كاروان اسير - بانوی کربلا حضرت زینب (سلام الله علیها) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

بانوی کربلا حضرت زینب (سلام الله علیها) - نسخه متنی

عائشه بنت الشاطی؛ ترجمه: رضا صدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

كاروان اسير

دسته‏اى از لشكر به سوى كوفه باز گشتند و بارىگران و سهم‏ناك، يعنى سرهاى شهدا را، همراه داشتند.

شب، همه جا را فراگرفته بود و دارالاماره ابن‏زياد بسته بود.

گويند: كسى كه سرامام شهيد را با خود داشت به خانه‏اش رفت و سر را در كنارى نهاد و در بستر شد و به زنش گفت:

ثروتى عمرانه براى تو آورده‏ام؛ اين، سر حسين است كه در خانه تو است.

زن هراسان شد و شيونى زد و گفت:

خاك بر سرت! مردم زر و سيم مىآورند و تو سر پسر دختررسول خدا را آورده‏اي؟

به خدا كه ديگر هيچ خانه‏اى مرا با تو جمع نخواهد كرد.
از خانه بيرون شد و سراسيمه و پريشان، دويدن گرفت.

كاروان اسير به سوى كوفه كوچ كرد، و آن، مصيبت زده‏ترين كاروانى بود كه تاريخ به خاطر دارد.

در ميان آن ها دو كودك از حسن‏بن على بود، كه كوفيان كوچكشان شمردند و از كشتنشان گذشتند و برادر سوم آن دو كه مجروح شده بود و با كاروان حمل مىشد.
و از فرزندان حسين، جوانى بيمار به نام علىاصغر (زين‏العابدين) بود كه
عمه‏اش زينب با جان‏فشانى از مرگ نجاتش داد. او تنها بازمانده شهيد بزرگوار و يادگار برادر زينب بود.

/ 176