حق و تکلیف نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حق و تکلیف - نسخه متنی

عباس پسندیده

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید
‌صفحه‌ى 36

اكراهى نيست، معلوم مى‏شود كه دين حق است نه تكليف. اين خلاصه برخى توهم‏ها است.

پاسخ اين است كه حكم دو قسم است يكى حكم تكوينى و ديگرى حكم تشريعى. قرآن كريم جريان تكوين بشر را كه ساختار خلقت انسان را عهده دار است، آزاد معرفى مى‏كند. از اين ديدگاه انسان موجودى است آزاد، حتى ميان توحيد و الحاد، چه رسد به طاعت و عصيان.

آنقدر آزاد است كه حتى مى‏تواند ملحد باشد يا موحّد. آزادى دراين بخش به معناى آن است كه انسان اين گونه آزاد خلق شده است. خلقت او و قوانين تكوينى حاكم بر او به گونه‏اى است كه تا اين حد آزاد است. عمل كردن بر خلاف اين آزادى تكوينى، نه اين‏كه «بد» است، بلكه «محال» است. اگر انسان چيزى را تكويناً نخواهد، نه اين‏كه «بد» است به او تحميل شود بلكه «نمى‏شود» به او تحميل كرد. بشر در اين‏كه اين گونه آفريده شده مجبور است يعنى مجبور است؛ آزاد باشد و اصل حرّيّت كه در هويت او نهادينه شد به هيچ وجه قابل زوال نيست، نه از ناحيه خود و نه از ناحيه ديگرى (لازم است عنايت شود كه اگر كسى را با الجاء و قهر از جايى بيرون كردند يا بجائى بردند، وى در آن حال مورد فعل است نه مصدر فعل و در اين وضع اصلاً فاعل نيست تا بحث شود كه فاعليت او بنحو اختيار است يا جبر) پس او بر اساس اين نوع آفرينش، آزادى تكوينى دارد و آنچه را بخواهد، مى‏پذيرد و امكان تحميل چيزى بر خلاف خواست او وجود ندارد. به بيان ديگر آنجا كه بشر «مورد» فعل است از بحث بيرون است ولى آنجا كه مصدر فعل است و مى‏نشيند، فكر مى‏كند، اراده مى‏كند، تصميم مى‏گيرد و كارى را انجام مى‏دهد، آزاد است و مى‏تواند هر كارى انجام دهد و هر چيزى را بپذيرد يا رد كند. به همين جهت خداوند مى‏فرمايد: (و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر)(63) و (إنّا هديناه السبيل امّا شاكراً و امّا كفوراً)(64). بنابراين، (لا اكراه فى الدين)يعنى دين اكراه‏پذير نيست، نه اين‏كه او را اكراه نكنيد. انسان تكويناً آزاد خلق شده و موجود آزاد خلق شده را نمى‏توان مجبور كرد. عقيده بشر به دست هيچ كس نيست كه بتواند چيزى را بر او تحميل كند. عقيده به دست صاحب عقيده است؛ او است كه مى‏تواند معتقد شود يا نشود.

به بيان ديگر، (لا اكراه فى الدين)، هم ناظر به انسان است و هم ناظر به دين؛ يعنى نه انسان اكراه‏پذير است و نه دين، انسان چون آزاد خلق شده، تكويناً اكراه‏پذير نيست. دين نيز اكراه‏پذير نيست چون از سنخ اعتقاد است و اعتقاد كار قلبى است و كار قلبى نه به دست خود فرد است و نه به دست ديگرى. به دست ديگرى نيست چون در قلمرو نفوذ او نيست. در دست خود فرد هم نيست چون عقيده يك كار علمى است و كار علمى احتياج به مبادى دارد.

(لا اكراه فى الدين) يك حقيقت تكوينى را بازگو مى‏كند، نه حق بودن هر دو طرف اثبات و نفى آن را. درست است كه انسان تكويناً آزاد و مختار خلق شده، اما نه موجودى است كه دو جنبه توحيد و الحاد برايش يكسان باشد و نه اين دو راه (توحيد و الحاد) به يكجا ختم مى‏شوند.

/ 41