تكريم حريم قم و حضرت معصومه سلاماللَّهعليها
قم از آغاز امر و خصوصاً از هنگام ورود حضرت فاطمه بدان سرزمين و دفن بدن مطهّر آن بانوى بزرگ در اين خاك، قداستى خاصّ داشته و مورد احترام ويژه بوده است. چنانكه حرم مطهّر، قبّه ساميه، بقعهمنوّره و صحن شريف حضرت معصومه سلاماللَّهعليها از احترام خاصّ عموم طبقات برخوردار بوده است و چنين در ذهن دارم كه در طول ساليانى كه در قم مشرّف مىباشم، احياناً ديدهام مؤمنان پاكدلى را كه براى ورود به صحن و تشرّف به حرم مطهّر، از محلّ ورود خود را پابرهنه كرده و براى زيارت، مشرّف شدهاند.شهرستان قم مورد احترام طبقات و حتّى سلاطين بوده است، چنانكه مسلّم است كه بعضى از فراريان از دستگاههاى حكومتى در ادوار مختلف، رو به قم كرده و پناه به آن مىآوردهاند.
يكى از نويسندگان مىنويسد: به پاس حرمت اين سرزمين كه حرم اهلبيت معصومين ناميده شده، حضانت آن مورد تأييد كليّه سلاطين گرديده بود، تا جايى كه پادشاه متعصّب و مقتدر حنفى، يعنى اتابك ساتمازبن قائم ازهم در نيمه قرن ششم، شهر قم را به عنوان مهد امنيت شناخته، حضانت آن را محترم مىشناخت. از اين روى، كمتر زمانى بود كه قم مجمع وزراى مغضوب و امراى منكوب و رجال شكست خورده سياسى نباشد. ولى در عصر صفويّه، محيط بست به مرافق آستانه تخصيص يافت و عمارت ساروتقى به جاى دارالشّفاى كنونى مركز سكونت متحصّنين گشته، در همانجا از مطبخ خيرات هم اطعام مىشدند و از آن پس كليّه پادشاهان ايران هم در رعايت حرمت حرم فاطمهمعصومه سلاماللَّهعليها از نظر حفظحضانت كوشابودند.(69)
و هم او از قول بعضى از سيّاحان خارجى نقل كرده است كه اين شهر ار معمولاً دارالامان مىگويند، ولى اين كلمه نسبت به عيسويان يا پيروان ساير مذاهب، صدق نمىكند، بلكه فقط دارالامان بزهكاران و جانيان است كه براى فرار از مجازات به اين شهر مىآيند و در زير ديوارهاى مقبره، پناهنده مىگردند. (70) و گويا مطلبى را كه اين نويسنده محترم از پادشاه حنفى نقل كرده است مستند به نوشته ملك الوعّاظ شيخ عبدالجليل قزوينى رازى، دانشمند بزرگ قرنششمهجرى است. او كتابى ارزنده به نام "النقض" در ردّ نوشته گمراهكننده بعضى از علماى عامّه، به نام "بعضُ فضايح الروافض" نوشته و چون آن گمراه گفته است: در هر شهرى كه رافضيان (شيعيان) غلبه دارند، دين و شريعت را آنجا جمال رونقى نباشد و بعد به قم و بعضى از شهرهاى شيعه مثال زده است. ايشان در جواب او فصل مشبعى راجع به آثار فراوان و روشن ديانت در قم بحث كرده تا بدينجا كه مىگويد: در اين تاريخ كه اين نقض را مىنويسم، مثالى رسيده از قم كه مُقطِع قم: غازى عادل صاتمازبنقائم از الحرامى ضاعف اللَّه دولته به قم فرستاده است اوّل اين عبارت كه اهل قم از خداى تعالى به نزديك ما وديعتاند. و ما را رعيّتى مباركند و تا قم نامزد و ديوان ما كردهاند هر روزه ما رامنزلتى و مرتبتى پديده آمده است و ما ايشان را به فال كردهايم.
بعد شيخ عبدالجليل مىگويد: چون چنين پادشاهى حنفى متعصّب، ملحدكش در حق قم و قميان چنين مىنويسد، الا از سر بصيرت و حقيقت نباشد چه پادشاه از رعيّت، تقيّه نكند و هزل ننويسد... (71)