ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 5

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه و تفسیر نهج البلاغه - جلد 5

شارح: محمدتقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

شد . حسين ( ع ) چنين پاسخ ميدهد : تو با مرگ مرا ميترسانى و گمان ميكنى كه با مرگ من مشكلات شما حل خواهد گشت ؟ من هم اكنون آن سخن را ميگويم كه برادر اوس وقتى كه بيارى پيامبر ميشتافت و برادرش او را از مرگ مى ترسانيد ، گفته است :





  • سأمضى و ما بالموت عار على الفتى
    اذا ما نوى حقّا و جاهد مسلما



  • اذا ما نوى حقّا و جاهد مسلما
    اذا ما نوى حقّا و جاهد مسلما



( من ميروم و مرگ براى جوانمرد ننگى نيست ، اگر نيت او حق است و براى اسلام جهاد ميكند ) پس از آنكه امام حسين ( ع ) در منزلگاه ذى حسم موقعيتى را كه براى او و يارانش پيش آمده بود ، توضيح داد ، زهير بن القين برخاست و به ياران خود گفت : شما سخن ميگوئيد يا من بگويم ؟ آنان گفتند : تو بگو . زهير پس از حمد و ثناى خداوندى رو به امام حسين كرده و گفت : « ما فرمايش شما را شنيديم ، سوگند به خدا اگر دنيا جاودانى بود ، ما براى يارى تو و شهادت در اين راه از اين دنياى جاودانى چشم ميپوشيديم » راستى ، اى روح انسانى چه شگفت انگيز است عظمت تو و چه شگفت انگيزتر است غفلت اين مردم از اسرار و عظمت هاى تو اى روح ، اين يكى از شكوفائى هاى تست كه وقتى حقيقت را در مييابد ، در راه وصول به آن ، نه تنها از جان كه مطلوب مطلق در متن طبيعت است ، ميگذرد ،
بلكه از يك حيات جاودانى در اين دنيا اگر چه به مرادش سير كند و بر مركب مطلوبش سوار گردد ، دست ميشويد و آن را به پشيزى نميخرد .


بلى :





  • جان بى جمال جانان ميل جهان ندارد
    هر كس كه اين ندارد حقا كه آن ندارد



  • هر كس كه اين ندارد حقا كه آن ندارد
    هر كس كه اين ندارد حقا كه آن ندارد



راهى كه روح رشد يافته سير ميكند : [ 284 ]





  • هر قطره اى در اين ره صد بحر آتشين است
    دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد



  • دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
    دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد



حافظ بخود بيائيد و راز با عظمت روح را دريابيد ، خواهيد ديد : لحظه هايى از شكوفائى روح سر به ابديت ميكشد و احاطه بر جاودانگى پيدا ميكند





  • اهل نظر دو عالم در يك نظر ببازند
    عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد



  • عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
    عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد



حافظ زهير خوب فهميده است





  • بقا ندارد عالم و گر بقا دارد
    فناش گير كه همچون بقاى ذات تو نيست



  • فناش گير كه همچون بقاى ذات تو نيست
    فناش گير كه همچون بقاى ذات تو نيست



مولوى نافع بن هلال ميگويد : » اى فرزند پيامبر ، ما از ديدار پروردگارمان كراهت نداريم





  • حباب وار براى زيارت رخ يار
    سرى كشيم و نگاهى كنيم و آب شويم



  • سرى كشيم و نگاهى كنيم و آب شويم
    سرى كشيم و نگاهى كنيم و آب شويم



صائب تبريزى ما در اين زندگانى به اميد آنكه ديده دل را براى ديدار خداوندى آماده نمائيم ، ميكوشيم .





  • ندهى اگر به او دل به چه آرميده باشى
    نظرى نهان بيفكن مگرش عيان ببينى
    گرش از جهان نبينى به جهان چه ديده باشى



  • نگزينى از غم او چه غمى گزيده باشى
    گرش از جهان نبينى به جهان چه ديده باشى
    گرش از جهان نبينى به جهان چه ديده باشى



ملا محسن فيض اى حسين ، درباره نيت و انديشه من در اين مرز زندگى و مرگ ميپرسى ؟


من همگام با كاروانيان منزلگه لقاء اللّه [ 285 ]





  • از گل آدم شنيدم بوى تو
    خاك اين كو بوى جانم ميدهد
    بوى يار مهربانم ميدهد



  • راهها پيموده ام تا كوى تو
    بوى يار مهربانم ميدهد
    بوى يار مهربانم ميدهد



حجة الاسلام نير برير بن خضير برخاسته و ميگويد : « اى فرزند پيغمبر ، خداوند با وجود تو به ما احسان فرموده است تا در راه تو جهاد كنيم و اعضاى ما قطعه قطعه شود .


در اين هنگام پوچى منطق كالبد پرستى براى ما اثبات شده است . همين مقدار از اين مركب كالبد ممنون و سپاسگذاريم كه روح ما را بر اين ميدان نبرد حق و باطل كه نام ديگرش قربانگاه عشق است ، كشيده است . اين مقطع همان سر دو راهى است كه پوچى و يا ابديت حيات آدمى را به خود او نشان ميدهند ، اگر آدمى راه كالبد پرستى را انتخاب كند ، تكرار حوادث و پديده هاى زندگى نيروهاى وى را مستهلك نموده ، مجموع زندگى او با همه لذايذ و آلامش از خاك شروع ميشود و چند سالى در هم مى پيچد و در پايان كار راهى زير خاك ميگردد و اگر آدمى راه هدف والاى حيات را برگزيند ، قفس كالبد را با تمام آزادى ميشكافد و به محصول عالى « حيات معقول » دست مييابد .


در شب عاشوراء امام حسين ( ع ) بار ديگر آزادى ياران خود را در انتخاب زندگى و شهادت ، اعلان نموده ، چنين گفت : مقصود اصلى اين تبهكاران تاريخ ، كشته شدن من است ، رهبران اين قوم تنها مرا سد راه خود كامگى ها و هوا پرستيهاى خويش ميدانند ، هم اكنون شب تاريكى هاى خود را بر اين بيابان گسترده است ، برخيزيد و از اين دشت مرگ زاى دور شويد .


عباس بن على عليهما السلام برخاست و گفت : « اى حسين ، خدا ما را پس از تو زنده نبيند . » كجا برويم ؟ و دست از چه شخصيتى برداريم ؟ مگر پس از رها كردن تو ، وجدان پاك و عادلترين قاضى درون ما اجازه ميدهد كه جهانى بى وجود ترا تماشا كنيم ، در صورتيكه هدف اعلاى زندگى را در هنگام جدا شدن از تو ، كشته و دفن كرده ايم ؟ مگر اين وجدان كه قطب نماى كشتى وجود ما [ 286 ]
در اقيانوس هستى است ، پس از تو ساحل سعادتى را به ما نشان خواهد داد ؟


كيست در اين دنيا تاب آزار و شكنجه وجدان را بجهت از دست دادن پيروزى مطلق در زندگى ، تحمل نمايد . ما با تو هستيم و بى تو نيستيم . مسلم بن عوسجه برخاست و رشته سخن را بدست گرفت . او هم مانند ديگر هم قافله هايش سخن طولانى نداشت ، او به گفتن اين جملات قناعت كرد : « آيا ترا رها كنيم و با ناديده گرفتن حق تو ، عذرى در نزد خدا نداشته باشيم ؟ من اگر سلاحى هم نداشته باشم ، با سنگ با اين پليدان بيشرم خواهم جنگيد . سوگند به خدا ،
اگر بدانم كه كشته ميشوم و سپس زنده ميشوم و باز كشته و سوزانده ميشوم و اين مرگ هفتاد بار مرا در خود بپيچد ، دست از تو نخواهم برداشت »
.


مرحله دوم حساس ترين مراحل شهادت است كه همه عناصر رسوب يافته و همه محتويات ضمير ناخود آگاه و آرمان هاى كلى و جزئى شخصيتى را كه گام به طرف شهادت بر ميدارد ، ميشوراند و نمودار ميسازد .


مرحله سوم آغاز بارور شدن جريانات فكرى و هدف گيرى و انتخاب وسيله كه همراه است با بسيج همه احساسات و تفكرات و خواسته ها با پرچمدارى تصميم براى وصول به هدف ، اگر چه اين وصول حيات آدمى را به مرز زندگى و مرگ بكشاند و با كمال هشيارى و آزادى او را وادار براى عبور از زندگى بنمايد . آدمى در حالات معمولى زندگى ، حيات مطلوب خود را هدف اصلى قرار داده ، حركت و تلاش فكرى و عضلانى را براى ادامه آن حيات مطلوب به را ، مياندازد و چنين تلقى ميكند كه هدفى را كه به دست خواهد آورد ، جزئى از حيات مطلوب او خواهد گشت .


مثلا براى بدست آوردن آزادى ميكوشد و تقلا ميكند ، اگر اين آزادى را به دست آورد ، آنرا جزئى از حيات مطلوب خود تلقى ميكند ، در صورتيكه در اين مرحله سوم خود حيات كه در طول عمر شهيد مطلوب هدفى بود ، اكنون به عنوان يك وسيله ميجوشد و ميخروشد . هر اندازه كه آگاهى شهيد به پديده [ 287 ]
حيات و آزادى وى در ادامه حيات و پايان دادن آن ، عالى تر بوده باشد ،
ارزش شهادت مفروض مسلما عالى تر خواهد بود . با ملاحظه اين مباحث ميتوانيم به اين نتيجه برسيم كه اقدام به كشته شدن بدون آگاهى و آزادى مزبور ميتواند انواعى متعدد داشته باشد . از آنجمله :


1 با جهل به ارزش و عظمت حيات ، بجهت احساس شكست و ناتوانى از ادامه آن ، راهى كارزار ميگردد . ترديدى نيست كه چنين شخصى از شهادت به معناى عالى آن ، كه حيات را وسيله تحقق هدف عالى تر تلقى ميكند ، محروم است . در يك مثل عاميانه ميگويند : « روغن ريخته نذر امامزاده » 2 ارزش و عظمت حيات را ميداند ، ولى بجهت دفاع از شخصيت كه مبادا در جامعه به بزدلى و زبونى مشهور شود ، گام به مرز زندگى و مرگ ميگذارد . بايد گفت : اگر چه اينگونه اقدام در برابر نوع اول قابل توجه و داراى ارزشى است ، ولى نميتوان اين اقدام را نائل شدن به شهادت ناميد ،
زيرا معمولا اين دفاع از شخصيت ، حاكى از خودخواهى بسيار شديد است كه از دست دادن اصل حيات را به داشتن يك شخصيت جريحه دار يا شكست خورده ترجيح ميدهد ، مگر اينكه انگيزه اين دفاع احساس وابستگى شخصيت به آهنگ اعلاى هستى وابسته به خالق اين آهنگ بوده باشد . در حقيقت ذلت و اهانت بر شخصيت خود را ضد مشيت خداوندى بداند .


3 قرار گرفتن تحت تأثير شخصيت هاى محرك ، بطوريكه آزادى خود را به شخصيت محرك بسپارد . قرار گرفتن تحت تأثير شخصيت ها ، گاهى همراه با آگاهى به عظمت و صدق و خلوص شخصيت محرك ميباشد . باين معنا كه يقين دارد كه شخصيت متبوع وى ، با همه آگاهى ها از ارزش و عظمت حيات ، او را به مرز زندگى و مرگ كشيده است و آن شخصيت صلاحيت كامل بر تشخيص شرايط وسيله بودن حيات آدمى در اين موقعيت دارد ، مسلم است [ 288 ]
كه كشته شدن اين انسان با نيت و انگيزه مزبور ، اگر چه با آزادى كامل انجام نگرفته است ، ولى داراى ارزشى ما فوق دو نوع پايان دادن به حيات است كه متذكر شديم . ولى در هر حال دست شستن از حيات كه مطلوب مطلق است ،
پديده كاملا غير عادى و غير طبيعى است كه در مرحله دوم از مسير خواسته ها و اراده و تشخيص مصالح و مفاسد عبور ميكند و در مرحله سوم مبدل به تصميم ميگردد .


/ 201