كسى كه دو حركت متضاد دادگرانه و بيدادگرانه در تاريخ را مورد توجه [ 19 ]
قرار ندهد و آن دو را به شوخى بگيرد ، حق اظهار نظر در سر گذشت بشرى را ندارد ،
اين يك حقيقت است كه :
رگ رگست اين آب شيرين و آب شور
در خلايق ميرود تا نفخ صور
در خلايق ميرود تا نفخ صور
در خلايق ميرود تا نفخ صور
بلكه براى پايمال شدن حقى از ناتوانان است . در عقيده آنان اگر معشوق واقعى آدمى كه « حيات معقول » است ، تحقق پيدا كرده ادامه خواهد يافت چه باك از سپرى شدن روزها و شبها .
در غم ما روزها بيگاه شد
روزها گر رفت گور و باك نيست
تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست
روزها با سوزها همراه شد
تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست
تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست
به سرعت و شدت گريز از مرگ ، به لابلاى ظلمانى همان خاكها ميگريزد . اگر جامعه اى به وسيله فداكارى رهبرانش فضاى خود را پاك و روشن سازد ، اين ظلمت پرستان براى آلوده ساختن و تاريك نمودن فضاى جامعه در خود مى پيچند و به جان كندن مى افتند . اين اصل را هم فراموش نكنيم كه همواره درجه سقوط و پليدى انسانهاى ويرانگر و بت پرست ، با عظمت و طهارت راد مردانى كه رويارويشان قرار گرفته اند ، تعيين ميگردد . براى شناخت درجه وقاحت و پليدى پيمان شكنان حكومت على بن ابيطالب ( ع ) ، جز شناخت مقام والاى على در عظمت و نورانيت و طهارت ، مورد نياز نيست .
شما اى ابوذرها و شما اى على گونه ها ، دست از نور افشانى هاى خود بر نداريد ، براى نور افشانى شما از عوعو سگ صفتان پيمان شكن چه باك
زانكه از بانگ و علالاى سگان
مه فشاند نور و سگ عوعو كند
چونكه سركه سركگى افزون كند
پس شكر را واجب افزونى كند
هيچ وا گردد ز راهى كاروان ؟
هر كسى بر طينت خود مى تند
پس شكر را واجب افزونى كند
پس شكر را واجب افزونى كند
شما كه در تكاپو و فداكاريهاى خود ، گام به ما فوق معامله گرى ها گذاشته ايد ،
شما كه از زندان تاريك لذت پرستى و خود خواهى آزاد و از صفت الهى اختيار بهره منديد ، شما كه در پيش راندن كاروان انسانهاى تشنه كمال ، از هيچ كوشش و تلاشى فرو گذارى نمى كنيد ، چه بيمى از بازى بازيگران صحنه حيات پست خود محوران داريد ، آنان پيش از آنكه شمشير احيا كننده شما بر تاركشان فرود آيد ، مشغول بريدن رگ هاى تعقل و وجدان خويشند . آنان دست از سركه ريختن بر شيشه سكنجبين تكامل كه شما در دست داريد ، بر نخواهند داشت ،
شما كه نميتوانيد آن شيشه را بر زمين زده و آنرا بشكنيد ، عسل و شكر بيشترى در آن شيشه بريزيد ، آرى : [ 21 ]
رگ رگست اين آب شيرين و آب شور
در خلايق ميرود تا نفخ صور
در خلايق ميرود تا نفخ صور
در خلايق ميرود تا نفخ صور