20 ـ حكيم جمال الدّين ابو محمّد الياس بن يوسف بن زكى بنى مؤيّد «نظامى گنجوى» - حج در پهنه نثر فارسی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حج در پهنه نثر فارسی - نسخه متنی

خلیل الله یزدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

20 ـ حكيم جمال الدّين ابو محمّد الياس بن يوسف بن زكى بنى مؤيّد «نظامى گنجوى»

(متوفّاى سال 604 هـ . ق.) از شاعران بزرگ داستانسراى قرن ششم است. نظامى دل را كعبه واقعى مى داند و در مخزن الأسرار مى گويد:




  • آنك اساس تو بر اين گل نهاد
    كعبه جان در حرم دل نهاد



  • كعبه جان در حرم دل نهاد
    كعبه جان در حرم دل نهاد



و در مثنوى خسرو و شيرين گفته است:




  • مبين در دل كه او سلطان جان است
    قدم در عشق نه كو جان جانست

    همش كعبه خزينه هم خرابات




  • هم از قبله سخن گويد هم از لات
    همش كعبه خزينه هم خرابات
    همش كعبه خزينه هم خرابات



از شعر نظامى پيداست كه بسيار مشتاق زيارت كعبه بوده ولى گويا توفيق زيارت نيافته است.




  • چندگويى كعبه راكاينك به خدمت مى رسم
    چون نخوانندت هنوزازدورخدمت مى رسان



  • چون نخوانندت هنوزازدورخدمت مى رسان
    چون نخوانندت هنوزازدورخدمت مى رسان



در خسرو و شيرين ضمن آمرزش خواستن گفته است:




  • به عزم خدمتت برداشتم پاى
    گراز ره ياوه گشتم راه بنماى

    اگر در باديه ميرم ندانم




  • نيت بر كعبه آورده است جانم
    اگر در باديه ميرم ندانم
    اگر در باديه ميرم ندانم



او حتّى در مدح طغرل و رفتن به نزد او و بازگشتنش اين اشتياق به زيارت كعبه را در اشعارش گنجانده كه كاملا محسوس است:




  • چنان رفتم كه سوى كعبه حجّاج
    چنان باز آمدم كاحمد زمعراج



  • چنان باز آمدم كاحمد زمعراج
    چنان باز آمدم كاحمد زمعراج



نظامى كه سراينده داستانهاى عالى عاشقانه است، هميشه دم از عشق و مستى زده و گويى خود را لايق كعبه نمى دانسته:




  • مرا كعبه خرابات است و آنجا
    حريفم قاضى و ساقى امام است



  • حريفم قاضى و ساقى امام است
    حريفم قاضى و ساقى امام است



و به فتواى عشق عمل مى كند كه
:




  • عشق فتوا مى دهد كز كعبه در بتخانه شو
    يار دعوا مى كند كز عاشقى ديوانه شو



  • يار دعوا مى كند كز عاشقى ديوانه شو
    يار دعوا مى كند كز عاشقى ديوانه شو



نظامى خدا را در همه جا مى جويد. براى او كعبه و دير فرقى نمى كند:




  • دلبر ترساى من كعبه روحانى است
    گفتمش اى جان و دل، كعبه چرا دير شد
    دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود
    سركوشان عرفات است و سراشان كعبه
    در كعبه و بتخانه تو را چند پرستم؟
    چون ميل به سجّاده و زنّار منت نيست



  • كعبه و دير از كجا؟ اين چه مسلمانى است
    گفت نظامى خموش گنج به ويرانى است
    مى زدم نعره و فرياد، كس از من نشنود...
    دوستان همچوخليل اند و رقيبان نمرود
    چون ميل به سجّاده و زنّار منت نيست
    چون ميل به سجّاده و زنّار منت نيست



نظامى معتقد است خداوند از همه فارغ است و همه در كعبه و بتخانه او را مى جويند از اين رو مى بينيم كه نظامى وسيع المشرب است:




  • اى در سر هر خاكى از باد تو سودايى
    تو از همه كس فارغ واندر طلب وصلت
    در كعبه و بتخانه هر كس به تمّنايى



  • در آتش هر چشمى از آب تو دريايى
    در كعبه و بتخانه هر كس به تمّنايى
    در كعبه و بتخانه هر كس به تمّنايى



نظامى به اهميّت وارزش زمزم واقف است و شعر خود و ديگران را به كوثر و زمزم ماننده كرده و گفته است:




  • سخنم هر آن كه جويد، نرود به نظم ديگر
    كه به كوثرآب خورده نكندحديث زمزم



  • كه به كوثرآب خورده نكندحديث زمزم
    كه به كوثرآب خورده نكندحديث زمزم



نظامى در قصايد مدحّيه خود نيز به مناسبت مدح از كعبه و مكّه و متعلّقات آن سود جسته و به مناسك و اعمال حج اشاره كرده است:




  • سلطان كعبه را بر تخت هفت كشور
    او بر سرير شاهى چون خسروان مربّع
    تركى است تازى اندام وز بهر دل ستانى
    لبيكّ بر كشيده احراميان راهش
    تا در حريم كعبه يا ربّ كعبه گويد
    اين شكرها كه دارد از شاه عدل گستر...



  • ديباى سبز بر تن چتر سياه بر سر
    پرگار حلقه او چون آسمان مدوّر
    بر عارض سپيدش خال سيه زعنبر
    چون حربيان به غوغا چون خاكيان به محشر
    اين شكرها كه دارد از شاه عدل گستر
    اين شكرها كه دارد از شاه عدل گستر



/ 18