ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 5

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه و تفسیر نهج البلاغه - جلد 5

شارح: محمدتقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

[ 137 ]
يزيد را ميدانيد » و اين مسئله بديهى را ابراز نميكند كه : آرى ، چون سابقه يزيد براى همه روشن است ، زمامدارى او را بدبختى همه جوامع اسلامى ميدانند .


پس از مقدارى بافندگى و چشم بندى هايى كه معاويه به راه مياندازد ،
ابن عباس ميخواهد پاسخ معاويه را بگويد ، امام حسين عليه السلام به او اشاره ميكند كه ساكت باش . آنگاه خود امام بر ميخزد و حمد و ثناى خداوندى را بجاى ميآورد و درود بر پيامبرش ميفرستد و ميفرمايد : « اى معاويه ، روشنائى بامداد ، سياهى ذغال را آشكار ساخته و روشنائى آفتاب چراغ هاى ناچيز را از كار انداخته است . تو در سخنانت افراط و تفريط و تعدى از حق نمودى . . . .


شيطان نصيب خود را از سخنانت برداشت . . . آيا ميخواهى مردم را درباره فرزندت يزيد بفريبى ؟ گوئى تو ميخواهى چيز پوشيده اى را توصيف كنى ،
يا توضيحى درباره چيزى بدهى كه از ديدگان مردم بدور است ، يا مطلبى را ميگوئى كه تنها تو درباره آن دانا هستى و هيچكس درباره آن چيزى نميداند يزيد خود حقيقت خويشتن را كه رأى و عقيده اش را اثبات ميكند ، فاش ساخته است . تو درباره يزيد سخنانى را بگو كه او بر خود پذيرفته و شخصيتش آنها را نشان ميدهد ، زندگى او در سير و سياحت در سگ هايى است كه بيكديگر هجوم ميآورند ، او عمر خود را با كنيزهاى خواننده و نوازنده و لهو و لعب سپرى كرده است . اين كار را رها كن ، بس است براى تو و بال سنگينى كه بگردن گرفته اى و خدا را با آن وزر و وبال سنگين ملاقات كنى براى تو كفايت ميكند . سوگند به خدا همواره كار تو در آميختن باطل با ظلم و خفه كردن مردم ستمديده بوده است مشك هاى خود را پر كرده اى ، بس است ، ميان تو و مرگ چيزى جز چشم بهم زدن نمانده است . . . »
براى شناخت چهره يزيد به هر مأخذ تاريخى كه بخواهيد مراجعه فرمائيد . معاويه به مقتضاى عناصر شخصيتى اش كه شمه اى از آنرا بازگو كرديم ، با تهديد و تطميع ، پسرش را بجاى خود [ 138 ]
بزمامدارى نصب نمود و دنبال اعمالش بزير خاك رفت . درست است كه اهالى ساده لوح شام ( بنا بنظريه ابو عثمان جاحظ ) در آنزمان ، مخصوصا مگس ها و گربه هاى سفره جو و هوا پرستان مغز پوچ ، پيش از مردن معاويه و پس از آن ، سايه هاى دروغين براى او ساختند و مانند بردگان در برابر آن سايه سر تعظيم فرود آورده و ديگران را هم به پذيرش بردگى در مقابل آن سايه مصنوعى دعوت كردند ، ولى ديرى نگذشت كه سايه ساز واقعى وجدان حساس تاريخ ، دست بكار گشته و سايه واقعى معاويه را كه شمشير بدست در حال هجوم به سايه مصنوعى معاويه بود ، بوجود آورد . نخست رويدادهايى كه دانه هاى آنها را معاويه كاشته و آبيارى نموده بود و سپس مورخين و نقادان تاريخ و راد مردان را بر انگيخت كه بيش از اين در شناساندن معاويه تأخير صحيح نيست . اگر يزيد پس از مرگ معاويه به ملك و رياست هم نميرسيد ، ممكن بود كه ساده لوحان جوامع آنروز و امروز شخصيت معاويه را نشناسند و به دنبال همان سايه دروغينش بروند ، ولى ما كه تكيه اطمينان بخش به آن وجدان حساس تاريخ داريم كه در رسالت الهى اش در صحنه هستى كوچكترين تعارف و تصنع و چاپلوسى ندارد ، ميدانيم كه براى فاش ساختن ريشه و تنه و ساقه و شكوفه شخصيت معاويه ، اشخاص يا رويدادهاى ديگرى را نمودار ميساخت كه سايه هاى مصنوعى معاويه را از اذهان مردم بزدايد و سايه حقيقى اش را آشكار بنمايد .


برخى از محققان را عقيده بر آن است كه مقاومت و مخالفت شديد معاويه وصف آرايى خلاف قانون وى در برابر امير المؤمنين عليه السلام ، تنها مستند بر مقام پرستى او نيست ، بلكه مستند به احساس حقارت شديدى است كه در زندگى خود از موضوع موبوط به نسبش داشته است . ابن ابى الحديد از زمخشرى نقل ميكند كه « معاويه به چهار مرد منسوب بوده است :


1 مسافر بن ابى عمرو ، عمارة بن الوليد ، عباس بن عبد المطلب ، و صباح خواننده و نوازنده عمارة بن الوليد . ابو سفيان مردى زشت صورت و كوتاه قد و صباح [ 139 ]
مزدور ابو سفيان جوان و زيبا بوده است و هند مادر معاويه او را تحريك به خود كرده است . . . و گفته اند : عتبة بن ابى سفيان نيز از صباح بوده است . . . »
[ شرح نهج البلاغه ج 1 ص 336 نقل از ربيع الابرار زمخشرى ] مسئله نسب مخصوصا پس از ظهور اسلام ، بسيار با اهميت تلقى شده است ، لذا اندك احتمالى در صحت نسب كافى بوده است كه عقده حقارت در روان مشكوك النسب بوجود بياورد . ابن ابى الحديد ميگويد : « معاويه در طول روزگار دشمن على عليه السلام و سخت از او منحرف بوده است . » 1. . . « معاويه در نظر مشايخ ما در دينش مورد طعن است . و معاويه به كفر متهم گشته است . » 2 اين است شخصيت معاويه ، بطور اختصار ، در نظر داشته باشيد ، تا در آن خطبه ها و نامه هايى كه در نهج البلاغه ذكرى از اين نام آمده يا در خطبه و نامه هائى كه بطور كلى درباره او است ، با چهره اى آشنا روياروى قرار بگيريم .


/ 201