اكنون كه تو آزاد شده بيت عتيق گشتى، نحوه حركت و برخورد خود را در زندگى مادى تمرين كردى، آب رحمت الهى را در جوى سعى يافتى و كوير تشنه روحت را سيراب نمودى و از تنهايى بدر آمدى و در درياى رحمت زمزم شناور گشتى، از سنگستان مروه بيرون آى، اثرى از حضور خود در اين نمايش بشرى بجاى گذار (تقصير كن) و به زندگى بازگرد.
عرفات
روز هشتم ذى حجه است كه هنگامه رحيل مى رسد. باز هم بايد داخل احرام شد و حركت كرد، گويى كه حركت نيز از اركان حج است. نيازى نيست كه به ميقات ها بروى، زيرا كه در حَرَمى. هر كجا كه هستى باز لباسها را بريز و آن دو پارچه را بر خود ببند و آماده حركت شو. اكنون زمان حج تمتع است. ساعت دو بعد از ظهر است و خورشيد مى تابد. پزشكان و پرستاران و پرسنل درمانى بايد زودتر از همه كاروان ها به عرفات بروند; زيرا شب هنگام كه حجاج از راه مى رسند بايد همه چيز آماده باشد. اتوبوس ها سقف ندارد. به سرعت سوار مى شويم و در زير آفتاب سوزان، لبيك گويان، بسوى دور دست ها، دورترين نقطه حرم كه در بيست كيلومترى ما قرار دارد، به راه مى افتيم. از كناره تپه اى رفيع كه كاخ ملك فهد در بالاى آن است مى گذريم. سرزمين عرفات، مشعر و منا چيزى جز بيابان نيستند و هيچ مرز طبيعى و جغرافيايى آنها را از يكديگر جدا نمى كند. اين كوههاى كوچك كه از دوران اول زمين شناسى بر جاى مانده اند، گويى تكه سنگ هاى سياه و زشتى هستند كه بر روى هم ريخته شده اند، و رملهايى در بيابانهاى دره مانند وجود دارد كه حتى به خار هم اجازه رستن نمى دهد، تنها گهگاه چيزهاى شبيه به درخت، اما خشك و بدون برگ بر فراز اين كوهها ديده مى شود. عجيب مى نمايد كه خداوند، خداوندى كه آفريننده ياقوت و مرواريد و جنگل هاى سرسبز و رودهاى خروشان و آبشارهاى زيباست، اين سرزمين خشك و زشت را براى شكوهمندترين و زيباترين عبادت بشرى انتخاب كرده است. در اين بيابانها كه هيچ ندارد و تو نيز هيچ ندارى بجز تكه اى پارچه بر بدن و مختصرى خرده ريز. چيزى نيست كه توجّه تو را به خود جلب كند، و تو نيز انگيزه اى بجز عبادت و حضور براى اطاعت امر خدا در اين گرماى سخت و بيابان خشك ندارى، و بعد تفكر و برگشت به خويش و بريدن از دنيا، دنيايى كه اصلا در اطراف تو وجود ندارد، گرچه موقتى است. عرفات امروزه با سالهاى قبل تفاوت زيادى نموده است. خيابان كشى، وجود نورافكن هاى زرد، درختكارى، ساخت توالت ها و لوله كشى از اقداماتى است كه چهره عرفات را عوض كرده است. گرچه انجام چنين كارهايى موجب رفاه نسبى حجاج مى گردد و ضرورى به نظر مى رسد ولى مى شد اين اقدامات را بشكلى انجام داد كه چهره بيابان و طبيعت ـ حتى الامكان ـ حفظ گردد. كوه جبل الرحمه كه در مقابل ماست، سابقه تاريخى دارد و گويند كه محل هبوط آدم و حواست. حسين ـ ع ـ كه حج را رها كرد و به سوى شهادت شتافت، در سر راه خود برفراز اين كوه دعاى زيباى عرفه را خواند. پيامبر نيز در آخرين حج خود ـ حج وداع ـ بر آن ايستاد و مسائل فرهنگى، سياسى و عبادى را براى مردم تشريح كرد. ظهر روز نهم ذيحجه است. با اذان ظهر نيت وقوف مى كنيم. وقوف، سكون و ماندن نيست بلكه توقف كوتاه و موقتى است. از حال تا غروب بايد در عرفات باشى. واجب، ماندن است ولو آنكه بيشتر آن را هم در خواب باشى! اما هيچكس نمى خوابد و در حالى كه خورشيد به شدت مى تابد و عرق از بدن مى ريزد، همه در حال عبادتند. اهل تسنن دعاى مخصوص روز عرفه را و شيعيان دعاى امام حسين ـ ع ـ و يا امام سجاد ـ ع ـ را مى خوانند. جانبازان كه در همسايگى ما هستند بلندگو گذاشته و با تضرع و زارى دعا مى خوانند. دعا در پايان به ياد حسين منتهى مى شود و شدت گرما و فضاى عاطفى، كربلا را تداعى مى كند. غروب نزديك مى شود و ندا مى دهند كه آماده حركت باشيد. مشعر در پيش است. آنها كه عارف شدند و شناختند، بايستى به وادى شعور قدم نهند. تغيير آب و هوا و ... موجب شده است كه تعداد بيماران رو به ازدياد نهد. اين ها اكثراً دچار امراض تنفسى و لارنژيت هستند. بعضى هم كه پير و ناتوانند و طاقت گرما را ندارند. به هر حال بستريشان مى كنيم. هنوز هوا تاريك و روشن است كه فرياد اذان بلند مى شود. ناگهان عرفات در سكوت مى رود و بيش از يك ميليون انسان به نماز مى ايستند، غالباً در جماعت هاى كوچك. روحانى كاروان پزشكى اعلام مى كند: به علت سابقه راه بندان هاى طولانى، پياده خواهد رفت، ما نيز متابعت مى كنيم و به صورت كاروان بزرگى، همچون ذره اى از اين اقيانوس انسانها به راه مى افتيم. يك جفت دمپايى، دو تكه پارچه بر تن و كوله پشتى مختصرى، تمام دار و ندار ما را در اين هجرت تشكيل مى دهد، به زحمت از ميان اتوبوسها و ماشينهايى كه در كنار هم توقف كرده و مشغول سوار كردن هستند رد مى شويم و همراه با هزاران انسان ديگر به سمت مشعرالحرام مى رويم.