7ـ جوانان - سلوک سیاسی نظام الملک نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سلوک سیاسی نظام الملک - نسخه متنی

ابوالفضل هدایتی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

7ـ جوانان

(… وقت مي باشد كه مهمي پيش مي آيد, كار ناكردگان و كودكان و جوانان را, نامزد مي كنند و خطاها مي افتد و در اين معنا به هر وقت, اگر احتياطي فرمايند, صواب تر باشد و بي خطرتر.)42

نظام الملك به جوانان روي خوش نشان نمي داده و پاره اي از انتقادهاي وي, نسبت به وضع ديواني و اداري كه در گذشته از او نقل كرديم و هم چنين خود ستايي پيوسته اش نزد ملكشاه و حقير نماياندن دبيران جوان و نهادن شورا در انحصار پيران جهانديده! از احتياط و دور انديشي وي, حكايت مي كند! مبادا رشته كار, از خاندان نظام الملك بيرون افتد!

8ـ سفيران ميهمان

(فرمان چنان باشد به گماشتگان و عمّال و مُقطعان, كه ايشان [سفيران ميهمان] را به هر منزل نُزل دهند و نيكو دارند و به خشنودي گسيل كنند… و پادشاهان هميشه حرمت يكديگر داشته اند و رسولان را عزيز داشته, كه بدان قدر جاه ايشان زيادت شده است نه كم. و اگر وقتي ميان پادشاهان مخالفتي و وحشتي بوده است, رسولان برحسب وقت همي آمده اند و مي شده, و رسالت چنان كه ايشان را فرموده اند, مي گزارده, هرگز ايشان را نيازرده اند و از نيكوداشت, عادتي كم نكرده; كه پسنديده نيست.)43

خواجه نظام الملك, هوشياري و باريك بيني سياسي را در امر سفيران, به كار مي گيرد: (و ديگر ببايد دانست كه چون پادشاهان به يكديگر رسول فرستند, نه مقصودِ آن, همه پيغام و نامه ايشان باشد كه بر ملا اظهار كنند, چه صد خرده و مقصود در سِرّ, بيش باشد, ايشان را در فرستادن رسول.)44 يعني كسب اطلاعات از اوضاع اقتصادي, سياسي, اجتماعي و حتي جغرافي!

9ـ عالمان شريعت

(و نيكوترين چيزي كه پادشاه را بايد; دين درست است, زيرا كه پادشاهي و دين, همچون دو برادرند. هرگه كه در مملكت اضطرابي پديد آيد, در دين نيز خلل آيد, بد دينان و مفسدان پديد آيند و هرگه كه كار دين با خلل باشد, مملكت شوريده بود و مفسدان قوت گيرند و پادشاه را بي شكوه و رنجه دل دارند و بدعت آشكار شود و خوارج [مخالفان نظام و حكومت] زور آرند.)45

و پيش از آن, شاه را بر حرمت معنوي عالمان شريعت و تأمين زندگي مادي آنان و فيض بردن از محضر آنان بر مي انگيزد. تا مبادا بد دينان! بد ديني را به شاه, برسانند!

(بر پادشاه واجب است در كار دين پژوهش كردن… و علماي دين را حرمت داشتن و كفاف ايشان از بيت المال پديد آوردن… واجب چنان كند كه در هفته, يك بار يا دو بار, علماي دين را, پيش خويش راه دهد و امرهاي حق تعالي, از ايشان بشنود و تفسير قرآن و اخبار رسول (ص) استماع كند و حكايات پادشاهان عادل و قصص انبيا (ع) بشنود… و بفرمايد تا فريقين [حنفي و شافعي] مناظره كنند و هر چه او را معلوم نشود باز پرسد و چون دانست, به دل بگمارد, كه چون يك چندي چنين كرده شود, خود عادت گردد… راهِ كار ديني و دنياوي و تدبير و صواب بر او گشاده شود و هيچ بد مذهب و مبتدع او را از راه نتواند ببرد…)46

دو مذهب

شنيدني است كه مذهب, در نظر خواجه, دو تا بيش نيست: يكي مذهب شاه و ديگر مذهب وزير! نظام الملك, شافعي مذهب بود و ملكشاه حنفي مذهب, او چنين مي آموزد: (در همه جهان دو مذهب است كه نيك است و بر طريق راست اند: يكي حنفي و ديگر شافعي ـ رحمة الله عليهما ـ و ديگر, همه هوا و بدعت و شبهت است.)47

/ 15