بیشترلیست موضوعات مقدمه بحث نخست: انسان و حق حق چيست؟ انسان كيست؟ الف) هويت انسان ب) جايگاه انسان در هستى ج) ارتباط انسان با هستى جمع بندى بحث نخست بحث دوم: دين و حق انسان يك: آيا «بايد و نبايد»، حق محور نبوده و نافى «حق دار بودن» بشر است؟ جشن تكليف دو: آيا نظام بندگى و عبوديت با حقوق انسان در تضاد است؟ سه: آيا مجازاتهاى دنيوى و اخروى دليل تكليفگرا بودن دين است. دين، تأمين كننده حقوق انسان دين ابلاغ كننده حقوق واقعى بشر توضیحاتافزودن یادداشت جدید
صفحهى 36اكراهى نيست، معلوم مىشود كه دين حق است نه تكليف. اين خلاصه برخى توهمها است.پاسخ اين است كه حكم دو قسم است يكى حكم تكوينى و ديگرى حكم تشريعى. قرآن كريم جريان تكوين بشر را كه ساختار خلقت انسان را عهده دار است، آزاد معرفى مىكند. از اين ديدگاه انسان موجودى است آزاد، حتى ميان توحيد و الحاد، چه رسد به طاعت و عصيان.آنقدر آزاد است كه حتى مىتواند ملحد باشد يا موحّد. آزادى دراين بخش به معناى آن است كه انسان اين گونه آزاد خلق شده است. خلقت او و قوانين تكوينى حاكم بر او به گونهاى است كه تا اين حد آزاد است. عمل كردن بر خلاف اين آزادى تكوينى، نه اينكه «بد» است، بلكه «محال» است. اگر انسان چيزى را تكويناً نخواهد، نه اينكه «بد» است به او تحميل شود بلكه «نمىشود» به او تحميل كرد. بشر در اينكه اين گونه آفريده شده مجبور است يعنى مجبور است؛ آزاد باشد و اصل حرّيّت كه در هويت او نهادينه شد به هيچ وجه قابل زوال نيست، نه از ناحيه خود و نه از ناحيه ديگرى (لازم است عنايت شود كه اگر كسى را با الجاء و قهر از جايى بيرون كردند يا بجائى بردند، وى در آن حال مورد فعل است نه مصدر فعل و در اين وضع اصلاً فاعل نيست تا بحث شود كه فاعليت او بنحو اختيار است يا جبر) پس او بر اساس اين نوع آفرينش، آزادى تكوينى دارد و آنچه را بخواهد، مىپذيرد و امكان تحميل چيزى بر خلاف خواست او وجود ندارد. به بيان ديگر آنجا كه بشر «مورد» فعل است از بحث بيرون است ولى آنجا كه مصدر فعل است و مىنشيند، فكر مىكند، اراده مىكند، تصميم مىگيرد و كارى را انجام مىدهد، آزاد است و مىتواند هر كارى انجام دهد و هر چيزى را بپذيرد يا رد كند. به همين جهت خداوند مىفرمايد: (و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر)(63) و (إنّا هديناه السبيل امّا شاكراً و امّا كفوراً)(64). بنابراين، (لا اكراه فى الدين)يعنى دين اكراهپذير نيست، نه اينكه او را اكراه نكنيد. انسان تكويناً آزاد خلق شده و موجود آزاد خلق شده را نمىتوان مجبور كرد. عقيده بشر به دست هيچ كس نيست كه بتواند چيزى را بر او تحميل كند. عقيده به دست صاحب عقيده است؛ او است كه مىتواند معتقد شود يا نشود.به بيان ديگر، (لا اكراه فى الدين)، هم ناظر به انسان است و هم ناظر به دين؛ يعنى نه انسان اكراهپذير است و نه دين، انسان چون آزاد خلق شده، تكويناً اكراهپذير نيست. دين نيز اكراهپذير نيست چون از سنخ اعتقاد است و اعتقاد كار قلبى است و كار قلبى نه به دست خود فرد است و نه به دست ديگرى. به دست ديگرى نيست چون در قلمرو نفوذ او نيست. در دست خود فرد هم نيست چون عقيده يك كار علمى است و كار علمى احتياج به مبادى دارد.(لا اكراه فى الدين) يك حقيقت تكوينى را بازگو مىكند، نه حق بودن هر دو طرف اثبات و نفى آن را. درست است كه انسان تكويناً آزاد و مختار خلق شده، اما نه موجودى است كه دو جنبه توحيد و الحاد برايش يكسان باشد و نه اين دو راه (توحيد و الحاد) به يكجا ختم مىشوند.