پيش نوشت
سپاس از آنِ خداوند جهانيان است، و درود و سلام بر محمّد و خاندان پاك او، طاهران معصوم، و نفرين پيوسته بر همه دشمنان ايشان تا روز رستخيز، و زان پس:مدّتى است كتاب «لِلّه ثُمّ لِلتّاريخ: كَشْفُ الأسرار وَتبرئةُ الأئمّةِ الأطْهارِ» از نويسنده اى انتشار يافته كه خود را سيّد حسين موسوى ناميده است و بر پشت كتاب، خود را از علماى نجف معرفى مى كند.اين كتاب در محافل اهل سنّتِ پاره اى كشورها، جنجالى فراوان و رويكردى ژرف را موجب شده است. برخى از اين گروه، كتابِ نام آورده را در هم كوبنده مذهب شيعه اماميه و رسوا كننده شمارى از مراجعِ بنام دانسته اند.امّا من هنگامى كه در اين كتاب درنگ كردم آن را كتابى پريشان و آشفته يافتم كه سزاوار پاسخ نيست و شايستگى هيچ گونه عنايتى را ندارد. امّا چون ديدم مخالفان شيعه، اين كتاب را به شمار مى آورند و از دلايل آن بسيار دم مى زنند و سخنان نادرست و دروغ آن را به هنگام استدلال به رخ افراد ضعيف مى كشند، و از سويى مؤمنان در پاسخ به اين كتاب پاى مى فشرند، خود را ناگزير يافتم پرده از پوچى و نادرستيهاى آن برگيرم و ترفندها و بر بافته هاى آن را بيان دارم تا نادانان فريب آن نخورند و از حجيّت براى منحرفان و گمراهان فرو افتد.پس كتابى نوشتم و آن را «للهِِ وللحقيقة» ناميدم و در آن همه پندارهاى اين نويسنده را كاويدم و همه كتاب او را با خطاها و نادرستيهايش آوردم و هر نكته را چندان پى گرفتم كه پرده از دروغ آن برمى گيرد و دلايل آن را از اريكه صحّت به زير مى كشد. اين كتاب در بردارنده فوايد بسيار و منافع سترگ است، ليكن حجم بسيار يافته، زيرا نويسنده كتابِ نامبرده سخنان شبهه آميز و دروغهاى بسيار در خود دارد كه مى بايست پرده ازآنهابرگرفته مى شدوبطلان آن آشكار مى گشت.برخى از برادران ارجمند از من خواستند پاسخ اشكالات اين كتاب را كوتاه و مختصر بياورم و از ذكر عين عبارات و اثبات پوچى آن خوددارى كنم تا به خواندن آن گرايش حاصل شود و دست به دست شدن آن آسان گردد. من نيز اين ردّ مختصر را نوشتم و از خداوند سبحان مى خواهم با اين كتاب به برادران مؤمن من سود رسانَد چنان كه پاسخ مفصّل اين كتاب بديشان سود رسانْد، و آن را اندوخته روز تهيدستى و كم توشگى من گردانَد كه اوست شنواى هر دعا و نزديك است و پاسخ دهنده، و درود خدا بر محمّد و خاندان پاك و طاهر او.على آل محسنشنبه 16 / 7 / 1424 هجرى
سيّد حسين موسوى كيست؟
نويسنده كتاب «للهِِ ثُمّ للتاريخ»(1) در صفحه 104 اشاره مى كند كه نامِ آمده بر جلد كتاب (سيّد حسين موسوى) نامى است مستعار. او در توجيه پوشاندن نام خود مى گويد كه از آن مى هراسد كارش عريان شود و فرجامى برايش پيش آيد كه نبايد.اگر چه نويسنده ادّعا مى كند كربلايى است و با «درجه ممتاز» به اجتهاد رسيده است و با مراجع و علماى شيعه پيوند استوار دارد، ولى محافل علمى شيعى، عالمى كربلايى و مجتهدى را با صفاتِ آمده در اين كتاب نمى شناسد. عمر نويسنده و سال تولّد او نيز كه هيچ اشاره اى بدان نشده آكنده از آشفتگى و پريشانى است.او در صفحه 74 كتاب تصريح مى كند كه احمد صافى، شاعر نجفى، سى سال يا بيشتر از او بزرگ تر است و اين بدان مفهوم است كه نويسنده در سال 1344 هجرى يا پس از آن زاده شده است و عمر او هنگام انتشار اين كتاب (للهِِ ثُمّ للتاريخ) يعنى در سال 1420 هجرىهفتاد و شش سال يا اندكى كمتر از آن است، زيرا صافى نجفى در سال 1314 هجرى متولّد و در سال 1397 هجرى ـ چنان كه در قاموس ناموران انديشه و ادب در نجف (ج2، ص 793) آمده ـ درگذشته است.بر اين اساس عمر نويسنده هنگام رسيدن به درجه اجتهاد ـ به گمان خودش ـ كمتر از سى سال بوده است، آن هم در صورتى است كه بپذيريم شيخ حسين كاشف الغطاء(قدس سره) در سال 1373 هجرى بدو اجازه اجتهاد داده است، امّا اگر بگوييم او سالها پيش از اين سال به درجه اجتهاد دست يافته است مسأله، پيچيدگى و شگفتى بيشترى خواهد يافت.از ديگر سو نويسنده ياد آور مى شود كه وى زيارت سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى(قدس سره) از نجف اشرف را درك كرده است. زيارت سيد از نجف سال 1355 هجرى(2) بوده است و اگر فرض كنيم عمر نويسنده در آن هنگام بيست سال بوده است عمر او در سال 1420 هجرى هشتاد و پنج سال خواهد بود.نويسنده در صفحه 107 كتاب ادّعا مى كند كه در هند با سيد دلدار على، نگارنده كتاب اساس الاصول ديدار كرده و سيد كتاب نامبرده را بدو هديه كرده است و حال آنكه سيّد دلدار على، چنان كه شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعة الى تصانيف الشيعه (ج 2، ص 4) آورده، درسال 1235 هجرى فوت كرده است و اگر فرض كنيم نويسنده او را در سال پايانى عمرش ديده باشد و در اين هنگام بيش از بيست سال نداشته عمر او به هنگام نگارش اين كتاب در سال 1420 هجرى به دويست و پنج سال مى رسد و اين عمرى غير طبيعى است كه با در نظر گرفتن آن، اين سخن از بنيان دروغ تلقّى مى شود، و اين همان خطاى فاحش نويسنده است كه كتاب را از راستى و نويسنده را از پذيرفتگى دور مى كند.