ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 5

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه و تفسیر نهج البلاغه - جلد 5

شارح: محمدتقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

[ 132 ]
موقعى كه ضحاك بن قيس براى اعلان مرگ معاويه به بالاى منبر ميرود ، در ميان توصيفاتى كه از او ميكند ، اين جمله وجود دارد كه « معاويه پناهگاه عرب بود » ابن خلدون صريحا مينويسد « سپس طبيعت ملك اقتضا كرد كه معاويه در امر زمامدارى و عظمت و مقدم داشتن خود بر ديگران بكوشد و اين زمامدارى و ادعاى عظمت و تقديم خود بر ديگران در شأن معاويه نبود ( او كوچكتر از آن بود كه ادعا ميكرد و در صددش بر آمده بود ) ولى اين يك امر طبيعى بود كه تعصبش وادار به آن ميكرد و نژاد بنى اميه هم اين عصبيت را دارا بود . اتصاف معاويه و پيروانش به گروه ستمكار در كلام پيامبر اكرم بقدرى معروف است كه احتياج به ذكر مأخذ ندارد . آنحضرت به عمار بن ياسر فرموده است : يا عمّار تقتلك الفئة الباغية ( اى عمار ، ترا گروه ستمكار خواهد كشت ) گاهى همين حيله گران روبه صفت كه بهمه گونه دروغ و تزوير و آرايش سخن دست زده خود را از خطر نجات ميدهند ، حماقتى پست تر از هر حماقت از خود نشان ميدهند . زيرا پس از آنكه عمار در صفين بوسيله لشگريان معاويه شهيد شد ، به معاويه گفتند كه عمار كشته شد . با اينكه پيامبر اكرم درباره شهادت او جمله بالا را فرموده است ، معاويه با كمال حماقت و وقاحت پاسخ ميدهد كه عمار را على بن ابيطالب كشته است ، زيرا او است كه عمار را بميدان نبرد آورده است ، امير المؤمنين پاسخ اين احمق بيشرم را چنين فرموده است : كه بنا بگفته معاويه ، حمزة بن عبد المطلب را پيامبر اسلام كشته است ، زيرا پيامبر بود كه حمزه را به ميدان كارزار آورده بود . مورخين نوشته اند كه موقعى كه عثمان در محاصره قرار گرفته بود ، از معاويه كمك خواست ، او كمكى نفرستاد .


وقتيكه محاصره عثمان شديدتر شد ، يزيد بن اسد قشيرى را فرستاد و گفت كه :


در ذى خشب ( حومه مدينه ) توقف كن و به اين بهانه كه من در حادثه عثمان حاضر بودم ، چيزى ميديدم كه ميبايست اقدام به سود عثمان كنم و تو ( معاويه ) غايب بودى ، لذا من كمك كردم ، اقدامى ديگر مكن . يزيد بن اسد [ 133 ]
در ذى خشب توقف كرد تا عثمان كشته شد . سپس معاويه آن طلايه دار مكتب ماكياولى [ 1 ] به خونخواهى نبود ، زيرا براى مقام پرستان خون و جان و روح و شخصيت خرافاتى است كه اگر وسيله اى براى رسيدن به خواسته هاى آنان نباشند ،
چيزى جز كلماتى پوچ و بيمعنى براى آنان تلقى نميشوند .


اين هجوم و دفاع دروغين از يك نسبت دروغين از ادعاى زمامدارى سر بر آورده هزار انسان را به خاك و خون انداخت تا چند روزى در زير ستارگان سپهر لاجوردين انسانهايى را برده خود تلقى كرده و به آنان امر و نهى بفرمايد بعد ماهيت امر و نهى خود را با نصب پسرش يزيد براى زمامدارى آشكار بسازد . بدانجهت كه تاكنون درباره حيله گرى هاى ضد بشرى معاويه مطالب فراوانى گفته شده و چهره او براى مردم مطلع از تاريخ اسلام شناخته شده است ، لذا ما براى تتميم معرفى اين ناتوان ترين شخص در برابر رياست و خود خواهى به گفته سيوطى قناعت ميكنيم : « ابن ابى شيبه از سعيد بن جمهان نقل ميكند كه به سفينه گفتم : كه بنى اميه گمان ميكند خلافت در قبيله آنان بايد باشد ؟ گفت : دروغ مى گويند ، بلكه بنى اميه از خشن ترين پادشاهان هستند و اولشان معاويه است . سلفى از عبد اللّه بن احمد بن حنبل نقل ميكند كه از پدرم احمد درباره على و معاويه پرسيدم ؟ پدرم گفت : على [ 1 ] اينكه گفتم : معاويه طلايه دار مكتب ماكياولى ، براى آن است كه بنيان گذار اصل ضد بشرى عهد شكنى كه ماكياولى توصيه اكيد بر آن دارد ، از اين عاشق مقام و بى اعتنا به همه اصول انسانى است . توصيه ماكياولى چنين است : « اگر كسى طالب انجام دادن كارهاى عظيم و سترگ است ، نبايد در سياست پاى بند عهد خويش باشد و بقول خود وفا كند ، بلكه واجب است خصلت روباه و درنده خويى شير را در خود فراهم آورد . » بيسمارك تأليف آقاى دكتر سيد حسين مصطفوى ص 37 و 38 معاويه همه عهد و پيمانهائى را كه با امام حسن مجتبى عليه السلام بسته بود ، همه را زير پا گذاشت و نقض كرد . يك مورخ ديده نمى شود كه منكر اين عهد شكنى وقيحانه بوده باشد . [ 134 ]
دشمنان زيادى داشت . دشمنانش هر چه جستجو كردند ، نتوانستند براى او عيبى پيدا كنند ، لذا مردى را كه با او جنگيد ( معاويه ) تعريف كردند و اين حيله اى بود كه به راه انداختند . »
1 گمان نميرود كسى بطور دقيق و همه جانبه مكتب اسلام را با آن فلسفه و اخلاق و حقوق الهى اش بداند و از منظور پيامبر اين مكتب كه بوجود آوردن « حيات معقول » وابسته به ابديت بوده است ، آگاه بوده باشد ، سپس بشخصيت و حكومت معاويه و گفتار و كردارش مراجعه كند ، به اين نتيجه نرسد كه معاويه هويت واقعى اسلام را دگرگون ساخت و مواد خام ولى بنيادين اصول تنازع در بقاى ماكياولى را در زمامدارى خود پياده كرد . معاويه در پاسخ نامه محمد بن ابى بكر كه از مصر نوشته و او را بجهت مخالفت با حكومت حقه امير المؤمنين ( ع ) توبيخ و تهديد نموده بود ، چنين مينويسد :


فقد كنّا و ابوك فينا نعرف فضل بن ابيطالب و حقّه لازما مبرورا علينا فلمّا اختار اللّه لنبيّه ما عنده و اتّم له ما وعده و اظهر دعوته و ابلج حجّته و قبضه اللّه اليه صلوات اللّه عليه فكان ابوك و فاروقه اوّل من ابتزّه حقّه و خالفه على امره ، على ذلك اتّفقا و اتّسقا . . . و لو لا ما فعل ابوك من قبل ما خالفنا ابن ابيطالب و لسلمنا اليه »
2 ( ما در زمان پيامبر بوديم و پدرت هم در ميان ما بود و برترى على بن ابيطالب و لزوم حق او را بر گردن خود ميدانستيم ،
هنگاميكه خداوند پيامبر اسلام را به پاداشى كه براى او آماده كرده بود ، برگزيد و آنچه را كه به او وعده كرده بود به اتمام رسانيد و دعوت او را آشكار ساخت


1 . تاريخ الخلفا سيوطى ص 199.


2 . تاريخ صفين نصر بن مزاحم منقرى چاپ مصر ص 119 و 120 و مروج الذهب مسعودى چاپ مصر ج 3 ص 21 و 22 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 ص 284 و جمهرة رسائل العرب احمد زكى صفوت ج 1 ص 545 و 546

/ 201