تعصب, همواره, دامن گيرِ تاريخ ايران اسلامي بوده است و قربانيان بسياري گرفته است; به ويژه در دوراني كه شاهان كوچك و بزرگ ايراني, رو به بغداد و خليفه عباسي نماز مي بردند و مشروعيت حكومت شان را به ثبت مي رساندند! دوره سلجوقي هم, از اين آفت, بركنار نماند. چهره هاي برجسته اي را در مذاهب اسلامي, در آن عصر, با سيماي تعصب آلود مي نگريم; مثلاً ناصرخسرو قبادياني يا خواجه عبدالله انصاري, كه يكي شيعي بود و ديگري حنبلي, و هر دو, دست پروردگان تصوف و عرفان.22 از اين رو, جاي شگفتي نيست كه نظام الملك را, غرقه در تعصب بنگريم. چيزي كه هست نمي توان از آثار ويرانگر آن, در مديريت كلان اجتماعي و تنظيم روابط سياسي, غفلت ورزيد. نشانه ضعف تدبير و باعث تزلزل اركان يك سياست است كه نماينده آن, با ديدگاني فروبسته از واقعيت ها در هم خواني عينيت با ذهنيت خويش بكوشد و بر حاكميت ايده هاي ديني ـ سياسي خود, اصرار ورزد و هيچ گونه سهمي براي خردها و مشاركت ها قائل نباشد. حاصل اين سياست ها و تعصب ورزي هاي كور, جز گسترش جهل و خشونت, چيست? و ديديم كه آخر الامر, خواجه نظام الملك هم به جمع قربانيان پيوست.23
پيشينه كشورداري ايرانيان
(هرودت در چگونگي به قدرت رسيدن بزرگ ترين پادشاه تاريخ ايران; داريوش اول, مقدماتي را بر مي شمارد كه از يك سو, نشان دهنده اطلاع سران ايراني از شيوه هاي حكومت در ميان ملل ديگر عالم است و از جهتي ديگر, نماينده خواسته هاي آرماني جامعه از بهترين و شايسته ترين افراد براي تعهد بزرگ ترين, پيچيده ترين و مهم ترين مشاغل كشور.)24
گستره آثار مكتوب سياسي ايراني
ذهنيت ايراني, يك سره در ارتباط با سياست و فرمان روايي بوده و به هر وسيله اي كه بدان دسترسي داشته, كوشيده است تا مطلوب خويش را, سينه به سينه, انتقال دهد, كه بي گمان, نوعي اعتراض به وضع موجود را, نشان مي دهد. به گفته يكي از محققان: (منابع مختلف ديني, ادبي, تاريخي, داستاني و اساطيري ايران نيز از قديم الايام, هميشه به ذكر خصوصياتي در باب حكم رانان پرداخته اند, كه… در عين آرماني بودن آن ها, حدود توقع و انتظار مردم بلاكش و زجر ديده را حراست مي كند.)25پژوهش گر ديگري درباره سيستم اداريِ مسلمين و تفاوت آن با سيستم هاي معمول در ميان پيروان ساير اديان, به تأثير پذيري آنان از ايرانيان در روش اداره جامعه, و نفوذ رواني و اجتماعي آنان, در قلمرو خلافت, چنين نگاشته است: (سيستم اداره, البته تازه نبود و دست كم اموي ها و عباسيان, قسمتي از آن را, از روم و ايران اقتباس كردند. اما در طرز اداره حكومت اسلامي, آن چه براي دنيا تازگي داشت, انطباق آن بود با شريعت, و وجود روح اخلاص و اخلاق بود در آن. بر خلاف جامعه عربي (جامعه جاهليت) كه مبتني بر انساب و پيوندهاي خويشاوندي بود, جامعه اسلامي بر اساس اُخوّتِ ديني قرار داشت… در جامعه اسلامي هميشه عامه مسلمين, همان اصل اخوت اسلامي را اساس عمل مي دانستند و امتيازات عناصر حاكمه و هم چنين تعصبات شعوبي ضد آن را نيز به چشم يك تجاوز به قلمرو اخوت اسلامي مي ديدند.)26