي ، حكاياتي از گذشتگان ذكر مي كند مي گويد اينها خبرهايي است كه ما از غيب به تو است خبر مي دهيم

: " ما كنت تعلمها انت و لا قومك " ( 2 ) تو و قومت اينها را نمي دانيد ) و يا اگر در تعليمات انبياء تعليماتي ببينيم كه آنقدر منطبق با مصالح بشريت و با جميع شؤون بشريت است كه علماء و فلاسفه كه در ادوار گذشته آمده اند ، به علت اينكه همه شؤون زندگي بشر را نمي توانستند بشناسند تعليماتشان تعليمات ناقص بوده و تعليماتي كه اينها داده اند و در مقايسه با تعليماتي كه ديگران داده اند به حدي از كمال بوده كه باز امكان ندارد مال يك فرد عادي باشد كه يا از طريق تعليم و تعلم يا از طريق تجربه و آزمايش و يا از طريق نبوغ - كه يك فردي يك امتيازكي از افراد ديگر دارد ، يعني از حدود عقل و فكر بشر خارج باشد - [ به دست آورده باشد ، در اين صورت بايد قائل به القاء و الهام شويم ] . اگر كسي از اين راه وارد شود ، اين همان راه آيات است كه در آينده

نقد نظر مهندس بازرگان
ولي من مي بينم اين راههاي ديگري كه طي شده است ، يك مقدماتي كاملي براي اثبات مطلب نيست ، يك مقدمات ضعيف و ناقصي هست كه تقريبا مي شود گفت كه حرف ديگران را كم و بيش ممكن است از دستشان بگيرد بدون اينكه يك حرف تمامي بجاي آن گذاشته شده باشد ، كه حالا من مقداري از مقدمات [ را ذكر مي كنم ] . واقعا اگر بيان تمام باشد ، با كمك حرفهايي كه ديگران هم در اين زمينه گفته اند من عرض مي كنم . خلاصه آنچه كه من در دو كتاب درس دينداري و راه طي شده مطالعه كردم ( 1 ) [ به اين شرح است ] ، چند مقدمه ذكر شده : . 1 " پيغمبران هميشه برخلاف جريان حاكم بر اجتماعات خود قيام كرده اند " .

 هميشه حالشان اين بوده كه برخلاف يك جريان عادي در اجتماع خودشان قيام كرده اند . البته اين مطلب مطلب درستي است ، همين طور است ، ولي مي دانيم اختصاص به پيامبران ندارد ، غير پيامبران هم خيلي بوده اند . اصلا همه قيام كنندگان و پديد آورندگان انقلابات اين جور بوده اند . سقراط كشته نشد مگر به علت اينكه برخلاف جريان حاكم بر اجتماع خودش قيام كرده بود . . 2 " پيغمبران در راه هدف خود مجاهده و فداكاري كرده اند " . اين هم درست است ، همين طور است ، اينها در راه خودشان مجاهده و فداكاري كرده اند ، كه اين هم باز نمي شود گفت از مختصات پيغمبران است يعني غير پيغمبران در راه هدفهاي خودشان مجاهده و فداكاري نكرده اند كما اينكه نمي توانيم بگوييم هر كسي كه در راه هدف خودش مجاهده و فداكاري كرده است پيغمبر بوده ، مثلا آيا مزدك واقعا در راه خودش فداكاري نكرد ؟ و هركس ديگر نظير او ؟ در عصر اخير كه زياد بوده اند . . 3 " آنها هميشه منفرد و تنها بوده اند ، يك قدرتي ، سياستي ، طبقه اي از آنها حمايت نمي كرده است " . اين هم باز مشابه در دنيا هميشه داشته است . . 4 " منفعت طلب نبوده اند ، در پي جمع مال و كسب قدرت نبوده اند " . اين البته مطلبي است كه ما قبول داريم ولي يك نفري كه ما مي خواهيم براي او نبوت را اثبات

/ 115