19ـ به هنگام ضرورت, فرمان و بخشنامه فرستادن, و پي گيري آن - سلوک سیاسی نظام الملک نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سلوک سیاسی نظام الملک - نسخه متنی

ابوالفضل هدایتی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

19ـ به هنگام ضرورت, فرمان و بخشنامه فرستادن, و پي گيري آن

(نامه ها از درگاه بسياري مي نويسند, و هر چه بسيار گردد, حرمتش بشود [برود] بايد كه تا مهمّي نبود, از مجلسِ عالي چيزي ننويسند, و چون بنويسند, بايد كه حشمتش آن چنان بود كه كس را زهره [جرأت] آن نباشد كه آن را از دست بنهد, تا فرمان را پيش نبرد. و اگر معلوم گردد كه كسي در آن فرمان به چشم حقارت نگريسته است… آن كس را مالش بليغ [كيفر] دهند و اگرچه از نزديكان بُود. فرق ميان پادشاه و ديگر مُقطعان و مردمان, فرمانِ روان است.)59

20ـ گزينش كار آگاهان و محرمانِ حكومتي در همه جاي

(واجب است بر پادشاهان از احوالِ رعيت و لشگر, و دور و نزديك خويش بر رسيدن [تحقيق كردن] و اندك و بسيار, آن چه رود, بدانستن. اگر نه چنين كند, عيب باشد و بر غفلت و خواركاري و ستمكاري حمل كنند و گويند: فساد و دراز دستي كه در مملكت مي رود, يا پادشاه مي داند يا نمي داند, اگر مي داند و تداركي و منعي نمي كند, آن است كه هم چون ايشان ظالم است و به ظلم رضا داده است و اگر نمي داند, بس غافل است و كم دان, و اين هر دو معني, نه نيك است… به همه روزگار, پادشاهان, در جاهليت و اسلام, به همه شهرها, صاحب بريد [كار آگاهان] داشته اند….)60

21ـ گزينش نماينده امين در هر شهري

(به هر شهري نگاه كنند, تا آن جا كيست كه او را بر كار دين شفقتي است و از ايزدتعالي, ترسان است, او را بگويند كه امانت اين شهر و ناحيت در گردن تو كرديم [واگذار كرديم], آن چه ايزد تعالي از تو بپرسد, ما از تو پرسيم. بايد كه حال عامل [استاندار] و قاضي و شحنه [نيروي انتظامي] و محتسب [ناظر و مسئول شهر] و رعايا و خرد و بزرگ مي داني و مي پرسي و حقيقت آن, معلومِ ما گرداني….)61

تحليل كلي

با خطوط كلي حكومت و كشورداري, آن چنان كه خواجه نظام الملك طوسي, مي خواسته, يا در جهت برقراري آن, سه دهه متوالي, مي كوشيده است, آشنا شديم. گفتني است كه وي اين بار سنگين را بر دوش شاه ـ حاكمي كه با زور و نيرنگ, حكومت و سلطنت نامشروع را به چنگ آورده يا از پدر و نياي تاجدارش, به رايگان گرفته است ـ مي نهد! و همه اختيارات را متوجه شخص شاه ـ حاكم دانسته, كه او, طبق سنت پادشاهان و حاكمان بي فرهنگ و بي بهره از دانش و آيين كشورداري, اين همه را به وزير, تفويض مي فرمود! از اين رو, اين كه نظام الملك خواستار بررسي دائم و نظارت نظام شمول, از سوي شاه ـ حاكم است و او را پيوسته به رعايت آداب سياست عملي فرا مي خواند, در واقع, خواستن حوزه اختياراتي است كه مطلوب اوست, تا به خواسته هاي شاه جامه عمل بپوشاند.

حقيقتي كه در اين ميان, همواره به فراموشي سپرده مي شود, همانا مسئوليت ها و پاسخ هايي است كه ملت يا ولي نعمتِ دولت مردان, انتظار آن را دارد و كمتر به دست مي آورد. نظام الملك, با يادآوري رستاخيز و هولناك بودن عرصه محشر, مي كوشد تا ترحم شاه را بر انگيزد, دست كم توشه اي براي روز حسرت, پيش فرستد! رحمت و عدالتي كه فقط بر محور كنترل دروني قدرتِ مهار گسيخته, استوار باشد و هيچ نيروي باز دارنده خارجي, در هدايت آن دخيل نباشد, بي شك, دوام نخواهد داشت. و چنين سياست و حكومت, حامل خير و رشد و بركت, نخواهد بود.

/ 15