ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 5
لطفا منتظر باشید ...
يا خود خواهى را بكلى طرد كنيد ، يا فلسفه ماكياولى را بپذيرد
[ 1 ] اين هم يك منطق شگفت انگيز است كه ميگويد : « يا خود خواهى را بكلى طرد كنيد ، يا فلسفه ماكياولى را بپذيريد » ساده لوحانى كه افكار حقيقت جو را در محاصره فوق قرار ميدهند ، راه سوم را فراموش مى كنند كه عبارت است از « خود خواهى تعديل يافته به وسيله وجدان آزاد » اگر كسى امكان پذيرى و تحقق اين راه سوم را انكار نمايد ، در حقيقت ميليونها قربانيان حق و حقيقت و نمودها و فعاليتهاى كاملا انسانى رادمردان تاريخ را ناديده ميگيرد . و حتما آن بنيانگذاران اصيل ارزشهاى انسانى را احمق و ديوانه بلكه مضر و مفسد تلقى ميكند زيرا آنان نه تنها خود خواهى را از درون خويشتن منتفى ساخته اند ، بلكه عوامل مزاحمى براى طغيانگرى طغيانگران نيز بوده اند . پس خود خواهى را ميتوان با وجدان آزاد ، نه با عوامل جبر [ 1 ] يكى از بدبختى هاى تباه كننده معرفت بشرى اينست كه از كلمه فلسفه ( مشتق از فيلاسوفيا ) بمعناى دوستدار و جوينده حكمت ، تخريب و تباهى حكمت منظور ميشود .
در راه هدف خود هر ارزش و اصل و قانون و حقيقت را نابود بسازيد فلسفه ناميده مى شود مگر ماكياولى چه ميگويد ، جز اينكه سياستمدار براى رسيدن به قدرت ،
بايستى بهر كارى دست بزند مثل اينكه در آن موقع كسى نبود كه باين جوجه قيصر بورژيا بگويد : همه مردم مى بينند كه گربه موش را ميدرد و شير آهو را . تو با كدامين تعقل و انديشه اين جريان را بازگو ميكنى و آن را فلسفه سياسى مينامى ؟ [ 185 ]
عينى تعديل نموده با عامل انسان محورى حتى در راه « حيات معقول » انسانها به زندگى خود پايان داد و پايه هاى رسالت انسانى را محكمتر ساخت . از طرف ديگر فلسفه ماكياولى عامل نابودى خود را در درون خود ميپروراند .
وقتى كه ميگوئيد فلسفه ماكياولى ، در حقيقت ميگوئيد : فلسفه مخصوصى كه عامل نابودى خويشتن هم هست . براى اثبات اين ادعا نخست اصول اساسى اين فلسفه را يادآور ميشويم :
« خلاصه اى از عقايد سياسى ماكياولى : » 1 هدف وى از فلسفه موضوعه خويش : تأسيس دولت هاى متحده و قوى و مستقل و متمركز ايتالى كه تابع كليسا نباشد و در اروپا صاحب تفوق سياسى گردد .
2 مرام كلى : بد بينى ( پسى ميسم ) و طرفدارى از ظلم و استبداد و حكومت مطلقه نامحدود .
3 طبيعت انسان : گويد انسان موجود سياسى است و طبعا فاسد و شر و خود خواه خلق شده است ، لذا علاج دفع شرور انسانى و شرط برقرارى نظم در جامعه همانا تشكيل حكومت مطلقه و مقتدر است .
4 زمامدار و فن زمامدارى چون مردم طبعا بد و خودخواه خلق شده اند ، لذا محرك زمامدار بايد اولا طبيعت خود پرستى ( اگوئيسم ) باشد و ثانيا روش خود را بر اساس بدبينى ( پسى ميسم ) قرار دهد و اعمال و افعالش شديد و سخت و ظالمانه باشد و حدى نداشته باشد . و چون طبيعت انسان متجاوز و منفعت جو است و طمع وى را حدى و سر حدى نيست و مدام ميخواهد بر موجودى مال و مقام و موقعيت خود بيفزايد و چون قدرت و تملك اموال بواسطه كميابى طبيعى ، محدود است ، لذا كشمكش و رقابت بين افراد جامعه را به هرج و مرج ( آنار شيسم ) تهديد ميكند ، مگر آنكه قدرتى ما فوق ايشان جلوشان را بگيرد و مطامع آنها را مهار كند . زمامدار نه تنها معمار كشور [ 186 ]
و دولت است ، بلكه معمار اخلاق و مذهب و اقتصاد و همه چيز است . اگر زمامدار بخواهد بماند و موفق باشد ، نبايد از بدى كردن بهر اسد و مبادا از شرارت احتراز جويد ، زيرا بدون انجام شرارت و بدى حفظ دولت محال است . بعضى تقوى ها موجب خرابى و بربادى است و بعضى شرارتها باعث بقاء و سلامتى . تنها دولت متكى به زور موفق است و بس . هيچ ترازو و مقياسى براى قضاوت عمل زمامدار در دست نيست ، بجز موفقيت سياسى و ازدياد قدرت .
5 اخلاق و مذهب : اخلاق و مذهب و ساير تصورات اجتماعى ،
همه آلت دست زمامدار است براى نيل به قدرت و آنرا نبايد در سياست و اداره حكومت دخالت دهد و رعايت نمايد .
6 حقوق و قانون ، ناشى از اراده زمامدار است : زمامدار خود بمنزله قانون است و قانون موضوعه وى واجب الاطاعه . ولى خودش از رعايت قانون و اخلاق مستثنى است . قانون بر حسب اراده زمامدار قابل نسخ و تغيير است . زمامدار ما فوق قانون است و هر چه كه بخواهد ميتواند بكند . اخلاق مخلوق قانون موضوعه زمامدار است .
7 حكومت : حكومت بر پايه ضعف افراد بنا شده و افراد براى حفظ خويشتن از خطر افراد ديگر محتاج به كمك دولتند .
8 روش حكومت : زمامدار براى نيل به قدرت و ازدياد قدرت و حفظ آن مجاز است بهر عملى از زور و حيله و تزوير و غدر و قتل و جنايت و تقلب و نقض قول و پيمان شكنى و نقض مقررات اخلاقى متوسل شود و هيچ نوع عملى براى نيل به قدرت و حفظ آن براى زمامدار ممنوع نيست ، به شرط آنكه با مهارت و زيركى و در صورت لزوم محرمانه و سرى انجام بگيرد تا نتيجه منظور را بدهد . اگر عمل ظلم و جنايت زمامدار را متهم ميكند ، در عوض نتيجه عمل كه موفقيت است وى را تبرئه مينمايد » 1