بیشترلیست موضوعات متن خطبه بيست و دوم ترجمه خطبه بيست و دوم تفسير عمومى خطبه بيست و دوم شيطان و حزب او شمشير در دست انسان شناس انسان محور شمشير در دست انسان نشناسان خود محور آن كس از تهديد به جنگ مى هراسد كه از مرگ ميترسد متن خطبه بيست و سوم تهذيب الفقراء ترجمه خطبه بيست و سوم تهذيب فقراء تفسير عمومى خطبه بيست و سوم اختلاف مردم در بهره بردارى از مواد معيشت و امتيازات مسئله يكم مسئله دوم مسئله سوم نوع يكم امتيازات اختيارى : نوع دوم امتياز و قدرت غير اختيارى ، احدى الحسنيين شعار الهى اسلام مختص اساسى مال و فرزندان و عمل صالح بعد يكم واقعيت طبيعى آنها بعد دوم عبارتست از وسيله بودن مال و فرزندان تقوى و ترس و هراس و بر حذر بودن از خدا يعنى چه ؟ با رياكارى و شهرت پرستى اعمال خود را تباه نسازيم اينست منطقى ترين پاسخ تحليلى در آيات فوق تأديب اغنياء دودمان و خويشاوندان خواص نيكى بر خويشاوندان 1 تصفيه و تزكيه كردار 2 نمو و افزايش مال ، 3 بر طرف شدن گرفتارى 4 آسان شدن حساب در روز قيامت 5 به تأخير افتادن مرگ 6 آبادى محيط زيست تبصره متن خطبه بيست و چهارم ترجمه خطبه بيست و چهارم تفسير عمومى خطبه بيست و چهارم جهاد در راه خدا با تصنع و سستى ناسازگار است از خدا بسوى خدا راهى را پيش بگيريم كه آفريننده راه و مقصد معين كرده است قيام براى خدا با شرايط فوق بهر حال پيروز است متن خطبه بيست و پنجم ترجمه خطبه بيست و پنجم تفسير عمومى خطبه بيست و پنجم اجتماع و تشكل برنده است و جدائى و گسيختگى بازنده همه سطوح روانى رهبر رهبران ميشورد متن خطبه بيست و ششم ترجمه خطبه بيست و ششم معاويه كيست و چه كرده است ؟ عمرو بن عاص كيست و چه كرده است ؟ عمرو بن عاص كيست ؟ و چه كرده است ؟ تفسير عمومى خطبه بيست و ششم محمد صلّى اللّه عليه و آله تبليغ كننده رسالت الهى با كمال امانت و شما طائفه عرب داراى بدترين دين در بدترين جامعه بوديد مقدمه اى مشروح درباره اصول تمدن ها مطرح ميكنيم : اصول تمدن ها تعريف تمدن از دو ديدگاه مختلف ديدگاه يكم « انسان محورى » است . ديدگاه دوم بر مبناى « قدرت محورى » در اشكال مختلف آن است . مبانى شناخت اصول فلسفى تمدن شناسى راه از بين بردن يا تقليل بازيگرى ناشى از جبر طبيعت نوع اول اصل يكم « غير مشروط » خود خواهى حيات تحليل و انتقاد از تفكرات سياسى ماكياولى مسئله يكم « هدف وى از فلسفه موضوعه خويش » موضوع يكم « بدست آوردن تفوق سياسى در اروپا » مسئله دوم مرام كلى : بدبينى و طرفدارى از ظلم و استبداد و حكومت مطلقه نامحدود موضوع يكم بدبينى ، موضوع دوم طرفدارى از ظلم و استبداد : موضوع سوم حكومت مطلقه نامحدود مسئله سوم انسان موجودى است سياسى موضوع يكم « انسان موجودى است سياسى » موضوع دوم مسئله چهارم زمامدار و فن زمامدارى مسئله ششم حقوق و قانون ناشى از اراده زمامدار است ، انتقادى از توجيه كنندگان مكتب ماكياولى مسئله يكم « ميگويد : خاصيت حق آن است كه تا ابد زيبا و خالص بماند » مسئله دوم مسئله سوم مسئله چهارم « اين كشمكش ميان حق و عمل از آغاز پيدايش اجتماعات بشرى بوده است » قضاوت بارتلمى سانتهيلر درباره تفكرات ماكياولى هدف گيرى نابخردانه ماكياولى ، قانون منطقى « هدف وسيله را توجيه ميكند » را در ذهن او مختل ساخته است كدامين هدف كدامين وسيله را توجيه ميكند ؟ قدرت به عنوان عامل سازنده اصل دوم غير مشروط اقتصاد اصل سوم غير مشروط آزادى و اختيار آزادى وسيله ايست براى بدست آوردن كمال اصل چهارم غير مشروط ايستائى يك تمدن ، آغاز رجوع به قهقرا است اصل پنجم غير مشروط قانون عليت بحثى در اصول فلسفى مشروط در تمدن شناسى ارتباط تمدن ها و تاثير و تأثر آنها از يكديگر نظريه يكم نظريه دوم توصيفى در حال امير المؤمنين پيش از بيعت تنها دودمانم آماده دفاع از حق من بودند يك معامله خسارت بار : شخصيت در برابر تورم خود طبيعى متن خطبه بيست و هفتم ترجمه خطبه بيست و هفتم تفسير عمومى خطبه بيست و هفتم جهاد چيست و چه ارزشى دارد ؟ مقدمه اى بر شناخت و ارزيابى تحولات آيا دين اسلام با شمشير پيش رفته است هدف كلى از جهاد و قتال فى سبيل اللّه عنصر هدف توضیحاتافزودن یادداشت جدید
آيا با ملاحظات فوق ميتوانيد قانون عليت را در جوامع و تمدن ها در همه موارد بحساب بياوريد ؟ با ملاحظات فوق چنين استنباط ميشود كه قانون عليت را نبايد در شئون جوامع بشرى و تمدن ها بعنوان يك اصل عمومى و غير مشروط مورد بهره بردارى قرار داد . پاسخ اين نظريه منفى گرايانه اينست كه شما نميتوانيد يا نميخواهيد ميان انواع مختلف علت ها فرق بگذاريد و گمان ميكنيد هر چيزى از همه چيز صادر ميشود و صدور هم يك نوع بيشتر نيست . . . اين تصورات از نظر علمى واقع بينانه توهماتى است كه ناشى از نقص اطلاعات و دقت در اعماق مسائل است . ما براى توضيح عموميت قانون عليت مسائلى را ذيلا مطرح ميكنيم : 1 هيچ پديده اى در جهان طبيعى و انسانى كه در نقطه اى از زمان بوجود ميآيد ، نمى تواند بى علت بوده باشد ، لذا تصادف و اتفاق و بخت و شانس و ناگهانى ، كلماتى است كه يا براى روپوش جهالت هاى خود بكار ميبريم و يا مسامحه اى در كار برد آنها در معناى حقيقى خود كه عبارتست از « معلول بدون علت » روا ميداريم و يا اين يك اصطلاح سنتى است كه درباره رويدادهاى محاسبه نشده از كلماتى مانند تصادف و بخت و اتفاق و شانس استفاده مى كنيم . دليل اين مسئله اينست كه اولا بوجود آمدن يك حقيقت بدون علت ، [ 234 ] معنايش اينست كه حقيقتى در نقطه اى از فضا و يا مكان و زمان و در ميان حقايق و پديده هاى عينى مربوط با يكديگر بدون اينكه به آن فضا و زمان و پديده ها و حقايق مربوط بوده باشد ، به وجود آمده است ، در حقيقت حلقه هاى زنجير اجزاء و روابط جهان هستى در آن نقطه كه حقيقتى بدون علت بوجود آمده است ، از هم گسيخته و ميدانى براى آن حقيقت باز كرده اند اين احتمال همه قوانين جهان هستى را در هم مى شكند . بعبارت روشنتر فرض اينكه حقيقتى تصادفا و بدون علت به وجود آمده است ، بطور قطع حركت و شدن را اثبات مينمايد ، يعنى وقتى ميگوئيم : اين كوه بدون علت در اين نقطه از مكان و زمان بوجود آمده است ، در حقيقت از حركت و حادثه اى در عالم طبيعت خبر ميدهيم كه وجود نداشت و فعلا بوجود آمده است . ترديدى نيست در اينكه حركت و حادثه داراى مبدء و مسير و نقطه تحقق است كه نظير مقصدى بر آن حركت و حادثه مى باشد . با اين وصف چگونه ممكن است كه حقيقتى در حال بوجود آمدن ، اجزاء و روابطى را كه در مبدء و مسير خود تا نقطه تحقق دارد ، از عمل خنثى نموده يا آنها را بشكافد و ميليونها علت و معلول را از كار بيندازد ، تا موجود شود ؟ ثانيا هر موجودى كه در جهان عينى پديدار ميگردد ، قطعا داراى هويت و خصوصيات ويژه اى ميباشد كه موجب تعين خاص آن موجود است ، زيرا فرض اينست كه موجود تصادفى در جهان عينى و در ميان نمودهاى فيزيكى پديدار گشته است و يك حقيقت مجرد از ماده و صورت نيست ، حال اين سئوال بى پاسخ مطرح مى شود كه آن هويت و خصوصيات ويژه اى از كجا آمده است ؟ چرا هويت و خصوصيات ديگرى در كار نيست ؟ ثالثا احتمال يا اعتقاد به امكان تصادف و صدور معلول بدون علت تناقض كاملا صريحى را در بردارد ، زيرا امكان بوجود آمدن يك كوه بطور تصادف كه پيش از اين دقيقه وجود نداشت ، مستلزم اينست كه نيستى و هستى [ 235 ] آن كوه بدون اندك تغيير در حلقه هاى زنجيرى علل و معلولات ، يكسان است و اين تناقض صريح است كه تصورش براى بطلانش كافى است ، بتوضيح اينكه نبودن كوه در يك دقيقه پيش ، يا بدانجهت بوده است كه بوجود آمدنش ذاتا محال بوده است و يا اينكه بوجود آمدن آن ممكن بوده ولى بجهت نبودن علت و يا وجود مانع ، معدوم بوده است ، احتمال اينكه بوجود آمدن كوه در يك دقيقه پيش ذاتا محال بوده است ، صحيح نيست زيرا فرض اينست كه هيچ تغييرى كه موجب امكان پذير بودن و بوجود آمدن كوه باشد ، در عالم هستى صورت نگرفته است ، بنابر اين ، بوجود آمدن كوه نه بطور تصادفى امكان پذير است و نه بجهت به وجود آمدن علت ، زيرا چيزى كه ذاتا محال است ، علتى كه آن را به وجود آورد نيز محال است ، مانند چهار ضلعى بودن دائره ، اگر دائره ، فرض شده است و چهار ضلعى هم چهار ضلعى فرض شده است ، نه تنها اين همان شدن دو شكل مزبور محال است ، بلكه وجود علتى كه آن دو شكل را با فرض دو هويت و خصوصيات مختلف ، يكى كند ، نيز امكان ناپذير است . چنين احتمال كه مفهومى محال امكان پذير و موجود شود ، بدون كمترين تغييرى در هويت آن مفهوم تناقضى است كاملا روشن . و اگر نبودن يك حقيقت در دقيقه اى پيش بجهت نبودن علت و يا وجود مانع بوده است ، با فرض اينكه نه علتى بوجود آمده است و نه مانعى بر طرف شده است ، حقيقتى بوجود آمده است ، مساوى اين فرض است كه هستى و نيستى يك حقيقت در عالم هستى يكسان است تعجب در اينست كه معتقدان به امكان تصادف درباره معدوم شدن تصادفى يك حقيقت ، سخنى نميگويند يعنى آنان درباره امكان اينكه يك الكترون و يا كوه هيماليا ناگهان و بدون علت از صفحه هستى معدوم شود ، نميانديشند . بنظر ميرسد كه تناقض در اين فرض روشنتر از تناقض در موجود شدن حقيقتى بى علت ، ميباشد . در صورتيكه با اندك تفكرى ميتوان دريافت كه [ 236 ] تناقض در هر دو مورد ، كاملا قابل درك است . مقاومت و پافشارى براى تصحيح اين مغالطه ضد علم و شكننده اصول جهان بينى ، از يك ريشه مخفى نيهيليستى ( پوچ گرائى ) سر بر ميكشد كه انتقاد از آن ، ارزش تلف كردن بيهوده وقت را ندارد . در پايان اين مسئله از تذكر بيك نكته مهمى ناچاريم و آن اينست كه احتمال ميرود كسانيكه تصادف را امكان پذير ميدانند ، ناآگاه يا آگاهانه از بوجود آمدن بى سابقه ماده عالم هستى استفاده ميكنند ، در صورتيكه عالم هستى بى سابقه مادى بوجود آمده است ، نه بدون علت فاعلى كه خدا است ، مانند بوجود آمدن تصورات بى سابقه در ذهن انسانى كه ماده پيشين ندارد ولى يقينا علت فاعلى و انگيزه بيرون از خود را دارا مى باشد . بنابر اين ، تصور اينكه يك پديده مربوط به تمدن خود به خود به وجود آمده ، و مربوط به تصادف و شانس و اتفاق بوده است ، چيزى جز روپوش گذاشتن روى جهالت ها و توجيه تن پرورى و خود خواهى نميباشد . 2 دخالت و وساطت اراده آزاد در فعاليت هاى بشرى كه تمدن نيز يكى از آنها است ، موجب امكان تصادف و صدور معلول بدون علت نميشود . بلكه پيش بينى معلول و يا چگونگى آن را از قطعيت ساقط ميسازد . سقوط پيش بينى معلول از قطعيت باين سبب است كه ممكن است از عوامل درون ذاتى يا برون ذاتى اختلالى در اجزاى علت وارد شود . مثال درون ذاتى قاعده كنش و واكنش اقتضاء ميكند كه كسى كه جنايت دلخراشى مشاهده ميكند ، سخت متأثر گردد و احساس ناراحتى نمايد . با اينحال ممكن است در درون شخص نوعى عامل مقاومت در برابر تأثر بوجود بيايد و نگذارد شخص مفروض از مشاهده جنايت دلخراش متأثر گردد ، مانند تكرار زياد مشاهده جنايت و يا قرار گرفتن انسان در جبهه جنگ . ممكن است همه گونه دلايل و شواهد ، صدور جرم از جنايتكار را تأييد و اثبات كند ، با اينحال مجرم از اقرار كردن [ 237 ] به جنايت امتناع بورزد ، عامل اين امتناع درونى است كه لجاجت ناميده ميشود . ميگوئيم : فلان شخص يا فلان جامعه هيچ گونه فقر مادى ندارد ، پس تعدى و تجاوز به ماديات ديگران نميكند ، بلى اگر طمعكار باشد و علاقه به داشتن مواد ضرورى معيشت در آن فرد و يا جامعه ، به عشق و پرستش مبدل شود و يا هواى تسلط بر ديگران در مغزش موج بزند ، حتما تعدى و تجاوز خواهد كرد . ميگوئيم : اگر يك مقام پرست به آرمان خود برسد و عالى ترين مقام را در يك جامعه بدست بياورد ، خاطرش آرام ميگردد و به عدالت و حق گويى و حق كردارى ميپردازد . بلى ، اما ممكن است ادامه مقام خود را در ستمگرى و باطل گويى و باطل كردارى تلقى نمايد و از حق و عدالت رويگردان شود . بدينسان همه شئون فردى و اجتماعى بشرى در معرض تهديد عامل درون ذاتى قرار دارد و چون محاسبه دقيق عوامل درونى از عهده بررسى هاى علمى تجربى خارج است ، لذا گمان ميرود كه دخالت و وساطت اراده آزاد بشرى است كه فعاليت هاى فرد و جامعه را از شمول قانون عليت بر كنار مينمايد . مثال برون ذاتى شامل همه عوامل محاسبه ناشده ايست كه از آغاز بروز فعاليت هاى بشرى پيرامون آنها را احاطه ميكند . بدين ترتيب ميتوان گفت : در محاسبه قانون عليت در فعاليت هاى بشرى ، بايستى ديگر عوامل درونى و برونى را هم تحت بررسى قرار داد ، اگر چه پيش بينى معلول محال يا لا اقل بسيار دشوار خواهد بود ، ولى پس از صدور معلول همه اجزاء علل آن معلول را ميتوان پيدا كرد ، مگر اينكه معلول علت نوعى باشد نه شخصى . اين مطلب در شماره چهارم توضيح داده خواهد شد . 3 رهبرى و توجيه اراده آزاد انسانها بيكى از دو نوع امكان پذير است : نوع يكم رهبرى و توجيه جبرى براى قرار گرفتن اراده در سيستم متشكلى كه رهبران اداره آنرا به عهده گرفته اند ، مانند اراده هاى افراد جوامع [ 238 ] امروزى كه تنها در راه همزيستى بدون مزاحمت بيكديگر توجيه ميشوند . تعديل اراده ها باين ترتيب و براى زندگى تعين يافته و قالب گيرى شده ، موجب امكان پيش بينى هاى پيشتر و دقيقتر ميگردد . نوع دوم رهبرى و توجيه اراده آزاد در مسير اختيار كه هدفش همواره وصول به خير و كمال است . و چون هدف هاى خير و كمال و آرمانهاى رشد انگيز غالبا قابل محاسبه ميباشد ، لذا در اين نوع رهبرى و توجيه هم ميتوان پيش گوئى هاى دقيق و بيشتر درباره معلول فعاليت ها و مختصات انسانى انجام داد . در غير اين دو نوع از رهبرى و توجيه ، محاسبه علل و معلولات درباره فعاليت ها و مختصات انسانى و پيش بينى دقيق درباره معلولات تقريبا امكان ناپذير خواهد بود . 4 نمودها و فعاليت هايى كه بشر از خود نمودار ميسازد ، از يك جهت از بيان علل حقيقى و مشخص براى آنها ناتوان است ، زيرا امكان صدور نوعى از معلول از انواعى از علل بسيار فراوان است . مثال ساده براى توضيح اينگونه علل و معلولات ، حرارت جزئى از بدن است . ما نميتوانيم به مجرد مشاهده حرارت جزئى از بدن علت حقيقى آنرا مشخص نمائيم ، زيرا ممكن است آن جزء بدن ، مثلا دست نزديكى آتش قرار گرفته باشد ، ممكن است معلول فرو بردن دست در آب گرم بوده باشد . ممكن است آن گرمى نتيجه تب يا قرار گرفتن در زير آفتاب يا اصطكاك به اجسام مولد حرارت و يا غير ذلك بوده باشد . حال فرض كنيد ما در بررسى يك تمدن ، رفتارهاى عادلانه فراوانى را ميان انسان هاى جامعه آن تمدن مشاهده كرديم . آيا علت اين رفتارهاى عادلانه وجود قوانين خوب بوده است ، يا آن رفتارها مستند به خوبى اجراى قانون بوده است ؟ يا هيچ يك از اينها نبوده ، بلكه فشار جبرى از ملل خارج به آن جامعه موجب تعديل رفتار گشته است ؟ آيا علت رفتارهاى مزبور مستند به يك رشته عقايد عالى بوده است ؟ آيا ترس و [ 239 ] وحشت در آن رفتارها تأثير داشته ، يا عشق به عدالت بوجود آورنده آنها بوده است ؟ همه اين احتمالات وجود دارد و براى تعيين هر يك از آنها دليل كافى مورد نياز است . 5 در آغاز اين مبحث مسئله اى را مطرح نموديم كه در تفسير قانون عليت در شناخت تمدن ها و در جامعه شناسى بطور كلى ، بسيار مؤثر است . آن مسئله اينست كه عده اى از متفكران در علوم انسانى بطور عموم ، درباره دو نوع علت ( علت به وجود آورنده و علت نگهدارنده ) كه در اصطلاح علت محدثه و علت مبقيه ناميده ميشوند ، دقت لازم و كافى نمى نمايند . ما نخست اين دو نوع علت را بطور مختصر تعريف ميكنيم : 1 علت به وجود آورنده [ يا علت محدثه ] عبارتست از به وجود آورنده يك موضوع ، مانند عليت پدر و مادر كه به وجود آورنده نطفه جنين هستند [ البته در اين مورد كارى با تحليل دقيق و نهايى علت نداريم ، بلكه براى توضيح مسئله از اصطلاح عمومى علت و معلول استفاده ميكنيم . ] 2 علت نگهدارنده [ يا علت مبقيه ] عبارتست از علتى كه ادامه و بقاى آنچه را كه به وجود آمده است ، تضمين مينمايد ، مانند موادى كه جنين در ادامه موجوديت خود تغذيه ميكند . همچنين مانند دانه اى كه زير خاك قرار ميگيرد و ريشه را به وجود ميآورد . اين دانه قرار گرفته در زير خاك با تماس با عناصرى كه در حركت دانه مؤثر است ، علت بوجود آورنده ريشه و ادامه تأثير آن عناصر با خاصيت ذاتى دانه براى ادامه حركت دانه در مسير ريشه و ساقه و شاخه ، علت نگهدارنده [ يا علت مبقيه ] ناميده ميشود . مردم با شعور خام و ابتدائى ، اصالت و اهميت را بهمان علت به وجود آورنده قائل ميشوند ، وقتى كه ميخواهند علت يك انسان هشتاد ساله را در نظر بگيرند ، فورا پدر و مادرى را كه نطفه اوليه او را به وجود آورده اند ، منظور مينمايند ، در صورتيكه براى تحول و ادامه وجود آن انسان از حالت [ 240 ] نطفه بودن تا موقعيت هشتاد سالگى هزاران علت دست اندر كار بوده اند . همچنين هنگاميكه ميخواهند علت يك ساختمان را بيان كنند ، فورا يك مهندس و چند بنا و چند كارگر و مقدارى هم مصالح ساختمانى را بعنوان علت ساختمان فعلى كه مثلا سالها پيش ساخته شده است ، در نظر ميگيرند در صورتيكه با يك توجه دقيق خواهيم ديد مهندس و بنا و مصالح ساختمانى در نقطه اى از زمان ، ساختمان مفروض را به وجود آورده اند ، ولى ادامه وجود آن ساختمان تا امروز تحت تأثير عللى ديگر امكان پذير بوده است ، مانند مقاومت زمينى كه پى و بنياد ساختمان در آن فرو رفته است ، مقاومت مصالح در برابر عوامل مخرب برونى و استحكام ذاتى خود آن مصالح و غير ذلك . پس از اين توضيح ميتوانيم يكى از مشكلترين ايرادى را كه به قانون عليت در تمدن شناسى و جامعه شناسى وارد شده است ، حل و فصل نمائيم . مثلا هنگاميكه به وجود آمدن يك رشته عقايد منطقى و حقوق شايسته را در جامعه اى متمدن سراغ ميگيريم ، نبايد فورا به اين نتيجه برسيم كه چون علت به وجود آمدن چنان عقايد و حقوقى تحقق پيدا كرده بود ، پس بايستى آن عقايد و حقوق براى ابد به وجود خود ادامه بدهند . وقتى كه مى بينيم آنها به مدت طولانى به وجود خود ادامه نداده است ، فورا اين نتيجه را ميگيريم كه قانون عليت در نمودهاى تمدنى و جامعه شناسى حكمفرما نيست با تقسيمى كه درباره علت بر علت بوجود آورنده و علت نگهدارنده نموديم ، اين توهم ساده لوحانه مرتفع ميگردد . براى بقاى عقايد منطقى و حقوق شايسته ، دوام آمادگى مردم و عوامل محيطى و اجتماعى و مقاومت هويت خود آن عقايد و حقوق ، عللى هستند كه ادامه و بقاى آن عقايد و حقوق را تضمين ميكنند ، نه علت به وجود آورنده آنها . [ 241 ]