معانى حق - انه الحق نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

انه الحق - نسخه متنی

حسن حسن زاده آملی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

انه الحق . سوفسطايى منكر همه حقائق از حسيات و عقليات و بديهيات و نظريات است و قائل به رفع ايجاب و سلب و واسطه بين آن دو است و گويد هيچ اصل ثابت علمى وجود ندارد و همه حقايق باطل اند . حكماى الهى در رد سوفسطايى نافى حقائق بحث حق و حقيقت را پيش كشيده اند كه حقى ثابت و متحقق است و متن اعيان خارجى از حق متحقق است بلكه متن خارج و واقع ذات حق و شئون ذاتيه حق است . و بديهى است كه تا پندار سوفسطايى طرد نگردد دين و تكليف و كمال و استكمال و بحث از علم و معرفت حقائق از مبدأ تا معاد ناصواب مى نمايد زيرا كه اگر هيچ چيز حقيقت و واقعيت نداشته باشد انسان بى حقيقت و بى واقعيت چرا به دنبال بى حقيقتها و بى واقعيتهاى ديگر برود كه هر چه فرا بگيرد در آخر كار از نادان فرو مايه تر است چه نادان بى حقيقت رنج فرا گرفتن بى حقيقتها را بر خود هموار نكرده است و اين بى حقيقت كرده است . شيخ در شفاء سوفسطائى را متعنت خوانده است و در تبكيت وى به تفصيل بحث كرده است و به اين سخن خاتمه داده است كه :

واما المتعنت فينبغى ان يكلف شروع النار اذ النار واللانار واحد وان يولم ضربا اذ الوجع واللاوجع واحد وان يمنع الطعام والشراب اذ الاكل والشرب وتركهما واحد . ( 1 ) بيان : شروع النار به معنى دخول در آتش است در منتهى الارب فى لغه العرب گويد : شرعت الدواب فى الماء شروعا از باب منع به آب در آمدند ستوران .

معانى حق

چنانكه گفته ايم بحث از حق و معانى آن از قديم الدهر در السنه 1 ص 47 ج 2 ط 1 رحلى .

حكماى الهى دائر بود فارابى در فص دوازده و هفتاد فصوص الحكم به اجمال و تفصيل سخن از آن عنوان كرده است در اول گويد : ([ هو الحق فكيف لا وقد وجب وهو الباطن فكيف لا وقد ظهر فهو ظاهر من حيث هو باطن وباطن من حيث هو ظاهر فخذ من بطونه الى ظهوره حتى يظهر لك ويبطن عنك]) . يعنى حق تنها اوست چگونه نباشد و حال آنكه واجب است و باطن تنها اوست چگونه نباشد و حال آنكه ظاهر است پس از آن جهت كه باطن است ظاهر است و از آن جهت كه ظاهر است باطن است پس بگير از بطونش به سوى ظهورش تا بر تو پيدا شود و از تو پنهان شود . توضيح اجمالى آن اينكه حق در اينجا به معنى وجود ثابت محض و بحت و بسيطى است كه به بطلان آميخته نيست و زوال در او راه نمى يابد و هستى حق او است بقول لبيد : الاكل شى ء ما خلا الله باطل

/ 79