ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 5
لطفا منتظر باشید ...
[ 208 ]
3 « اگر هم گاهى ماكياولى اشقياى خونخوار تاريخ را توبيخ ميكند ،
براى جنايتكارى هاى آنان نيست ، بلكه براى لغزشهايى است كه در رفتار خونخوارانه خود مرتكب ميگشتند . . . در آنهنگام كه ماكياولى درباره دوك ولنتنو سخن ميگويد ، با عبارت صريح چنين ميگويد : « من نميتوانم كمترين نقصى در او پيدا كنم ، بلكه او چنانكه من مطرحش كرده ام ، ميتواند نمونه اى براى اشخاصى باشد كه به جهت خوش شانسى يا به كمك اسلحه ديگران با سركشى و غرور بزرگ و برنامه هائى بزرگتر ، به تخت زمامدارى رسيده اند .
اين برنامه ها همان جنايتهاى سزار بورژيا بود كه ماكياولى آنها را شايسته تعظيم ميداند ولى اين دوك در زندگانيش تنها يك خطا مرتكب شده است و آن اينست كه ژول دوم را رها كرد تا به تخت پاپ بنشيند و دستورى براى محروم ساختن ژول از آنمقام صادر نكرد . » 1 4 « اجتماع دو موضوع در طرز تفكرات ماكياولى كه انسان را دچار حيرت آميخته با وحشت مينمايد : اين مرد از يكطرف با ذهن و عقلى كه گمان ميبرد عينى گرايانه عمل ميكند ، توانسته است خيالات پوچ خود را مورد استدلال قرار بدهد ، گوئى تاريخ و وجدانش هيچ چيزى را براى او تعليم ننموده است . اين مرد عبرتى از سرنوشت راهزنانى نبرده است كه لحظاتى خوشحالند و كيفر عدالت را كه قطعا سراغشان را خواهد گرفت ، نمى بينند .
او نمى بيند كه سعادتى كه بر مبناى خيانت استوار باشد ، زوال و نابودى آن ، طولى نخواهد كشيد . و آن موفقيتى كه او گمان ميبرد بايد با قربانى انسانيت و فضيلت و دين ، بدست آورد ، با اين قيمت مساوى نيست .2 . « ماكياولى نميداند كه چيست آن مغزهائى كه تعليمات سياسى وى براى آنان سودمند خواهد بود ؟ زيرا اشرار و اشقياى خونخوار احتياجى به آموزش اين تعليمات ندارند ، زيرا شهوات