26 ـ بهاء الدين احمد سلطان ولد - حج در پهنه نثر فارسی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حج در پهنه نثر فارسی - نسخه متنی

خلیل الله یزدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

26 ـ بهاء الدين احمد سلطان ولد

پسر مولانا جلال الدين رومى است او در شهر لارنده آسياى صغير متولّد شده و نزد پدرش علوم طريقت و عرفان را آموخته و نيز از شمس تبريزى، صلاح الدين زركوب، حسام الدّين چلپى رموز عرفان را آموخته و در ارشاد جاى پدرش را گرفته است. سلطان ولد در 623 متولّد شده و در 712 درگذشته است. او معتقد است كه وجود عارف خود كعبه است و توصيه مى كند كه در جوار شيخ ماندن بهتر است از به كعبه رفتن. به خصوص اگر در حج بويى از ريا باشد.




  • بگو به حاجى ما حَجَّت ارصواب و رواست
    بدان كه آب چو نبود تيّممت نيكو است
    مرادت از حج كردن چو ارتضاى حق است
    از اين رسى به خدا و از آن به اجر و ثواب
    ثواب نيز گهى باشدت كه بهر خدا
    يقين بدان كه نيرزد به حبّه اى آن حج
    چو پر زرنج وبلا و تهى زگنج ولاست



  • وليكن از بر شيخت سفر به كعبه خطاست
    چو آب دست دهد آن تيممم توهباست
    يقين به خدمت شيخت بدن بهينه رضاست
    ثواب اگر چه بلند است اين از آن بالاست
    كنى حجى و طوافى كه آن برى زرياست...
    چو پر زرنج وبلا و تهى زگنج ولاست
    چو پر زرنج وبلا و تهى زگنج ولاست



وى حاجيان ظاهرى را كه از فلسفه حج بى خبر و چه بسا از صاحب خانه غافل اند و فقط به گفته ناصر خسرو، زحمت باديه را به سيم خريده اند به باد انتقاد مى گيرد كه:




  • دير بود مقام ما شاهد و باده كام ما
    رو تو به مكّه حاجيا پرس ره مدينه را



  • رو تو به مكّه حاجيا پرس ره مدينه را
    رو تو به مكّه حاجيا پرس ره مدينه را



/ 18