جاي هيچ ترديدي نيست كه حكومت اسلامي به ويژه در عصر غيبت معصوم, بر پايه شورا استوار است; اصلي كه قرآن و سيره پيامبر, بر حاكميت آن, اصرار وزيده اند. مايه تأسف است كه هيچ گاه شورا از دايره خواص, بيرون نرفته و به آراي مردم, به خصوص متفكران, صاحب نظران و كارشناسان, توجهي نشده است. نظام الملك ضمن قبول شورا و استناد به قرآن و سنت رسول اكرم (ص), مي گويد: (چون پادشاه, كاري خواهد كرد و يا او را مهمي پيش آيد, با پيران و هواخواهان و اولياي دولت خويش مشاورت كند, تا هركسي را در آن معنا هر چه فراز آيد, بگويند…رأي صواب از آن ميان پديدار آيد. و رأي و تدبير صواب, آن باشد كه عقل هاي همگنان بر آن متفق شود كه: چنين مي بايد كرد.)37
4ـ عمران
(و ديگر آن چه به عمارت جهان پيوندد [آباداني] از بيرون آوردن كاريزها و كندن جوي هاي معروف, و پل ها كردن بر گذر آب هاي عظيم و آبادان كردن ديهها و مزرعه ها, و بر آوردن حصارها, و ساختن شهرهاي نو, و بر آوردن بناهاي رفيع و نشستگاه هاي بديع, به جاي آرد, و بر شاهراه ها, رباط ها فرمايه كردن, و مدرسه ها از جهت طالبان علم, تا آن نام هميشه او را بماند و ثواب آن مصالح, بدان جهان او را حاصل بود و دعاي خير پيوسته گردد.)38
5ـ قضات و نكوداشت مادي و معنوي آنان
(بايد كه احوال قاضيان مملكت, يگان يگان, بدانند, و هر كه از ايشان, عالم و زاهد و كوتاه دست باشد, او را بر آن كار نگاه دارند, و هر كه نه چنين بود, او را معزول كنند و به ديگري كه شايسته باشد, بسپارند. و هر يكي را از ايشان بر اندازه كفاف او, مشاهره اي اطلاق كنند, تا او را به خيانتي حاجتي نيفتد, كه اين كاري مهم و نازك [حساس] است; از بهر آن كه ايشان بر خون ها و مال هاي مسلمانان, مسلط اند… و گماشتگان [كارداران حكومت] بايد كه دستِ قاضي قوي دارند و رونق در سراي او, نگاه دارند.)39
6ـ زنان
(نبايد كه زيردستان پادشاه, زبر دست گردند, كه از آن, خلل هاي بزرگ تولد كند و پادشاه بي فرّ و بي شكوه شود; خاصه زنان كه اهل سترند و كامل عقل نباشند و غرض از ايشان گوهر نسل است, كه بر جاي بماند و هر چه از ايشان, اصيل تر, بهتر و شايسته تر, و هر چه مستوره تر و پارساتر, ستوده تر و پسنديده تر; و هر آن گاهي كه زنان پادشاه فرمانده پادشاه گردند, همه آن فرمايند كه صاحب غَرضان شان فرمايند و شنوانند… هر آن وقت كه زن پادشاه بر پادشاه مسلط شده است, جز رسوايي و شرّ و فتنه و فاسد حاصل نيامده است.)40نظام الملك, نقش زن را در توليد مثل و استمرار نسل مي نگرد و فراتر از آن, غير از تباهي نمي بيند. پنهان بودن زن را, سبب سلامت وي و مردان, بر مي شمارد. به خصوص كه زن, همسر حاكم باشد و بخواهد در عزل و نصب ها, صلح و جنگ ها, دخالت نمايد و رأي خويش را القا كند. به نظر مي رسد كه عبارتِ (… زنان پادشاه, فرمانده پادشاه…) بر اساس دغدغه اي است كه ذهن نظام الملك را, دائم مشغول داشته است. روي هم رفته, او به دليل تعصب مذهبي كه به افراط گراييده, مخاطب ظهور زنان در عرصه فعاليت هاي سياسي و اجتماعي است. مي دانيم كه: (در بين زنان مسلمان, كساني بودند كه در امور اجتماعي و حتي كارهاي راجع به حكومت نيز از خود لياقت نشان دادند و بعضي از آن ها, ملكه يا نايب السلطنه بودند. نام امثال تركان خاتون, آبش خاتون, شجرة الدر, و امثال آن ها در تواريخ محلي مسلمين هست… با اين همه, علاقه به خانواده و امر تربيت, زن را پاي بندِ خانه مي داشت, اما اين پاي بندي اسارت و حقارت نبود.)41