(… وقت مي باشد كه مهمي پيش مي آيد, كار ناكردگان و كودكان و جوانان را, نامزد مي كنند و خطاها مي افتد و در اين معنا به هر وقت, اگر احتياطي فرمايند, صواب تر باشد و بي خطرتر.)42نظام الملك به جوانان روي خوش نشان نمي داده و پاره اي از انتقادهاي وي, نسبت به وضع ديواني و اداري كه در گذشته از او نقل كرديم و هم چنين خود ستايي پيوسته اش نزد ملكشاه و حقير نماياندن دبيران جوان و نهادن شورا در انحصار پيران جهانديده! از احتياط و دور انديشي وي, حكايت مي كند! مبادا رشته كار, از خاندان نظام الملك بيرون افتد!
8ـ سفيران ميهمان
(فرمان چنان باشد به گماشتگان و عمّال و مُقطعان, كه ايشان [سفيران ميهمان] را به هر منزل نُزل دهند و نيكو دارند و به خشنودي گسيل كنند… و پادشاهان هميشه حرمت يكديگر داشته اند و رسولان را عزيز داشته, كه بدان قدر جاه ايشان زيادت شده است نه كم. و اگر وقتي ميان پادشاهان مخالفتي و وحشتي بوده است, رسولان برحسب وقت همي آمده اند و مي شده, و رسالت چنان كه ايشان را فرموده اند, مي گزارده, هرگز ايشان را نيازرده اند و از نيكوداشت, عادتي كم نكرده; كه پسنديده نيست.)43خواجه نظام الملك, هوشياري و باريك بيني سياسي را در امر سفيران, به كار مي گيرد: (و ديگر ببايد دانست كه چون پادشاهان به يكديگر رسول فرستند, نه مقصودِ آن, همه پيغام و نامه ايشان باشد كه بر ملا اظهار كنند, چه صد خرده و مقصود در سِرّ, بيش باشد, ايشان را در فرستادن رسول.)44 يعني كسب اطلاعات از اوضاع اقتصادي, سياسي, اجتماعي و حتي جغرافي!
9ـ عالمان شريعت
(و نيكوترين چيزي كه پادشاه را بايد; دين درست است, زيرا كه پادشاهي و دين, همچون دو برادرند. هرگه كه در مملكت اضطرابي پديد آيد, در دين نيز خلل آيد, بد دينان و مفسدان پديد آيند و هرگه كه كار دين با خلل باشد, مملكت شوريده بود و مفسدان قوت گيرند و پادشاه را بي شكوه و رنجه دل دارند و بدعت آشكار شود و خوارج [مخالفان نظام و حكومت] زور آرند.)45و پيش از آن, شاه را بر حرمت معنوي عالمان شريعت و تأمين زندگي مادي آنان و فيض بردن از محضر آنان بر مي انگيزد. تا مبادا بد دينان! بد ديني را به شاه, برسانند!(بر پادشاه واجب است در كار دين پژوهش كردن… و علماي دين را حرمت داشتن و كفاف ايشان از بيت المال پديد آوردن… واجب چنان كند كه در هفته, يك بار يا دو بار, علماي دين را, پيش خويش راه دهد و امرهاي حق تعالي, از ايشان بشنود و تفسير قرآن و اخبار رسول (ص) استماع كند و حكايات پادشاهان عادل و قصص انبيا (ع) بشنود… و بفرمايد تا فريقين [حنفي و شافعي] مناظره كنند و هر چه او را معلوم نشود باز پرسد و چون دانست, به دل بگمارد, كه چون يك چندي چنين كرده شود, خود عادت گردد… راهِ كار ديني و دنياوي و تدبير و صواب بر او گشاده شود و هيچ بد مذهب و مبتدع او را از راه نتواند ببرد…)46دو مذهبشنيدني است كه مذهب, در نظر خواجه, دو تا بيش نيست: يكي مذهب شاه و ديگر مذهب وزير! نظام الملك, شافعي مذهب بود و ملكشاه حنفي مذهب, او چنين مي آموزد: (در همه جهان دو مذهب است كه نيك است و بر طريق راست اند: يكي حنفي و ديگر شافعي ـ رحمة الله عليهما ـ و ديگر, همه هوا و بدعت و شبهت است.)47